گفت‌گویی شنیدنی با رضا عطاران+عکس


نگفتهایی از بی خیال نسبت به موضوع ترین ستاره امروز سینمای ایران، رو می خونین مردی که بیشتر از اندازه معمولیه و با همه ستاره هایی که تا الان دیدین، فرق می کنه!

لابد در خبرها خوندنین که کامل کروز، پولدارترین بازیگر جهان در سال حاضر بوده. در کنار کامل، خودمون هم طی ۲ سال گذشته، پولسازترین فیلمای سینمای ایران رو به نام خودش ثبت کرده. به این بهونه اسراری از زندگی رضا و کامل رو بررسی می کنیم.

نگفتهایی از بی خیال نسبت به موضوع ترین ستاره امروز سینمای ایران، مردی که بیشتر از اندازه معمولیه و با همه ستاره هایی که تا الان دیدین، فرق می کنه، مردی که میگه واسه پول کار نمی کنه و شدیدا موفقه؛ اما بی خیال نسبت به موضوع.

اسم اون رضا عطارانه. مثل خیلی از جوانان هنرمند دیگه، از کارای کوچولو شروع کرد. با ساعت خوش به بالاترین درجه رسید و بعد شد رضا عطاران؛ کسی که فقط کافیه تا اسمش رو ببرین که کلی گفت وگو و بگوومگو در جایی راه بندازه. نه چشم قشنگه، نه قد و بالای دلربایی داره، نه اهل خودنمایی و جلوه گریه و نه هیچی دیگه ای. اصلا این ستاره انگار جنسش فرق می کنه و گلش رو از یه جای دیگری غیر از سینما ورداشته ان.

عکس رضا عطاران

به چه دلیل مردم رضا عطاران رو دوست دارن؟ به چه دلیل تا جایی سر و کله اش پیدا می شه، سریع دور و برش جمع می شن و کل اونجا رو به هم می ریزن؟ میگن حضور اون در بازار تهران، کل بازار رو به هم ریخت. دوست ندارین از این چهره عجیب و غریب که شاید همین عجیب بودنش باعث تفاوتش شده، چیزای بیشتر و بهتری بدونین؟

شاید روزگار ما، عصر ستاره های عجیب و غریب باشه. به حامد بهداد نگاه کنین؛ اصلا مثل ستارههایی که می شناسیم، نیس و همین اتفاق، اونو خاص کرده. به رضا عطاران نگاه کنین. در کل عجیب و ناشناس و مثل بچه مثبتای دیگه سینما که می شناسیم شون نیس. با ما به سفره خونه دل این ستاره عجیب بیایید؛ خوش می گذره.

ساعت خوش و کاری که نشدنی بود

شاید الان خیلیا یاد ساعت خوش بیفته و دوست داشته باشن که بازیگرانش رو، حتی به صورت نوستال‍ژیک هم که شده تو یه برنامه ببینن؛ اما شدنی نیس دیگه. ما اواخر همون دوره ساعت خوش هم به مشکل خورده بودیم. در آخر تا کی می شه سر یه کار موند و بود؟ ۲، ۳ سال کافی به نظر می رسید واسه این اتفاق. از بین بازیگران ساعت خوش، من بازیگران با سبک رئال رو خیلی دوست داشتم چون آخرسر به سبک خودم نزدیک بودن؛ مثل آقاخانی، حمید لولایی، نادر سلیمانی و خود مهران مدیری چون توی این سبک بودن. از طرف دیگه، ماجرای از کارممنوع شدن ما هم اتفاق که هیچ وقت نفهمیدیم واسه چی بود. بعضی از بچه ها چند سالی هم بیکار بودن. من هم بیکار بودم که رفتم سر یه کار دیگه؛ کاری که اصلا دوستش نداشتم.

