گفت‌وگو با خواننده قدیمی جواد یساری+عکس


سال هاست از جواد یساری تنها یه نام باقی مونده. به جز بعضی اجراها در خارج از ایران، تصور همگانی درباره اش خیلی روشن و دقیق نیس. بسیاری فکر می کنن جلای وطن کرده؛ بعضی هم به آهنگ هایی که سال ها پیش خونده، دل خوش کرده ان.

یساری اما بازم نفس می کشد؛ در جوار بازار پیر تهران. اون یه پدیده س؛ پدیده موسیقی «کوچه بازاری» یا «مردمی». یساری در یکی از نقاط مرکزی تهران، در نزدیکی بازار، پذیرایمان می شه تا از حال وروز این روزا و گذشته اش بگه. قبل از انجام گفت وگو صفحاتی از مجله ای خارجی رو نشونمون می دهد که اون رو خواننده افسانه های بازار تهران معرفی کرده.

آهنگ های شما هنوز مخاطب داره. این براتون عجیب نیس؟

به چه دلیل باید عجیب باشه؟

از این نظر که بیشتر از سه دهه س آهنگی نخونده و آلبومی منتشر نکرده اید…

من از همون اولین آهنگی که خوندم معروف شدم. اولین آهنگم «پول مشکی» نام داشت. شعر اون رو «سعید مهناویان» سروده بود که استاد بزرگیه. داود مقامی و علی نظری رو ایشون کشف کرد. آخرین آهنگم هم «سپیده دم» بود. اون زمان سالی یه کاست ضبط می کردم. یه آهنگم هم به شکل «صفحه» منتشر شد. من کلا پنج سال خواننده بودم و پنج کاست ضبط کردم که همه شون موردپسند واقع شد و بعد از انقلاب هم هرآهنگی که خوندم تکراری بود. بعد از انقلاب احساس می کردم فضا بهتر شده و می توانم کار کنم، اما این طور نشد. کارایی هم ارائه کردم که مورد پسند من نبود اما به خاطر این این کارا رو ارائه کردم تا اسمم از یاد نره.

چه شد وارد میدون خوانندگی شدید؟

من کشتی می گرفتم ولی چون پایم مشکل داشت این کار رو ادامه ندادم؛ با اینکه در حد رزرو تیم ملی بودم. در باشگاه های فولاد، فردوسی، تهران میدون شاپور کشتی می گرفتم. بعد از اون غزل خوانی می کردم. همراه «حسن شهرستانی» هم تو یه فیلم خونده بودم. اینطوری وارد کار موسیقی شدم و «پول مشکی» رو خوندم. چون از کشتی کناره گیری کرده بودم واسه خوانندگی آمادگی داشتم. البته همه این قضایا با شوخی جدی شد. مثلا اون اوایل ازم می خواستن ترانه های بقیه رو بخونم و مورد تشویق واقع می شدم. هیچ وقت خودم یا بقیه فکر نمی کردیم که روزی خواننده شوم.

پس شما به طور حرفه ای فقط پنج سال خواننده بودین؟

بله، سالی یه کاست ضبط می کردم که آخرین اون «سپیده دم» بود که جاودانه شد و هنوزم مردم این آهنگ رو مانند دیگه آهنگ ام از جمله صبر ایوب، بچه ها، مادر، مناجات، راه خطا و… گوش می کنن.

 قبل از خوانندگی چه می کردین؟

من طره بازی هم بلد بودم و در همون زمان یه نفر دنبالم اومد که خوانندگی کنم. اولین شون «علی نوع دوست» بود و بعد هم آقای بدر. البته آهنگ هایی هم بود که نشد بخونم. بعد دوباره غزل خوانی کردم تا اینکه استاد مهناویان صدای منو پیدا کرد. استاد «امیر شاملو» هم کمک زیادی به من کرد و احمد معینی-که آهنگساز بسیار پرفکریه – از همون موقع هر آهنگی واسه من ساخت معروف شد.

آهنگ های شما مشکل خاصی نداره. مانند بعضی از خواننده ها هم مهاجرت نکردید. به چه دلیل سکوت کرده اید و در عُزلت زندگی می کنین؟

چون عاشق ایرانم. با اینکه یکی از فرزندانم ۲۸ ساله س و در بلژیک زندگی می کنه و خیلی راحت می توانم به اونجا بروم و زندگی کنم، اما من اهل تهران و ایرانم.

