گفتگوی زیبا با فلورا سام و مجید اوجی درباره زندگی شیرنشان + عکس

فلورا سام

ما خیلی زود ازدواج کردیم و به بیان بهتر جوونی زیادی رو تجربه نکردیم. مخصوصا که سال های جوونی ما با انقلاب فرهنگی و دوران جنگ تحمیلی روبه رو بود. می توان گفت….

گفتگوی قشنگتر با فلورا سام و مجید اوجی

فلورا سام در کنار مجید اوجی

درک دوطرفه رمز خوشبختی ماست

زندگی مشترک فقط زندگی زیر یه سقف نیس؛ زندگی همدلانه و همراهی همیشگی یه زوج در کنار یکدیگره. زندگی ای که بعد از یه مدت با تولد فرزندان شیرین تر می شه و البته در این راه تلخی ها و مشکلات زیادی هم هست که با همدلی و عشق ورزی بدون هیچ سختی ای برطرف می شه.

دونستن از چگونگی زندگی مشترک هنرمندان، ورزشکاران و چهره های مشهور جامعه واسه مردم همیشه جذابه و البته موثر. خیلی از جوانان با الگوپذیری از زندگی این دسته افراد تصمیم های بزرگ زندگی خود رو می گیرند و این همون نکته ایه که مسوولیت افراد مشهور رو خطیرتر می کنه، به خاطر همین در هر فرصتی تلاش می کنیم سراغ زوج های هنرمند و فعال در رادیو و تلویزیون و دیگه مشاهیر چون ورزشکاران و… بریم و با اونا در مورد زندگی خانوادگی و مشغله هاشون به گفت وگو بشینیم.فلورا سام و مجید اوجی حدود ۳ دهه است که با محبت و عشق در کنار همدیگه زندگی می کنن. هر دو اهل شیراز و از اهالی ادب و هنر هستن. اونا از زندگی مشترک خود به شیرینی سخن می می گن و صبوری و درک دوطرفه رو رمز خوشبختی خود می دانند. حاصل این زندگی شیرین ۲۰ ساله دختریه به نام «فریال» که به پدر و مادرش می بالد و اونا نیزعاشقانه واسه آینده اون تلاش می کنن. چیزی که می خونید حاصل گفت وگوی دو ساعته ایه با این زوج خوشبخت در عصرگاه یه پنجشنبه پاییزی.

خانوم سام با شما شروع می کنم؛ چیجوری شد با مجید اوجی آشنا شدید؟

حدود سال ۱۳۵۹ که من علم آموز دبیرستانی بودم، تلویزیون اطلاعیه ای مبنی بر تشکیل کلاس های تئاتر در شیراز پخش کرد و من هم به دلیل علاقه ای که به این بخش داشتم، در این آزمون شرکت کرده و پذیرفته شدم. در اون زمان زنده یاد مجید افشاریان سرپرست گروه بود. وقتی انقلاب فرهنگی اتفاق افتاد، آقای اوجی دانشجوی دانشگاه تهران بود و به دلیل این اتفاق به شیراز برگشته بود و چون اطلاعات بسیاری در این مورد داشت، به عنوان کمک استاد به این گروه ملحق شد. باب آشنایی ما از اون زمان شروع شد. من با ایشون تئاترهای بسیاری رو کار کردم که در آخر سال ۶۲ اتفاقات جدیدی در زندگی من افتاد و آقای اوجی به اتفاق خونواده به خواستگاری اومدن و سال ۶۳ هم ما با هم ازدواج کردیم.

