تحقیق رایگان درمورد اختلالات روانی

میکند؟
2. چرا گاهی اوقات استرس سبب بیماری و اختلال روان شناختی میشود؟
3. با توجه به اینکه استرس موجب بروز اختلالهای روانی فیزیولوژیکی میشود، چه چیزی مشخص میکند که آن اختلال کدامیک از اختلالهای متعدد و در کدا م ناحیه بدن خواهد بود؟
پاسخ به پرسشهای مذکور مورد توجه فیزیولوژیستها و روانشناسان مختلف قرار گرفته است. رویکردهای فیزیولوژیکی، برخی از اختلالهای روانی – فیزیولوژیکی را به ضعف خاص یا به فعالیت بیش از حد سیستم عضوی شخص در واکنش به استرس نسبت دادهاند. نظریههای روانشناختی هم حالتهای هیجانی و عاطفی مخصوصی را برای اختلالهای ویژه در نظر گرفتهاند.
فرض اساسی الگوی روان تنی این است که اگر ارگانیسم تحت فشار قرار گیرد، ممکن است در قسمتی از بدن شرایط بیماری زا ایجاد شود (گلدبری، 1981 ). ارائه دهندگان این الگو، معتقدند وجود تعارضها و فشارهایی که ارگانیسم را در ارائه پاسخ مناسب ناتوان میسازند، فرایندهای فیزیولوژیک بدن را تحت تأثیر قرار میدهند. البته فشارها و تعارضهایی که راهحلی برای آنها پیدا شود، به تغییرات ارگانیک منجر نمی‌شوند.
برخی از پژوهشگران فرض کردهاند که واپس زدن حالات هیجانی برای مدت زمان طولانی ممکن است به اختلالات جسمی آشکاری بینجامد. برای مثال، واپس زدن دائمی خشم به ایجاد بیماری میگرن کمک میکند و با زخمهای گوارش رابطه دارد. بازگشت حالت خشم موجب بروز تنشهای زیادی میشود (ادر و فریدمن، 1969)
2-1-2-11-8-الگوی واکنش حفاظتی
در این الگو باور بر این است که هرگاه بدن تهدید میشود، برای حفاظت از خود و رفع مانع، واکنشی را شکل میدهد. برای مثال، وقتی مواد سمی و مضری توسط بینی استنشاق میشود (تهدید بدنی)، مخاط بینی شروع به ترشح کرده و چشم اشک تولید میکند (واکنش حفاظتی)؛ بدین وسیله عوامل مضر از بدن خارج میشوند (رفع خطر). وقتی بدن تهدید میشود، ممکن است واکنش جسمانی یا نمادین نشان دهد یا به واکنش یا واکنشهایی مشابه روی آورد.
این الگو با الگوی روانتنی تفاوتهایی دارد. به نظر میرسد که تفاوتها به مجموعهای از واکنشها مربوط باشند. حالتهای هیجانی به تغییرات جسمانی منجر شده و این تغییرات گاهی موجب بروز اختلال در کارکردهای جسمانی میشوند. در الگوی واکنش حفاظتی یا حالتهای هیجانی، تغییرات جسمانی و الگوهای رفتاری مدنظرند. (راسموسن، اسپیسر و مارش، 1963)
یکی از انتقادهایی که به این الگو وارد شده، این است که تعریف استرس در آن مبهم است و این ابهام در تفسیر یافتههای حاصل از پژوهش تأثیر واقعی دارد. برای مثال، در این الگو استرس هم محرک (علت ) و هم پاسخ (معلول) تلقی شده است. (باسوویتس و همکاران 955 ؛ به نقل از راسموسن، اسپیسر و مارش، 1963) به این تناقض در تعریف استرس اشاره کرده و گفتهاند ساختار شخصیتی قبل از بروز نشانگان استرس بر عامل آن تأثیر دارد که اغلب نادیده انگاشته میشود. به نظر پژوهشگران محدودیت مهم الگوی واکنش حفاظتی این است که نمیتواند تبیین کند که چرا مردم به رویدادهای تنشزا به گونه های متفاوتی پاسخ میدهند. این الگو نشان نمیدهد که چرا بعضی از مردم هنگام واکنش به عوامل مضری که استنشاق میکنند، دچار تغییرات قلبی می‌شوند، بعضی دچار ترشح مخاط های بینی و ریزش اشک از چشم میشوند و گروهی اصلاً به آن واکنش نشان نمیدهند.