 چیجوری بازم شغلتون رو در محله شاپور حفظ کرده اید؟

من در بازارچه قوام به دنیا اومده ام و روحیه خاصی دارم. من یکه پرستی رو خیلی دوست دارم.

روزگار خیلی تغییر کرده. از اون زمان که آهنگ های شما دهن به دهن می چرخید زیاد گذشته. ذایقه های جدیدی در موسیقی به وجود اومده. با گذشت این همه سال چه تغییری در درونتون اتفاق افتاده؟

تعدادی از شاعران ما که درددل مردم رو می سرودند فوت کرده و یه عده هم دیگه کشش کار کردن ندارن. من هنوز همون یساری قدیمم؛ اما امکان خوندن نیس. اگه بخوام یه CD ضبط و منتشر کنم حدود ۸۰ میلیون هزینه در برداره که توان این کار رو ندارم و برگشت مالی هم نداره.

بحث مسایل مالی یه جنبه قضیه س. مشکل دیگه دریافت مجوزهای لازمه.

اگه وزارت ارشاد به من اجازه می داد، ممکن بود فقط مخارج CDها پرداخت شه و به خود من پولی ندن و نام من بازم پررنگ بمونه. قبلا خیلی تلاش می کردم اشعار خانوادگی بخونم تا همه بتونن گوش کنن. در مواردی استاد مهناویان این کار رو انجام می دادن و در مواردی هم خودم سوژه می دادم.

مثلا در مورد صبر ایوب؟

اشعاری که من می خونم خیلی شاده؛ اما باید به محتوای شعر هم گوش کرد.

در صدای شما همیشه حُزن هست…

این سبک واسه خودمه.

این سبک رو از کجا آورده اید؟

از خودم ساخته ام. آقای شهرستانی سبکی می خواند که شما در زمان گوش کردن بی اختیار سیگار می کشیدید، اما من خواستم سبکی بخونم که به اینجاها نرسه. شعرهای پرمغز می خوندم. اون زمان موسیقی به این صورت نبود. همزمان با خوندن یه قناری، من هم می خوندم و خیلی هم استقبال می شد.

قبل از غزل خوانی چه می کردین؟

قبل از موسیقی در بازار روش کفش می دوختم.

در خونواده تون کسی به حرفه موسیقی اشتغال نداشت؟

خیر. همه شون در هیات هستن و سبک خودشون رو دارن.

حدود ۴۰سال از منتشر کردن آخرین آهنگ شما گذشته، می خواهم اشاره ای کنم به صحنه ای از مستند «جواد» ساخته «بهمن کیارستمی» که در اون نشون داده می شه سالن اجرای شما در دوبی تقریبا خالیه. این نشون دهنده چیه؟ موسیقی شما دیگه خریدار نداره؟

خانمی اهل انگلیس که فارسی هم صحبت می کرد به من گفت که می خواهد ازم فیلمی واسه انگلستان بسازه. گفتم من در ایران زندگی می کنم و نمی توانم این کار رو بکنم. اگه در ایران پخش می شه اشکال نداره. پسر آقای کیارستمی به من گفتن می خواهیم داستان مستند و روزمره بسازیم. بعد چند نفر اینجا اومدن و از مردم درباره من سوال کردن. اون خانوم چون دید من در وادی های دیگه نیستم رفت. بهمن کیارستمی ازم خواست بقیه کار رو در دوبی فیلمبرداری کنه و این فیلم بین ۴۰، ۵۰ فیلم دیگه در جشنواره ای اول شد. موضوعی هم نداشت. مثلا ازم پرسیده بودن که چیجوری روی سن می روی؟ من هم گفتم مانند وقتی که می خواستم روی تشک کشتی بروم، صلوات می فرستم که کار خوب پیش بره. از دور هم ازم فیلم گرفت.

 سالن اجرایتون تماشاچی زیادی نداشت؟

 سالن تاریک بود و من متوجه نشدم. اما صددرصد هم پر نبود.

 از یه طرف این تصور از طرف عده ای مطرح می شه که دوره خوانندگانی چون «جواد یساری» گذشته و از طرف دیگه می بینم آهنگ هاتون هنوزم در اتومبیل ها و خونه ها شنیده می شه. این دو نوع نگاه متفاوت به موسیقی شما هست. در قبال این نگاه ها چه پاسخی دارین؟

می توانم از شما خواهش کنم وقتی که در جاهایی مانند دوبی برنامه داریم بیایید ببینین که پوسیده شده ام یا نه؟ اون فیلم، ربطی به اجرا نداشت. فقط یه فیلم بود. در اون جشنواره هم نظر دادن که این فیلم خیلی راحت کارگردانی شده.