عکس مجید اوجی

گفتگوی قشنگتر با فلورا سام و مجید اوجی

آقای اوجی، شما چه خصوصیات اخلاقی رو در خانوم سام دیدید که اون رو به عنوان همسر آینده خود انتخاب کردین؟

اون زمان من ۲۲ سال بیشتر نداشتم و هر دوی ما بسیار جوون بودیم. جدا از عاشق شدن و عاشقی کردن به همدیگه، شاید کمی غیر قابل تصور باشه که در اون زمان و در بالاترین درجه جوونی با هم پیوند زناشویی بستیم، اما حالا که به اون دوران فکر می کنم با تموم سختی ها و مشکلاتی که در اول زندگی داشتیم، می بینم خانوم سام تموم خصوصیات اخلاقی که من همیشه دلم می خواست همسر آینده ام داشته باشه، داره و فکر می کنم که یکی از مهم ترین دلایل استواری این زندگی، همین ویژگی های اخلاقی خوبیه که اون داره.

نکته دیگه این که من اصلا آدم مرتب و منظمی نبودم و همیشه دور و برم شلوغ بود، اما بعد از ازدواج این اشکال با وجود فلورا برطرف شد.

من عقیده دارم عالی نیس که زن و شوهر به طور کامل مثل هم باشن. اونا باید مکمل هم باشن و با کمک همدیگه ایرادهای خود رو برطرف کنن. من هرچه عادت بد دارم با عادات خوب و مثبت خانوم سام اصلاح می شه و مطمئن هستم که در مورد ایشون هم همین طوره. من همیشه جوانان رو تشویق به ازدواج می کنم، چون باور دارم زندگی بعد از ازدواج قابل مقایسه با هیچی در جهان نیس. البته این موضوع هم به شناخت زن و شوهر نسبت به هم برمیگرده و باید از این مرحله مهم زندگی با شناخت بیشتر عبور کرد.

خانوم سام شمام مثل آقای اوجی بودین؟

البته من به نسبت آقای اوجی بانظم و ترتیب تر بودم، چون منظم بودن رو دوست دارم و همیشه تلاش می کنم واسه هر کاری در زندگی برنامه ریزی داشته باشم. نمی گویم خیلی منظم هستم، اما تلاش می کنم با برنامه درست و حساب شده، زندگی خود و خونواده ام رو جلو ببرم و کارا رو براساس اون تنظیم کنم. حتی زمانی پیش اومده که آقای اوجی به من زنگ می زند و می گوید کاغذ کوچیکی که در اون شماره تلفنی یادداشت کردم رو کجا گذاشتم و من دقیقا نشانی اون رو به اون می دهم.

مجید: من دوست دارم به این نکته تاکید کنم که فلورا واقعا مراقب زندگی مونه. بسیار هم صرفه جوه و از هر چیزی خوب استفاده می کنه. من به روشنی و صداقت می گویم که اگه خانوم سام در زندگی من نبود، الان در این سطح از زندگی نبودم. به عبارت بهتر اگه اون به عنوان همسر و مادر کنار من و فریال نبود، معلوم نبود چه بر سر ما می اومد. (می خندد)

بعد از ازدواج به تهران اومدید یا ساکن شیراز بودین؟

مجید: من بعد از دوران دبیرستان بدون این دست اون دست کردن وارد دانشگاه تهران شدم، اما به دلیل معطلی ای که به خاطر انقلاب فرهنگی در اون زمان واسه تحصیل من افتاد، به شیراز برگشتم. البته بعد از مدت کوتاهی دوباره دانشگاه ها باز شد و من سر کلاس رفتم. در همین دوران هم ازدواج ما اتفاق افتاد و بدون این دست اون دست کردن بعد از این مراسم به تهران اومدیم. تو تهران هم کار می کردم و هم درس می خوندم. اون زمان در شبکه اول سیما مشغول کار بودم. البته هر دو ما در دانشگاه تهران تحصیل می کردیم و زندگی ما تو تهران ادامه پیدا کرد.