راز من، راحتی منه

معمولی تر و راحت تر بودن؛ اینه راز من، شاید. از همون اول هم دوست داشتم این جوری بازی کنم. همه بازیگرانی هم که با من بازی می کنن، اگه دقت کرده باشین، این سبکی بازی می کنن؛ راحت و معمولی ان. در زندگی معمولی، هیچکی هیچ چیزی رو نمایش نمی ده. شما عصبانی میشین، دقیقا عصبانی میشین، خوشحال میشین، دقیقا خوشحال میشین؛ به طور کامل معمولی و بی شیله پیله. اصلا بازیام از پل راحتی مردم می گذره. کاری به اداهای نمایشی ندارم. حس می کنم که این راحت و معمولی بودن من به مردم هم منتقل شده و بین ما رابطه برقرار شده. حتی وقتی هم که می خوام نقش ام رو بازی کنم، تلاش می کنم به یه تیکه از درون خودم بروم که اون حس، اون نقش، می تونه در اون حضور داشته باشه. این، شاید راز من باشه؛ راز ناخواسته من.

پز مصاحبه ها و عکس هامون رو می دادیم

یاد اون دوره بخیر. عکس هامون رو توی مطبوعات می زدن. من کلی حال می کردم که عکسم بزرگ تر از مهران مدیری کاری شه. اصلا بچه ها عکسای مصاحبه هاشون رو می آوردن که پزش رو بدن که مثلا عکس من بزرگ تره. بچهایی هم که عکس هاشون کمتر کار می شد، می رفتن توی عکسای گروهی می ایستادند تا دیده شن. در آخر جوون بودیم و از دل یه فضای طنز قدیمی بیرون اومده و مردم ما رو دوست داشتن؛ اینا برامون مهم بود.

رضا عطاران

من و وانت زامیاد و پخش مواد غذایی

بعد از ساعت خوش، چند وقتی ازکار ممنوع بودم. چون وقت آزاد پیدا کردم، رفتم و ازدواج کردم. وقتی ازدواج کردم، باید خرج زن و خونواده رو می دادم. این شد که ناچار شدم با یه بنده خدایی، کار پخش موادغذایی رو انجام دهم. یه وانت، از این زامیاد آبیا که سر دست اندازه ها چند متر بالا می پرید، برمی داشتیم و می رفتیم دم مغازه ها. مثلا می گفتیم حاضریم براتون مربا، چیپس، پفک و این جور چیزها بیاریم. سفارش می گرفتیم و کار می کردیم. اصلا حس خوبی با اون کار نداشتم. صبحا که از خواب بیدار می شدم، دوست داشتم بخوابم تا شب ولی سر کار نروم. چاره ای نبود تا اینکه زنگ زدن میتونی بیایی و کار کنی. رفتم سر کار و قدر کاری رو که می کردم بیشتر از همیشه دونستم. اصلا همین دوره بیکاری باعث شد تا با چنگ و دندون در کارم بمونم و کار کنم. شاید اگه این دوره بیکاری نبود، اینجور حسی به من دست نمی داد.

کچل شدی رضا!

زمان زیادی زود می گذره. همین امروز- که حالا واسه مصاحبه اینجا هستم- به قلب یخی رفته بودم. سر یکی از صحنه هاش با مهران بازی داشتیم. فکرش رو بکنین، بعد از ۱۸ سال! هر دویمان احساس خاصی داشتیم. همیشه به روی هم می آوردیم که فلانی، ۱۸ سال گذشت! مهران مدیری به من می گفت «کچل شدی، بی ریخت شدی، پیر شدی، مو و ریش رنگ می کنی؛ رضا ۱۸سال گذشت.» به یاد روزای گذشته، کلی از این حرفا به هم زدیم. عجب روزی بود!

از مطالعه حال می کنم ولی حالش رو ندارم

سیگار رو چند وقتی کنار گذاشتم؛ ولی باز سیگاری شدم. اهل مطالعه هم نیستم. البته وقتی که می خونم، خیلی حال می کنم. اما همون مشکل حال و حوصله نداشتن مطرح می شه و دیگه نمی تونم بخونم. به قول بعضیا، من فقط یه کتاب در عمرم خونده ام به اسم بیگانه کامو که اونو هم در یکی از فیلم ام استفاده کردم!

موفقیت اتفاقی نبوده

موفقیتام اتفاقی نبوده. کلی براشون انرژی گذاشته ام. مردم در آخر کارایی رو دوست داشتن و ما، همین علاقه رو گرفتیم و روی خودمون کار کردیم تا بیشتر و بیشتر شه. مثلا چون من خودمم می نوشتم، تلاش کردم بهتر و بهتر بنویسم که مردم، بیشتر و بیشتر خوش شون بیاد و اینو هم به این موضوع دقت لازم رو به عمل بیارین، مثلا در مطبوعات هم عکس مون بزرگ تر و بزرگ تر کار شه.