به هرحال دیدگاه ما اینه که این نوع موسیقی مردمی، مخاطب خود رو داره و از این نظر قابل احترامه… .

من کلا شرقی خوان هستم…

  تلاش کرده اید خودتون رو به روز کنین؟ به چه دلیل کار جدیدی ارائه نکردید؟

بیکار نبوده ام. دو سال قبل کار جدیدی به نام «بُت» ارائه کردم که خیلی هم هزینه برام داشت.

این CD در ایران مجوز داشت؟

خیر. آهنگش واسه «صمد نوریان» بود. دو شعر هم واسه آقای جویباری. CD شامل هشت آهنگ بود که الان هم خریده می شه اما در حدی که من می خواستم نبود.

 به صورت رسمی ممنوع الصدا نشده اید؟

می می گن صبر کنین. می خواهند بعد از مردنم مانند آغاسی آهنگ ام رو بسازن.

شما در ایران زندگی و کار می کنین. مشکل کار کجاس؟

خودمم نمی دانم. صدبار گفته ام که به من بگید مشکل کجاس که دولت اجازه اجرا به من نمی دهد؟ کسی به من نگفته تو سواد نداری و لیاقت موسیقی نداری. بیان بگن به چه دلیل فلان آهنگ رو خونده ای تا بگم آهنگ «راه خطا» رو با تاثیر از قرآن خوندم. «مناجات» رو خوندم که بتونم جواب بدهم. کسی به من توجه نکرده و من هم کسی نیستم که به ارشاد بروم. دولت حکم یه پدر رو داره و ما همه از دولت توقع داریم. به خصوص ما که اهل بازار هستیم و شیله پیله نداریم. درد من یکی، دو تا نیس… . شخصی به نام «ایرج حبیبی» ادای منو درآورد و از عکس من هم سوء استفاده کرد. من اعلام کردم که این، من نیستم. اصلا عکس منو استفاده می کردن که فروش داشته باشن. سال ۲۰۰۲ یه کاست قدیمی مربوط به قبل از انقلاب به نام «جواد یساری جدید» به بازار اومد. فحوای اشعار اون کاست این بود: من دزد نیستم، به نماز جمعه می روم. اون فرد، اینا رو خونده بود. صدای منو خوب تقلید کرده بود. به طور کامل می دونست چیکار کنه.

طبیعیه که وقتی  کاری به نامتون با تیراژ بالا منتشر می شه آزرده خاطر شید؛ کاری که واسه شما نیس و کیفیت هم نداره…

مخصوصا که اشعار ضعیفی داره. من روی اشعار خیلی حساسم. البته آهنگ «سپیده دم» منو وزارت ارشاد اجازه انتشار داد و یکی از خواننده های پاپ، خیلی بد اون رو اجرا کرد و در آخر هم نوشت: با تشکر از جواد یساری!

از شما اجازه نگرفتند؟

خیر. اگه این کار ایراد داره به چه دلیل ارشاد مجوز داده؟ من که هنوز زنده ام. من در اینجور شرایطی قرار دارم. وقتی که دولت به من اجازه خوندن نده چیکار دیگری می توانم بکنم؟ جوونی ام رو در این کار گذاشته ام. به هرحال من هم انسانم. تهرانی اصیل هستم ولی اجازه نمی بدن کاری کنم. اون زمان موسیقی بلد نبودم؛ ولی وقتی یه بار خوندم بقیه خوششون اومد. اگه به من می گفتن تو سواد نداری و باید بروی یاد بگیری، قضیه فرق می کرد.

موضوع اینجاس که کار شما در چرخه رسمی ارائه نمی شه و عواید مادی براتون نداره. دیگه اینکه باعث می شه سوءاستفاده هایی از نام شما انجام بشه…

بله همین طوره. نام این افراد رو ببرین تا بدونن که حقیقت چیه. ارشاد به من می گوید به چه دلیل خونده ای؟ باید منو بخوان تا براشون توضیح بدم که من بوده ام یا نه. در حالی که بدتر از اینا رو می خونن و ارشاد هم اجازه اش رو صادر می کنه.