2-1-2-11-9-الگوی پاسخ فیزیولوژیکی
مبدع این الگو جانیس ( 1988) است. این الگو دارای سه بعد یا جنبه اساسی است :
الف . رویداد یا عامل تنشزا (تروماتیک)
ب . پاسخهای فیزیولوژیک اشخاص به عامل تنش زا
ج . تعیین کنندههای موقعیتی پاسخها
بنابر الگوی جانیس رویدادهای مهم می توانند دارای سه مرحله متوالی باشند
تهدید: اشخاص به خطری تهدیدکننده نزدیک شده یا از آن مطلع میشوند؛ البته هنوز خطری وجود ندارد.
تماس با خطر: در این مرحله اشخاص با خطر به طور واقعی روبه رو میشوند.
خطر قربانی شدن: این امر وقتی رخ میدهد که درجه خطر بسیار بالاست؛ افراد در این مرحله به پنج واکنش مختلف اشاره دارند:
– اجتناب و ترس: شخص با بهره گرفتن از مکانیسم انکار، از لحاظ روان شناختی خود را از عامل تنشزا رها می‌سازد.
– بیحرکتی آمیخته با حیرت: بیشتر افراد توانایی انجام فعالیتهای جسمانی و ذهنی را ندارند.
– بی علاقگی و افسردگی: به نظر میرسد که حادثه یا عامل تنشزا روی شخص بیتأثیر است .
– وابستگی مطیعانه: شخص، رفتاری شایسته از خود نشان نمیدهد و به شدت مطیع است .
– تحریک پذیری توأم با پرخاشگری: در این واکنش فرد به عامل خطر یا تنش حمله میکند.
هریک از این واکنشها کارایی جسمانی و ذهنی افراد را کاهش میدهند.
2-1-2-11-10-الگوی بیوشیمی
سلیه پزشک و متخصص غدد درونریز است و برداشت او از استرس بیشتر مفهوم فیزیولوژیکی و ریشه در جریان‌های بیولوژیک معروف است. این الگو در سال 1936 ارائه شد. او در زمان نشانگان سازگاری کلی ارگانیسم دارد. الگوی ارائه شده وی به دانشجویی، با بیمارانی مواجه شد که از علائم و نشانگان مشابهی همچون کاهش وزن، بیاشتهایی، کم شدن نیروی عضلات و فقدان امید و آرزو رنج می‌بردند. او مشاهده کرد که در برخورد با بیماری و حملات آن علائمی چون بزرگ شدن غدد، زخمهای معده و رودهای به وجود میآید که این‌ها علائم ثابت و پایداری بودند. این تغییرات نشانگان عینی استرس شناخته شدند و پایههایی را برای رشد کامل مفهوم استرس فراهم آوردند.
همانگونه که قبلاً نیز اشار ه شد، نظریه سلیه تحول پیدا کرد و نشانگان سازگاری کلی با سه مرحله مطرح شد که تظاهر بالینی وضعیت استرس است :
1. مرحله هشدار: در این مرحله ارگانیسم به سوی دستهای از محرکهایی که فرد به طور ناگهانی در معرض آنها قرار میگیرد و با آنها سازگار نیست، واکنش نشان میدهد و خود دارای دو زیر مرحله است :
الف . مرحله شوک: واکنش اولیه و بیدرنگ به عامل تنشزا که موجب بروز علائمی چون تپش قلب ، فقدان آهنگ ماهیچه ها، کاهش حرارت بدن و فشار خون میشود.
ب. مرحله ضدشوک: واکنشی است که نیروهای دفاعی بدن را به کار میاندازد. در این مرحله غده فوِق کلیوی فعالیت میکند و ترشح هورمونهای کورتیکوئید افزایش مییابد. این هورمونها در واقع ضد هیجاناند. سلیه و همکاران ( 1936) این مواد را عامل سازگارکننده میدانند، زیرا وجودشان به ارگانیسم امکان میدهد تا تأثیر مخرب محرکهای گوناگون داخلی و خارجی را خنثی کنند.