فلورا: ما خیلی زود ازدواج کردیم و به بیان بهتر جوونی زیادی رو تجربه نکردیم. مخصوصا که سال های جوونی ما با انقلاب فرهنگی و دوران جنگ تحمیلی روبه رو بود. می توان گفت ما به سرعت از این دوران عبور کردیم و بخاطر این باید به آدمایی با مسوولیت پذیری بالا تبدیل می شدیم. اون دوران واسه ما سال های بی خیالی نبود. با اینکه شاید هر کسی فکر می کرد که ازدواج ما در بالاترین درجه جوونی به دور از عقل باشه، اما واسه ما ازدواج تنها مراسم عقد و عروسی نبود، باید از شهرمون جدا می شدیم و به تهران می اومدیم. من یه دختر ۱۸ ساله بودم و وقتی چشم باز کردم دیدم چقدر تنها هستم، چون ما درست بعد از گذشت یه هفته از ازدواج مون به تهران اومدیم. حتی خیابون های تهران رو نمی شناختم. تنها کسی که تو تهران به عنوان یه نعمت الهی واسه من و همسرم بعد از خدای بزرگ بود، وجود خاله عزیزم بود که مادرانه واسه ما وقت می گذاشت و ما همیشه از مهر و محبت و توجه و همیاری اون سپاسگزاریم.

مجید: بله. واقعا هنوزم وقتی روز مادر فرا می رسد ما سراغ خاله جون می رویم و روز مادر رو به اون شادباش می بگیم، چون واقعا در حق مون مادری کرد و در همه روزای سخت جوونی، همراه ما بود و بخش بزرگی از زندگی مون رو با کمک اون ساختیم. در نزدیکی خونه اون در محله نارمک خونه ای پیدا کردیم و همانجا زندگی مون رو شروع کردیم.

یادم میاد در سال های جنگ بود که دختر مون «فریال» به دنیا اومد. شب بسیار سختی بود. بازم سراغ خاله خانوم رفتیم و اون مثل همیشه واسه ما مادری کرد. هر اتفاقی که تو تهران واسه ما می افتاد، می گفتیم: خاله… بخاطر این یه ادای دین همیشگی بهش داریم و وقتی که در مورد ایشون صحبت می کنیم هر دو ما احساساتی و منقلب می شیم و فکر می کنیم تا همیشه باید قدردان زحماتش باشیم.

این مطلب را هم بخوانید :
گربه و درمان سرطان تخمدان

یادتون میاد اولین کارای مشترک شما قبل و بعد از ازدواج کدوم بود؟

فلورا: بله. قبل از ازدواج نمایشنامه ای نوشته بهروز غریب پور رو با هم اجرا کردیم. بعد از ازدواج یه فیلم داستانی به نام «نارنج» که آقای اوجی طراح صحنه و مدیر تولید اون بود رو در شیراز با هم کار کردیم که مجید افشاریان جفت و جور کننده، کارگردان و نویسنده اون بود. بعد از اون هم مجموعه «مهر و ماه» رو آقای اوجی جفت و جور کرد و من هم در اون بازی کردم.

مجید: البته در کار «گلستان خیال» من و خانوم سام همبازی بودیم که فکر می کنم سال ۶۷ اتفاق افتاد. آخرین کار مشترک ما هم مجموعه «توطئه فامیلی» و «ناز و نیاز» بود.

زیباترین، بهترین و شیرین ترین اتفاق زندگی شما کدوم اتفاق بود؟

فلورا: من فکر می کنم واسه هر زوجی بهترین اتفاق در زندگی مشترک تولد و رشد فرزندشون باشه، چون بچه نتیجه پیوند زن و مرد و حاصل عشق و ازدواجه. البته تربیت درست و درست و نوع بزرگ شدن اون سختی هایی واسه والدین داره، اما زندگی یه زوج با بچه، کامل می شه. ضمن این که وقتی کانون خونواده براساس و اصول درستی تشکیل شده باشه، می توان فرزندی خوب تربیت کرد. من فکر می کنم بهترین نتیجه یه ازدواج، فرزنده، چون کارنامه و حاصل یه عشقه. هرکی بخواد در مورد زندگی یه زوج قضاوت کنه، به بچه اونا نگاه می کنه. البته بچه های امروز مانند بچه های گذشته اونقدر از پدر و مادرها تاثیر نمی گیرند و عوامل خارجی و محیط و دوستان هم بر اونا اثر میذاره، اما در شرایط طبیعی اگه فرزندی در خونواده ای سالم و محکم رشد کنه، تاثیرپذیری کمتری نسبت به این عوامل و محرک ها داره.