 الان خیلی از موسیقی ها و ترانه ها ارزش گوش کردن ندارن. خیلی هاشون تقلید محضه…

می خواهم بگم در این مورد هم نمی تونن به من ایراد بگیرن و بگن تو سواد نداری. اگه هم عیبی بوده از روی دشمنی رو من گذاشته شده. خیلی چیزها رو به دروغ شایعه کرده و درباره من گفته ان.آهنگ های من از نظر بافت خاص اجتماعی موثر بوده. آلبوم «بچه ها» که منتشر شد؛ مجله جوانان نوشت صدهزار نامه فرستاده شده که کسائی که طلاق گرفته بودن دوباره آشتی کردن.

 منظورتون اینه که این آلبوم باعث جلوگیری از طلاق اونا شد؟

دست کم کمکی که این آلبوم کرد این بود که باعث شد عده ای بعد از شنیدن اون با هم آشتی کنن. من ضرر نکردم. سپیده دم رو که در تئاتر پارس خوندم، آقای منظوری صدایم کرد و گفت موفق شدی. اون زمان سالن صدهزار نفری آزادی تازه گشایش شده بود و این آهنگ رو گذاشته بودن و مردم هم همراهی می کردن. ازم پرسیدن پولی داده ای که آهنگ تورو پخش کنن! در حالی که من اصلا خبر نداشتم. این آهنگ ها همه مربوط به احساسات پاکه و در همه اونا نامی از خدا برده شده.

درسته که شما چند سال پیش واسه گروه های تندرو خوانندگی کرده بودین؟

خیر، من با گروه هایی که خیلی معروف هستن کاری ندارم. نیمه شعبان بود و برنامه ای نزدیکی شاه عبدالعظیم تشکیل شد. خیلی از هنرپیشه ها و ورزشکاران حضور داشتن و من اونجا خوانندگی کردم، اما برام مشکل ساز شد و احضارم کردن. البته این رو هم باید بگم که همیشه با من با احترام برخورد کردن. بعد از اون ماجرا گروهی تحت عنوان «تشکل و سازمان فرهنگی و تبلیغاتی اسلام گستر» با من تماس گرفتن و گفتن می خواهیم واسه شما کنسرت بذاریم. ما هم خوشحال شدیم که حقمون رو به ما داده ان و می تونیم شروع به کار کنیم. بعد از اونم سه کنسرت واسه من در برج میلاد گذاشتن.

سال ۸۱ بود؟

 روز آزادی خرمشهر بود. سه کنسرت واسه من ترتیب دادن که در پله ها هم جای تماشاچی نبود. بعد از سه روز، آقایی از طرف وزارت ارشاد با من تماس گرفت و از برنامه کنسرت سوال کرد و گفت باید به دفترشان بروم. من هم مراجعه کردم و گفتم تشکل مزبور گفته من از طرف مقامات بالا اومده ام و وزارت ارشاد هم از ما اجازه می گیرد. گفتن اونا کلاهبردار ند. گفتم با وجود اجرای سه کنسرت و این همه جمعیت یعنی یه نفر مامور نبوده که جلوی این کار رو بگیره؟ گفتن خیر آسون انگاری شده. خلاصه اینکه سابقه من خراب شد و پولم رو هم پرداخت نکردن. احضار من، باعث نگرانی خودم و خونواده ام شد البته خیلی با احترام برخورد کردن و در آخر گفتن برید با شما تماس می گیریم. یه روز تماس گرفتن و مراجعه کردم. دیدم همون آقایی که در تشکل نامبرده سمت داشت، حضور داره. انگار خواسته بودن که با من رودررو شن. من تموم ماجرا رو توضیح دادم و ایشون هم تایید و تموم گفته ها رو امضا کرد. به من گفتن دیگه لازم نیس شما به دادگاه مراجعه کنین. خبر ندارم که با اون آقا چه کردن. اما در واقع من آلت دست شدم. هم از گندم ری شدم هم از خرمای بغداد. هم اون موقع دشت نکردم و هم این موقع. نمی دانم چه اسمی روی خودم بذارم.

شما قبل از انقلاب انگار اجرای کوچه بازاری داشته اید و تا جایی که می دانم از شما استقبال زیادی می کردن. الان برخورد مردم با شما چطوره؟

الان ۱۰برابر اون زمونه. اون موقع من با آهنگ «سپیده دم» شروع به کار کردم. کارم رو هم دوست داشتم.