2. مرحله پایداری: در این مرحله ارگانیسم کاملاً با عوامل تنشزا سازگار شده، در نتیجه، موجب کاهش و رفع علائم استرس میشود.
3. مرحله فرسودگی: چون قدرت سازگاری ارگانیسم محدود است، عوامل تنشزای شدید، طولانی و سخت موجب فرسودگی می شوند. درصورتی که علائم ظاهرشده ناشی از عوامل تنشزا یا نشانگان استرس ادامه یابند، منجر به ایجاد آسیب در ارگانیسم میشوند.
همان طورکه مشاهده میشود، ارگانیسم نمیتواند در مرحله اول (هشدار) باقی بماند و ضرورت دارد که از آن وضع خارج شود، چون این مرحله موجب اتلاف نیروهای زیادی میشود و صرف انرژی نمیتواند برای مدت زیادی ادامه یابد، چرا که انرژی سازگاری فرد انرژی محدودی است . آزمایش روی حیوانات نشان میدهد ظهور و وجود عوامل تنشزا برای مدت مشخصی قابل تحمل است. بعد از خستگی و فرسودگی ناشی از عوامل تنش‌زای سخت، فقط خواب و استراحت است که میتواند پایداری موجود زنده را حفظ کند و اغلب سازگاری را به سطوح قبلی برساند. به هر حال، ارگانیسم در اثر مصرف انرژی زیاد، بتدریج فرسوده خواهد شد. انرژی سازگاری به دو نوع تقسیم می شود که عبارتند از:
1. انرژی سازگاری سطحی که بی درنگ مورد استفاد ه واقع میشود.
2. انرژی سازگاری عمیق که برای مقابله با عوامل تنش زا صرف میشود.
انرژی سطحی فقط میتواند فرسودگی را تا حدودی تخفیف دهد و برای سازگاری عمیق تر و کامل باید عوامل تنش را شناسایی و رفع کرد.
2-1-2-11-11-الگوی دوهرنوند
دوهرنوند (1961) با تغییراتی که در الگوی بیوشیمی سلیه انجام داد، الگوی خود را برای مطالعه اختلالات روانی در محیط اجتماعی ارائه داد. به نظر او عوامل متعددی در واکنش به عامل تنش زا و بروز نشانگان استرس نقش دارند که مهم ترین آنها عبارتند از:
1. متغیرهای بیرونی که تعادل ارگانیسم را مختل می سازند
2.عوامل واسطه ای که می توانند تأثیر عوام ل تنش زا را تغییر دهند
3. تعامل بین عوامل واسطه ای و تنش زا که به بروز نشانگان استرس می انجامد
4. تلاش ارگانیسم برای فائق آمدن بر عوامل تنش زا
او تأکید کرد عوامل واسطهای درونی و بیرونی را نباید از نظر دور داشت. برداشت دوهرنوند (1961) از استرس در برگیرنده کلیه عوامل درونی و بیرونی است که استرس ایجاد میکند.