چاردیواری خونه شما بر چه اصولی استواره؟

مجید: مهم ترین چیزی که در خونه ما هست، صبر، تحمل و درک متقابله. ما بسیار خوب همدیگه رو درک می کنیم. در مقابل هم صبوریم و بشدت در زندگی ما گذشت هست. به خاطر همدیگه از مشکلات خیلی راحت عبور می کنیم. هر سه نفر اعضای خونواده، واسه خوشحالی و رضایت دیگری از هر چی داریم می گذریم و این رابطه به طور کامل سه طرفه س.

کانون خونواده ما مانند یه جمع دوستانه س و تو یه کلام با هم رفیق هستیم. فکر می کنم بزرگ ترین ویژگی چاردیواری خونه ما گذشت و ایثاره. از موفقیت های همدیگه حتی بیشتر از موفقیت های خودمون خوشحال می شیم. این مسائل باعث شده ستون چاردیواری ما محکم تر شه. هم اینکه درک متقابلی که نسبت به هم داریم به این موضوع کمک بزرگی کرده. اینا عناصر مهم در زندگی امروز هستن.

فلورا: به نظر من قبل از ازدواج آدم باید چشم هاش رو به طور کامل باز کنه، اما بعد از ازدواج باید چشم هاش رو ببنده. وقتی ازدواج کردیم دیگه نباید خودخواه، خرده گیر و زودرنج باشیم. باید خیلی گذشت داشته باشیم تا بتونیم در کنار همسر خود خوب و راحتی زندگی کنیم. البته این راه دوطرفه س، چون اگه یه نفر همیشه از خودگذشتگی کنه و از طرف دیگه طرف مقابل اون رو ندیده بگیره، در آخر روزی فرا می رسد که دیگه کسی که گذشت و ایثار و فداکاری داشته، نمی تونه ادامه بده و فکر می کنه که در تموم این مدت تنها بوده و زندگی اش رو باخته س.

یکی از دلایلی که ما در تموم این سال ها در کنار همدیگه خوب زندگی کرده ایم، اینه که با هم در این راه حرکت می کنیم. اونقدر به طرف همدیگه حرکت می کنیم که هر سال که می گذره به هم نزدیک و نزدیک تر می شیم. هیچ گاه در این سال ها از هم دور نشده ایم. به بیان ساده تر در جهت همدیگه و نه در خلاف همدیگه حرکت می کنیم و این موضوع به استواری این پیوند کمک زیادی کرده.

با تموم این شیرینی ها که گفتید، در بعضی موارد مشکلات و نگرانی های کاری، اعضای خونواده رو آزار می دهد. شما واسه حل این مسائل چه می کنین؟

فلورا: به نظر من اگه همسران همدیگه رو بفهمن و به هم احترام بذارن این مشکلات کمتر می شه. نه فقط واسه شغل ما بلکه واسه خیلی از مشاغل دیگه هم همین طوره. مثلا واسه کسائی که شغل پزشکی دارن، باید درک دوطرفه و احترام در خونواده وجود داشته باشه. مرد خونواده باید متوجه این قضیه باشه که همسرش یه پزشکه. البته در حرفه ما هم مثل این اتفاقات بسیار می افتد. زوج های هنرمندی رو دیده ام که به خاطر همین مسائل بدیش اینه مجبور به جدایی شده ان، اما نباید زوج های هنرمند موفق رو ندیده گرفت، چون اونا سال هاست که با درک دوطرفه از هم متوجه حرفه همسرشون شده و بخوبی و با آرامش کنار همدیگه زندگی می کنن. بعضی وقتا پیش اومده که من مشغول کار در بیرون از خونه هستم و نمی توانم بخوبی کارای خونه رو انجام دهم. در این مواقع آقای اوجی همیشه به من کمک می کنه، کارای انجام نشده رو انجام می دهد و حتی آشپزی هم می کنه.