اما اونقدر شناخته شده نبودین؟

به چه دلیل اتفاقا. همه این نام ها واسه همون دوره س. اون زمان آدمایی مانند پدران شما ما رو می شناختند. با اومدن تکنولوژی های جدید و پخش آهنگ های ما از اون روش، جوانان هم ما رو شناختند و علاقه شون دو برابر اون زمان شد. مردم اونقدر به من محبت دارن که با وجود ۶۸ سال سن احساس پیری نمی کنم. ۹۰درصد کسائی که به من محبت دارن از جوون ها هستن. این قضیه واسه من معما شده.

اشعار ترانه هاتون رو کی می سرود؟

استاد سعید مهناویان و مرحوم جوزانی. البته خیلی های دیگه مرحوم شده ان.

سازوکار انتخاب شعر رو دوش کی بود؟

رو دوش استاد مهناویان. من هم سوژه می دادم.

مثلا ترانه «من به غربت رفتم و دیدم به مانند وطن نیس» کار کی بود؟

این شعر خودم بود. من شعر کسی رو نمی خونم، اما آدم بعضی اشعار رو در جایی می بیند و به دلش می نشیند و همون رو انتخاب می کنه.

مطالعه تون در مورد موسیقی به چه صورت بود؟

من سه سال در امیریه به کلاس موسیقی آقای علی نوع دوست رفتم و تمرین کردم.

یعنی با دستگاه های موسیقی آشنا هستین؟

تقریبا. تا اندازه ای که بتونم گلیم خودمو از آب بیرون بکشم.

ساز هم نواخته اید؟

خیر.

شما در کشورای مختلفی کنسرت برپا کرده اید. این رفت وآمدتان به کشورای جور واجور باعث نشده که در ایران با مشکل ممیزی مواجه شید؟

شاید هم ایراد کار همین باشه. مشکل رو به من بگن تا من هم جوابگو باشم. چه کار باید می کردم؟ این حرفه من بوده و زندگی ام رو روی این کار گذاشته ام. وقتی در داخل، امکان اجرا ندارم چه کار باید کنم؟ خدا لطف کرده و چند نفر منو می شناسن. از کجا باید درآمد داشته باشم؟ قبلا مغازه ای داشتم که ورشکست شدم و عزممو جزم کردم از همون راه آواز خوندن امرار معاش کنم.

 به دلیل ورشکستگی به حرفه خوانندگی برگشتید؟

بله. اینا همه اتفاقاتیه که باعث می شه شما به سمتی کشیده شید. من مجبور بودم به بیرون مرز کشور بروم. مگه کسی به من گفته بود که نرو و داخل ایران بخوان؟ دو، سه بار منو بالا بردن و گفتن اونجا چه کار می کنی؟ گفتم خوانندگی می کنم. گفتن با کسی یا گروهی تماس نداری؟ گفتم من اصلا در این وادی ها نیستم. تا اینکه فرزندم در بلژیک جان خودشو از دست داد. ۱۸میلیون تومن هزینه کردم تا جسدش رو به ایران برگرداندم. چه باید می کردم؟ جمعیت زیادی واسه مراسم اومدن و حدود ۲۰روز مراسم داشتیم. سال ۷۲، ۱۸میلیون مبلغ زیادی بود و دیگه به سیم آخر زدم. من سابقه قدیمی در کاسبی دارم. ورشکست شده بودم و یه مقدار هم از بانک وام گرفته و بدهکار بودم. مجبور بودم به سراغ خوانندگی بروم. اینا گفته های دلمه و شاید به شما مربوط نباشه. کسائی رو سراغ دارم که کافه هم داشته ان ولی کاری به اونا نداشته ان. من که فقط آواز می خوندم تا مشکلاتم رو حل کنم. مشکل اینجاس که کسی نمی خواهد به من بگه ایراد کار کجا بوده. اصلا منو نخواستند که بگن این آهنگ ها رو به چه دلیل می خوانی تا جواب بدهم.