من که مهربون نیستم

نمی دونم به چه دلیل خیلیا فکر می کنن من خوب و مهربانم؛ باور کنین خودم اینجور عقیده ای ندارم. در آخر اینکه تا ۲۰ سالگیم آدم خوب و مهربانی بوده ام، بقیه اش رو فکر می کنم این جور نبوده ام. حالا چون فوت وفن و بازیگری بلدم، از بعضی چیزها مثل لحن و چهره سوءاستفاده می کنم. شاید واسه همینه که خیلیا فکر می کنن خوب و مهربانم.

حتی در توالت هم میتونم خوب زندگی کنم

دوست دارم در هر شرایطی، خوب زندگی کنم. فلسفه من واسه زندگی، هر چی پیش بیاد، خوش آیده. من دوره ای، توالت رو در کارام زیاد نشون می دادم. باور کنین حتی اگه به من بگن تو چند وقتی رو باید در فضای تنگ توالت زندگی کنی، تلاش می کنم همون جا هم که شده، خوشبخت باشم. شاید روزای اولش سخت باشه، اما تلاش ام رو می کنم.

مهربانی مادر، بی خیالی پدر

مادرم خیلی مهربون بود. خدا رحمتش کنه. مهربانی اش زبانزد بود. کاری به کسی نداشت؛ بی آزار بی آزار. بابام هم به طور کامل بی خیال بود. ترکیب اینا، شدم من. این بی خیالی من، شاید واسه خیلیا باحال و قشنگتر باشه اما شک نداشته باشین واسه خونواده ام باحال نیس. مثلا شیر آشپزخانه رو چند ماه می شه که درست نمی کنم. ، اعصاب خانمم خرد می شه دیگه یا همین لباس پوشیدنم، اصلا شاید ماهی باشه که لباسم رو عوض نکنم. زیاد برام مهم نیس. حال و حوصله اش رو ندارم.

کی گفته سن بالاتر بره بهتر میشم؟

من، قبلم رو بیشتر از الانم دوست دارم، یعنی دوست ندارم غیر از اینی که هستم، باشم. به دلیل همین هم این حرفایی که میگن آدم سن بالا تر که می شه، جهان دیده تر، باتجربه تر و خالص تر می شه رو اصلا قبول ندارم. به نظرم آدم در جاده زندگی که میفته، کم کم چیزایی رو از دست میده، دروغ میگه، چاپلوسی و ریا می کنه. فکر می کنم آدم که به دنیا میاد، خیلی بهتر و پاک تر از هر موقعیه. به خاطر همین معمولا تغییر زیادی نمی کنم؛ همیشه مثل قبل هستم یا اینکه شما احساس می کنین مثل قبل هستم.

رها از اینترنت، شبکه های اجتماعی و ای میل

اهل ای میل، اینترنت و شبکه های اجتماعی و اینطور چیزها نیستم. این گوشی آیفونی هم که دستم می ببینن، به دلیل بازیای خوبشه که دارم. زیاد هم اهل رانندگی، ماشین بازی و … نیستم، یعنی اصلا ماشین ندارم، اصلا گواهینامه ندارم که بخوام رانندگی کنم. این موبایلی رو هم که دستم می ببینن، حتما امسال کنارش می ذارم. الان هم فقط با عوامل جایی که کار می کنم، در ارتباطم؛ همین.

در لباس نو، راحت نیستم

یکی از عجیب ترین اخلاقیات من، لباس پوشیدنمه. در این مورد بی تفاوتم و اهل لباسای آراسته و شق و رق نیستم. اگه لباسی گیرم بیاد، حتما در خونه می پوشم تا از این حالت در بیاد. باور کنین دلیلش رو نمی دونم. زنم می گوید: به چه دلیل مثلا ۲ماه فلان لباس رو می پوشی و عوضش نمی کنی؛ بو میگیره آخر. نمی دونم به چه دلیل، ولی در لباسای نو و آراسته، راحت نیستم.

سود ترین بازیگر در گیشه ۹۰، ۹۱، ۹۲ و ۹۳ کیست؟

چهره متفاوت رضا عطاران / عکس

جام جم آنلاین رضا عطاران