مجید: من چه در خونه و چه در محیط کار علاقه ای ندارم که از رستوران غذا بگیرم. در کارایی که جفت و جور کننده هستم، حتما از وجود یه آشپز استفاده می کنم و حتی خودمم آستین ها رو بالا می زنم و به کمک اون می روم. در سریال «ناز و نیاز» خودم غذا درست می کردم چون به مواد اولیه هم بسیار حساس هستم که از چه چیزایی استفاده کنم.

بیشتر وقتا، من، همسرم و دخترم با هم از خونه بیرون می رویم و با هم به خونه برمی گردیم. وقتی به خونه می آییم هر سه با هم کارا رو انجام می بدیم. اگه لازم باشه من ظرف ها رو می شیم و غذا می پزم و این موضوع رو اصلا بد هم نمی دانم، چون وقتی به خونه می رویم، فصلی دیگه از زندگی مون شروع می شه و به طور کامل یه خونواده می شیم. البته خانوم سام تموم کارای خونه رو درست مانند یه زن خونه دار و مسوول انجام می دهد، اما اگه در مواردی زمان کافی نداشته باشه، حتما من کمکش می کنم.

فکر می کنین باید چه نکات فرهنگی و آموزشی رو در زندگی مشترک به کار بندیم تا این همکاری و تعامل به وجود بیاد؟

فلورا: به نظر من یه نکته فرهنگی باید در زندگی هامون وجود داشته باشه و جا بیفته. ما باید از دوران کودکی به پسرهایمان یاد بدیم که به خواهران شون احترام بذارن. یکی از دلایلی که پسرها در سن جوونی دچار خلقیات نادرست می شن؛ همین موضوع س. ما همیشه در کودکی به دختر بچه ها می بگیم برادرته، تو خواهری کوتاه بیا! و این کوتاه اومدن همیشه در تربیت فرزندان اثر بدی می گذارد. ما باید به عنوان پدر و مادر جلوی فرزندان به هم احترام بذاریم تا بچه ها احترام رو از ما یاد بگیرن. وقتی پسری می بیند که پدر به مادر احترام می گذارد و به اون کمک می کنه، به طور غیرمستقیم می آموزد که اون هم باید به مادر و در آینده به همسر خود احترام بزاره. بیشتر خانوم ها الان مانند مردها خارج از خونه کار می کنن. اونا وقتی به منزل می رسند به اندازه آقایون خسته هستن، پس باید در خونه، تعامل و همکاری وجود داشته باشه.

مجید: در منزل ما اصلا این طور نیس. اگه ظرف کثیفی هست باید شسته شه، نه این که حتما و باید مادر خونواده اون رو بشوید. اگه به هر دلیلی یکی از ما به کار خود نرسه، دیگری کار اون رو انجام می دهد. باید به شرایط کاری هم احترام بذاریم. مثلا خانوم سام واسه نوشتن، تمرکز می خواهد. من و دخترم باید این شرایط رو واسه ایشون جفت و جور کنیم تا اون بتونه در آرامش، کار خود رو انجام بده. اگه لازم باشه حتی تموم کارای همدیگه رو انجام می بدیم.

این مطلب را هم بخوانید :
گران‌ترین چای دنیا؛ ۳۰ برابر گرانتر از طلا + عکس

پس با این حساب در خونه شما کسی دعوا نمی کنه؟

مجید: خانوم سام در منزل اونقدر ابهتی دارن که وقتی فریاد می کشن من و دخترم پا به فرار می گذاریم و حتما جایی مخفی می شیم.( می خندد) . البته این که شوخی بود، ما اصلا در این چند سال دعوای جدی و سختی نداشتیم. در بعضی موارد که من کارم رو خوب انجام نمی دهم، خانوم سام با من دعوا می کنه اما من اصلا با اون دعوا نمی کنم. (می خندد)

فلورا: یکی از خوبی ها اخلاقی آقای اوجی اینه که همیشه واسه آشتی پیشقدم می شه. اگه در زمانی با هم قهر کنیم، حتما ایشون واسه آشتی اقدام می کنه. اتفاقا اینم از نکاتیه که مردها باید یاد بگیرن. این موضوع شگرد مرد واسه بیان علاقه به زنه و از مرد بودنش چیزی کم نمی کنه و یکی از بهترین راه ها واسه حفظ حریم امن خونه به حساب میاد.