الگوی متغیرهای روانشناختی و اختلالهای جسمانی این الگو در سال 1971 توسط لوی و کاگان ارائه شد. آنها الگویی برای واسطههای روانی – اجتماعی بیماریها ارائه دادند. هر تغییر روانی میتواند به عنوان عاملی تنشزا یا محرکی که برانگیزاننده پاسخی بیولوژیک است، عمل کند. این محرکها در فرد تمایل به عمل را ایجاد می‌کنند و این تمایل متأثر از عوامل محیطی و ژنتیکی است. این تمایل ارگانیسم را برای انواع فعالیتهای جسمانی در موقعیتهای مختلف آماده میکند. بعضی از این فعالیتها ناسازگارند و به ایجاد استرس منجر می‌شوند. این پاسخ ناسازگار، پیش آگهی اختلال در عملکردهای فیزیولوژیکی و روانی است و اگر محرک همچنان ادامه داشته باشد، به بیماری منجر میشود. بیماری، ناتوانی یا شکست سیستم جسمانی – روانی در انجام وظایف اساسی خود است. لوی و کاگان همچنین فرض کردهاند که بین متغیرهای روانی، فیزیولوژیکی، ژنتیکی و محیطی تعامل وجود دارد که می تواند جریان بیماری را تسهیل کند (دابسون، 1983؛ به نقل از کوهن و ویلیامسون، 1991)
به دنبال کارهای سلیه ( 1936) و طرح نشانگان سازگاری کلی، این ایده مطرح شد که مهمترین عامل در چگونگی و نوع نشانگان استرس، تصورات شخصی و میزان ارزش و اهمیت موضوعی ویژه در نزد فرد است، زیرا عامل تنشزایی که برای فردی منبع استرس و عامل بروز نشانگان استرس است، چه بسا برای شخص دیگری به هیچ وجه استرس ایجاد نکند. به همین دلیل از سال 1960را به کار بردند. این اصطلاح در مورد ارزشگذاری مجدد و ” ارزیابی شناختی” به بعد لازاروس و فولکمن ( 1984) مفهوم قضاوتهای مداوم شخص از خواستهها و محدودیتهای خود در روند تعامل با محیط، تواناییهای بالقوه و بالفعل خود به کار برده شد. در واقع، لازاروس (1982) بنیانگذار این فرضیه است که دیدگاه ها، پدیده ها را بهوجود میآورند. پدیده ها به خودی خود خنثیاند، این دیدگاه ها هستند که به پدیده ها معنا و مفهوم میبخشند. این الگو برای ارزیابی شناختی مراحلی قائل است
مرحله ارزیابی اولیه : ارزیابی اولیه به فرایندهای شناختی ارزشگذاری مربوط میشود. افراد به این پرسش که آیا درحالت مطلوب یا رنج به سر میبرند، به گونهای متفاوت پاسخ میدهند، این مواجهه میتواند سه نتیجه در بر داشته باشد:
– واکنش نامربوط یا بیارتباط: مواجههای است که برای فرد هیچ گونه معنای ویژهای در بر ندارد. بنابراین، می‌تواند مورد غفلت و فراموشی واقع شود.
– واکنش مثبت و بی خطر: دربرگیرنده قضاوتهایی است که بیان کننده موضوع مطلوب و سودمندی است .
– واکنش تنشزا : شامل قضاوتهایی است که صدمه و نیستی را به دنبال دارد، فرد را مورد تهدید قرار میدهد یا او را به نحوی درگیر میکند (کوتاش ، 1985)
ارزیابی ثانویه : پس از اینکه فرد به این پرسش پاسخ داد که آیا من در حال مطلوب یا رنج به سر میبرم، به ارزیابی ثانویه میرسد. حال این پرسش مطرح میشود که من در مورد آن، چه کار میتوانم انجام دهم؟ ارزیابی ثانویه به فرایند قضاو تها، تواناییهای بالقوه برای مقابله، امکانات و محدودیتهای فرد اطلاق میشود.
ارزیابی مجدد : ارزیابی شناختی، فرایندی ایستا نیست و تغییر جهت پاسخ ها را نسبت به شرایط بیرونی و درونی موجب میشود. ارزیابی شناختی مجدد به تغییر در قضاوتهای ارزشگذاری فرد از موقعیت منتهی می‌شود. در مجموع، لازاروس (1982) در پاسخ به این پرسش که چرا افراد در برابر یک عامل تنش زا یا استرس یکسان مانند مرگ والدین یا همسر، واکنشهای متفاوتی نشان میدهند، میگوید: رفتار فرد در هر لحظه از زندگی تابع و برایندی از عوامل زیر است :
ساختار شخصیت فرد
ارزیابی شناختی فرد از موقعیت
توان بالقوه عامل تنش زا یا محرک .