تازگیا مجله بین المللی بیدون Bidoun که یه نشریه معتبر در بخش فرهنگ و هنره شما رو خواننده ای معرفی کرده که بازم افسانه های «بازار تهران» رو روایت می کنه. به نظر می رسد شما یه تنهایی رو انتخاب کرده اید. ارزش نداره که از این خلوت و تنهایی بیرون بیایید؟ چون آدمایی به همین دلایل از نام شما سوءاستفاده می کنن و شما رو خراب می کنن…

من اصلا در این وادی ها نیستم. به میهمانی هایی رفته ام ولی به محض اینکه متوجه شده ام نمی توانم جو اونا رو قبول کنم – با اینکه نیاز مالی داشتم – از اون جمع خارج شده ام. امام حسین(ع) گفته ان اگه دین ندارین دست کم آزاده باشین. من قدم به جایی می گذارم که در اون راحت باشم و دردسر نداشته باشه. جایی غذا می خورم که می دانم در گلویم گیر نمی کنه. من اخلاق بخصوصی دارم که الان در بازار رو به افول گذاشته شده. این روزا، سروقت حاضر شدن خریدار نداره. اگه بخوان کمی کلاس بذارن نیم ساعت دیرتر حاضر می شن. ولی همیشه کارم طبق مقررات بوده.

 بازار، عناصری در خود داره. مثلا وقتی می بگیم بازار تهران یا اصفهان فقط نام دو قطب اقتصادی رو بر زبون نمی بیاریم. کسی که در بازار زندگی می کنه خوش مشربی و سروقت بودن و نظم در کارشه. شمام اصالتا چون بازاری بوده اید این روحیه رو حفظ کرده اید. روحیه ای که الان دیگه وجود نداره و تقریبا از بین رفته. الان زرق و برق هایی ما رو مشغول خود می کنه. کمتر به خودمون مراجعه می کنیم. بیشتر دلباخته دنیای مُد و حامی زندگی مدرن هستیم. طبیعتا فردی مانند شما در این فضا، به خلوت و سکوت پناه می برد. اما این سکوت و تنهایی تا کی ادامه داره؟

به نظر شما چه باید کنم؟ با این موقعیت و وضع، هرجا می روم چند نفر دورم جمع می شن. بعد به من می می گن به چه دلیل جمعیت رو دورت جمع کرده ای؟ به من گفته می شه که ممنوع الصدا هستم و اجازه ارائه دادن کارت ویزیت ندارم.

رسما اعلام شده که ممنوع الصدا هستین؟

خیر.

یعنی به شما نامه ای در این مورد داده نشده؟

 

مگه این کار رو می کنن؟

به بعضی ها رسما اعلام می کنن که ممنوع الصدا هستن…

خیر. من که واقعا خواهان هستم این کار رو بکنن. فقط می می گن یه مقدار دست نگه دارین. باید بروم التماس کنم که بتونم بخونم؟ با اینکه مغازه ام خالیه اما واسه روز نکنه پیش بینی کرده ام اگه تنونستم خوانندگی رو ادامه بدهم در همین مغازه شروع به کار کنم. من اهل این حر ف ها نیستم. اینا به من یاد دادن که چه کنم. موسیقی جدید موفق نبوده به خاطر این که من و امثال من در اصل بازنشسته هستیم. تموم دنیا به موسیقی مردمی بها می دهد. اینجا این نوع موسیقی رو نداریم. اگه هم موسیقی مردمی داشتیم وقتی از ته دل خونده می شد اما الان همیشه با ممیزی روبه رو می شه و می می گن معنی نداره.  آهنگی خونده ام به این عبارت: «تو مثل طلوع خورشید، بعضی وقتا سرخی بعضی وقتا زردی، تو مثل دوا می مونی که واسه شفای دردی. تو خودت زندگی هستی» این یه شعر کوچه بازاریه. یا: «تو مثل معبدهای قدیم چینی، منم اون عابد پیری/ که به عشق تو اسیرم/ مثل اهرام ثلاثه توی مصری/ که وجودم شده افسون/ تو بیا نذار بمیرم» این یه شعر کوچه بازاریه. اجازه پخش این کارا رو میدن؟ همه اینا داستان داره. داستان های جدید، خیلی مبتذله.