عکس فلورا سام

گفتگوی قشنگتر با فلورا سام و مجید اوجی

در زندگی بعضی هنرمندان دیده می شه که پس از سال ها زندگی یهو بنیان خونواده سست می شه و اونا رو به سمت جدایی می کشوند، به نظر شماچرا این اتفاق ها می افتد؟

فلورا: به نظر من به همون نکاتی برمیگرده که درباره اش صحبت کردیم. نکاتی مثل درک دوطرفه، شناخت و احترام به همدیگه و….

مجید: البته به نظر من به جنبه و ظرفیت بعضی از افراد هم برمیگرده. بعضی از دوستان ظرفیت بازیگر شدن رو ندارن. وقتی می بینن مورد توجه همه مردم قرار گرفته ان به جای این که بیشتر به زندگی و خونواده شون افتخار کنن، مغرور می شن و می خواهند راه رو به تنهایی ادامه، چون فکر می کنن اینطوری موفق تر هستن؛ اگر سخت در اشتباه هستن.

کار شما از زندگی تون جداست؟

فلورا: نه به طور کامل اینطوری نیس. چون هر سه نفر ما تقریبا تو یه بخش کاری فعالیت می کنیم، پس صحبت های کاری هم در خونه ادامه پیدا می کنه. من وقتی طرحی رو می نویسم، اون رو با اعضای خونواده ام در میان می گذارم و از اونا کمک می گیرم. ما همه عاشقانه کارمون رو دوست داریم و صحبت کردن در مورد اون برامون لذت بخشه. هر وقت لازم باشه در مورد اون صحبت می کنیم و از همدیگه انرژی می گیریم.

فکر می کنم بتونین تعریفی قشنگتر از زندگی مشترک ارائه کنین؟

مجید: به نظر من زندگی مشترک یعنی همین که شما می ببینن. (می خندد)

البته تعاریف واسه زندگی مشترک، نسبیه، چون زندگی وجوه مختلفی داره که نمی تـــوان تو یه جمله اون رو خلاصه کرد. من می توانم این نکته رو بگم که هر وقت بیرون از خونه مشغول به کار هستم، بی صبرانه منتظرم که زودتر به خونه برگردم و کنار خونواده ام باشم، چون خونه واسه من جای بسیار خوشایندیه. زندگی مشترک ما روز به روز جذاب تر و شیرین تر می شه. همیشه تلاش می کنم با رویی خوش به خونه بروم. هر اتفاق بدی هم که می افتد با حضور در خونه و حرف زدن با خونواده سریع حل می شه. به نظر من وقتی نیمه گمشده هر فردی با دیگری گره می خورد و ترکیب واحدی رو نشون می دهد، می تونیم یه زندگی ایده آل رو ترسیم کنیم و این به گذشت و فداکاری دو طرف هم برمیگرده.

زندگی شما پر از تعاریف مثبت و انرژی بخشه، در آثار ساخته شده بوسیله شما تا چه حد این واژه ها دید می شه؟

مجید: دقیقا در کارای ما هم همین طوره. خونواده هایی که در کارای ما نشون داده می شن پر از محبت هستن. هیچ کوچیک تری به بزرگ تر بی احترامی نمی کنه، حتی اگه هم این موضوع وجود داشته باشه، در تقبیح اون هستش نه در تشویق.