در این الگو، علاوه بر عامل تنشزا به ارزیابی شناختی شخص نیز توجه شده است . نظریه لازاروس ( 1982) راه‌گشای سایر الگوهای شناختی شد. یکی از این الگوها توسط (ریچاردسون و ولفل1984 ؛ به نقل از کوتاش، 1985) مطرح شده است. در این الگو پاسخ های استرس نتیجه مستقیم عوامل محیطی تلقی نمیشوند، زیرا عوامل محیطی به خودی خود خنثیاند و نمیتوانند واکنشهای استرس را ایجاد کنند. استرس، حاصل ارزیابی، ادراک و تفسیر ارگانیسم از موقعیتها و رویدادهاست .خواستههایی که برای شخص اهمیت زیادی ندارند، با احتمال کمتری استرس ایجاد میکنند و پیامدهای جدی نخواهند داشت. برعکس، واسته‌هایی که به هر دلیل برای شخص خیلی مهم جلوه میکنند، موجب بروز استرس میشوند. در الگوی ارزیابی شناختی فرد زنجیره ای از مراحل را برای هدایت عمل سازش یافته پیشبینی میکند که عبارتند از:
1- مرحله تجسم : شامل ادراک و تفسیر اطلاعات برای تعریف خطر واقعی یا بالقوه است .
2- مرحله طراحی عمل : شامل برنامه ریزی برای حل مسئله یا مقابله است. این مرحله خود شامل گردآوری، انتخاب و تعیین روش اجرای راه حل و طراحی راه حلهای جایگزین است .
3- مرحله نظارت : شامل مجموعهای از معیارها به منظور ارزیابی پاسخ ها و کوششهای مقابله شخص در قبال خطرهاست .

این الگو، با قبول این فرض که حداقل دو نوع حلقه پسخوراندی در موقعیتهای استرسزا در جهت خود نظم‌‌جویی فعالاند، نظریه پردازش موازی را پیشنهاد کرد. یکی از این حلقه ها، برای تنظیم خطر (مهار خطر) و دیگری برای تنظیم هیجان (مهار هیجان) است . هر کدام از این سیستمها محتویات جداگانهای دارند. سیستم مهار خطر شامل ادراک تهدید سلامتی و برنامهریزیها و واکنشهای انجام شده برای تغییر تأثیرات تهدید بر شخص است. سیستم مهار هیجان شامل شناخت وادراک حالت فاعلی و (برنامهریزیها و واکنشها به منظور ایجاد تغییر در حالت هیجانی شخص است (دوهرنوند، 1986)
2-1-3-عوامل مؤثر بر انتخاب سبک های مقابله (راهکارهای مدیریت استرس)
منابع شخصی مقابله، مجموعه پیچیدهای از عوامل شناختی، شخصیتی و بازخوردی است که بخشی از توانایی روانی فرد را برای مقابله مهیا میسازد. منابع شخصی عبارتند از ویژگی های زمینهای نسبتاً پایدار که انتخاب روش های ارزیابی و مقابله را تحتتاثیر قرار میدهند. برخی از این ویژگیها عبارتند از تحول من، احساس کارآمدی شخصی، خوشبینی، احساس یکپارچگی، سبکهای شناختی، سبکهای دفاعی و مقابله، و توانایی‌های حل مسئله (موس و اسکافر، 1993)
2-1-3-1-تحول من
تحول من شامل فرایندی است که طی آن تجارب (لوئه وینگر، 1967) از تحو ل من با عنوان (صفت مسلط ) یاد کرده است .طی مراحل رشد خود به ادراک متفاوتی از خود و دنیای” من” جدید شخص، در یک کل مرتبط با هم یکپارچه‌سازی میشود اجتماعی میرسد. هر مرحله از نظر سازمان دهی ساختاری با مراحل دیگر تفاوت کیفی دارد. اگرچه مراحل تحول از ثبات برخوردارند، ولی در آخرین مرحله از رشد تفاوت های میانهای افراد آشکار می‌شود. تحول من با الگوهای پیچیده رفتار از قبیل کمک به دیگران، همدلی و تحو ل اخلاقی مرتبط است.
2-1-3-2-کارآمدی
افرادی که احساس کارآمدی شخصی بیشتری دارند، اغلب در مواجهه با موقعیتهایی که مستلزم چالشگری است، برخوردی فعال و پیگیر دارند. درحالی که افرادی که از کارآمدی کمتری برخوردارند، یا از این موقعیت ها اجتناب میورزند و یا واکنشی انفعالی دارند.

پایان نامهاینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

2-1-3-3- خوش بینی
انتظار کلی شخص در زمینه پیامدهای خوب، شی یر و کارور (1988 ) گرایش به خوشبینی