 البته اشکالی نداره. تا مردم نخوان، خواننده نمی تونه بخونه؛ مردم می خواهند. من دستگاه ها رو بلد نیستم اما هر سازی که نوازنده بزنه، وفق اون می خونم. نمی دانم این ابوعطاست، شوره یا… این به خاطر عشقه. خیلی ها مانند اکبر عبدی دوره ای ندیده ان اما بهترین کارا رو ارائه می کنن. در این کار باید عشق، حاکم باشه. موسیقی ما الان مرده و دیگه طوری نیس که یه کارگر شبکار، بتونه از اون لذت ببره. در حالی که موسیقی جزیی از قانون زندگیه. نمی دانم به چه دلیل موسیقی فراموش شده. سال ها پیش به مناسبت روز مادر، آهنگ من از رادیو پخش شد. مشغول رانندگی بودم که فهمیدم رادیو در حال پخش آهنگمه. وایسادم و کنار خیابون نشستم و گوش کردم. باور نمی کردم آهنگ من  در حال پخشه. اگه بخوای عشق رو در بند کنی نمی توانی کار خوبی ارائه کنی. من به اینجا رسیده ام و نمی دانم شما ایده منو قبول دارین یا نه.

نسل جوون، سادگی صداتون رو دوست داره و مهم براش اینه که به مخاطب دروغ نمی گویید…

 روراستی دیگه خریدار نداره. من دنبال چیزی که نمی فهمم و حس نمی کنم نمی روم. یکی از این موارد سیاسته. اما دردم رو می گویم و می گویم من به تو شکوه نکنم چه کنم؟ در اوایل دوره دولت الان به من گفتن چه خواسته ای از این دولت داری؟ گفتم ایشون (رییس جمهور) اونقدر خودش گرفتاری داره که به حل مشکلات من نمی رسد! من از پارتی بازی بدم میاد.  کسی رو جز خدا ندارم. خدا اگه صلاح می دونست منو به سمت خوانندگی می برد. همه چیزم رو مدیون خدا می دانم.

بعضی شب ها با خدا درد دل می کردم و واسه خدا می خوندم. صبح که بیدار می شدم می دیدم همون وامی رو که با پرداختش موافقت نشده بود جور شده و آبرویم نمی رفت و می تونستم بدهکاری ام رو پرداخت کنم. منزلی در اکباتان داشتم که ۵/۲میلیون فروختم تا در زمان انقلاب مشکلم حل شه. بعد از انقلاب چون کار دیگری جز خوانندگی بلد نبودم بدهکار بودم. حاج آقایی بود که منزلی در سرچشمه به من کادو داد. فقط این دارایی رو داشتم که فروختم و با قرار پرداخت اقساط یه منزل دیگه خریدم. بعد از انقلاب چون از نظر مالی در مضیقه بودم منزلم رو فروختم و بدهی ام رو پرداخت کردم و با مابقی اون یه آپارتمون خریدم که بعد از اونم فرزندم جان خودشو از دست داد و مشکلات پشت سر هم اومدن. اگه من در بیرون مرز کشور می خونم به دلیل مشکلات مالی بوده.

 پارتی همه چیز رو حل می کنه. من طرفداران جوون زیادی دارم اما هیچ گاه از اونا چیزی نخواسته ام. چون یه ایرونی ام و خواهان صلح و صفا. دو سال قبل تعدادی از جوون ها اومدن و واسه من گل آوردن. وقتی از اونا تشکر کردم یه نفرشون بیرون وایس تاده بود و سیگار می کشید. گفتن اون دوست ماست و بعد از به آخر رسیدن سیگار میاد و به من گفتن عمو جواد این آقا خیلی عاشق شماس. اون جوون اومد و دست منو بوسید. گفتم شنیده ام خیلی منو دوست داری. گفت بله اگه ناراحت نمی شی از مادرم هم بیشتر! گفتم پس به چه دلیل سیگار می کشی؟ مگه من سیگار کشیده ام؟

 به چه دلیل موهای سرت رو این طور درست کرده ای؟ چند روز بعد خانمی با من تماس گرفت و گفت شما بچه منو نصیحت کرده اید که سیگار نکشد و دیگه نکشید. فهمیدم مادر همون پسر بوده. خلاصه اینکه خدا و جوون ها منو محبوب کرده ان. می خواهم همه اینا رو بنویسین تا همه بدونن. اما خیلی ناراضی هستم چون خیلی در حق من کم لطفی کردن. کشاورزهایی در قم و کاشان بودن که به من می گفتن ضبط شراکتی خریده ایم و با اون آهنگ های شما رو گوش می کنیم. شما در اول به مستند پسر آقای کیارستمی اشاره کردین. سه سال پیش سناریویی پیشم آوردن تا طبق اون فیلمی از زندگی ام بسازن. این سناریو هنوز دست من مونده. این داستان زندگی منه که یساری می گوید: بدرود تهران.

جواد یساری روزنامه شرق عکس جواد یساری