به نظر من مهم ترین بخش یه اجتماع، خانواده س. ما اگه خود زندگی سالم و درستی داشته باشیم، می تونیم توکارامون زندگی های درست رو به نمایش بذاریم. کاری از دل برمی آید ناچار بر دل هم می نشیند. در آثار ساخته و نوشته شده بوسیله ما اصلا جنجال وجود نداره، بار آموزشی منفی نداره و هیچ خونواده ای از اون ناراضی نیس. من بارها از مردم شنیده ام که می می گن با خیال راحت و راحت به تماشای کارای شما می نشینیم، چون جنبه غیر آموزشی نداره و در آخر حس خوبی به ما دست می دهد، چون که احساسی و عاطفیه و استرس زا نیس. ما تلاش می کنیم نرمش و مهربانی زندگی خودمون رو توکارامون اعمال کنیم.

فلورا: من معمولا در نوشته ام نه فقط زندگی خودم، بلکه زندگی و رفتارای دور و بری ها رو هم مورد امتحان قرار می دهم. بعضی از دوستان می می گن به چه دلیل کارات مثبت و به قولی پاستوریزه س؟ چون در دور و بر من آدم های این چنینی و با این خصوصیات بسیار به چشم می خورند. جامعه ما هم به اینجور کارایی نیاز داره. احترام گذاشتن به بزرگ ترها در همه خونه ها به چشم می خورد. نباید نسبت به جوانان ظلم کنیم و بگیم که دیگه جوونی وجود نداره که به پدر و مادر خود احترام بزاره. من خودم به شخصه جوون های بسیاری رو دیده ام که در برابر والدین احساس مسوولیت می کنن و همیشه احترام اونا رو نگه می دارن. وقتی کاری رو می نویسم یا می سازم همه مسائل رو در نظر می گیرم که روزی نرسه در مقابل مادر خود شرمنده باشم.

به نظر من کارای پخش شده از تلویزیون در بین خونواده ها و مخاطبان اثرات خود رو می گذارد و اگه این کارا مناسب نباشه، عواقب بدی به دنبال داره. مردم ما از شخصیت ها و نقش های یه مجموعه الگو می گیرند. نباید کاری کنیم که قبح این قضیه از بین بره و به صرف جذاب بودن کار در راهی نادرست حرکت کنیم، چون شاید با این کار، بنیان و پایه یه خونواده رو سست کنیم. باید مسائل تربیتی رو در آثارمون بگنجانیم. در بیشتر فیلم های کشورای جور واجور روی این کار می شه. خونواده مرکز توجه همه کشورهاست و به نظر من همه هنرمندان باید روی این موضوع کار کنن.

مجید: بعضی از شبکه های بیگانه قلب ما رو نشونه گرفته ان، قلب ما یعنی خونواده ما. اونا با ساخت اینجور آثاری بنیان خونواده رو زیر سوال می برند. ما باید پایه و بنیان خونواده رو در آثارمون تقویت کنیم و به مسائل خانوادگی بیشتر بپردازیم، چون خونواده و اجتماع از هم جدا نیستن. مگه می شه در جهان اتفاقی بیفته که خونواده در اون موثر نباشه؟!

باید احترام و مهربانی رو توکارامون رواج بدیم. باید به سمت آثار پاستوریزه بریم که این خود یه حسنه. نباید کاری کنیم که جوانان مخصوصا زوج های جوون تحت تاثیر برنامه ها و مجموعه های نادرست قرار بگیرن. کار ما به خونواده مربوط می شه پس بسیار حساسه. این کار مهم تر از کار یه جراح قلب یا مغزه، چون اون با زندگی و مرگ یه فرد سروکار داره و ما با زندگی یه جامعه.

اگه چشم هاتون رو ببندین و زندگی تون رو ترسیم کنین، چه می ببینن؟

فلورا: من یه سقف می بینم و یه رنگ آبی و یه آتیش روشن یعنی گرمای خونواده همراه با همون تازگی همیشگی…

مجید اوجی: من هم تفالی به حافظ شیرازی می زنم:

میان عاشق و معشوق فرق بسیاره

چو یار ناز کنه شما نیاز کنین

عکسای از فلورا سام و همسرش فلورا سام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *