پایان نامه رایگان روانشناسی : عملکرد شناختی-خرید و دانلود فایل

کند و احساسات نامناسب را سرکوب کند تا از رودررویی با حقایقی که ارزشیابی او را در مورد خویش خدشه‌دار می‌کند و به آن جهت منفی می‌دهد پرهیز نماید. انسانی که معیارهای نامعقولی را انتخاب کرده و پذیرفته است تا خود را براساس آنها قضاوت و ارزشیابی کند ممکن است آشکارا و بازشتی به سوی هدفهای مخربی سوق داده شود تا خود را قانع و مطمئن سازد که دارای فضایل و حرمت نفس است هر چند در واقع‌ فاقد آن می‌باشد (مترجم: هاشمی، جمال، 1376).

انسانی که دارای حرمت نفس نیست به میزان فقدان آن خود را مجبور به جعل و کسب نوع کاذب آن می کند تا با توسل به تصویر دروغین و بدلی آن چهره خود را بیاراید و با این حس نومیدی و این باور که رودررویی با جهان، بدون برخورداری از حرمت نفس به منزله بی‌پناه کردن و خلع سلاح خویش است که نهایتاً منجر به تخریب نفس می‌گردد، خود را از نظر روان‌شناسایی به طریق باطل و بی‌راهه سوق می‌دهد (مترجم: هاشمی، جمال، 1376).
حرمت نفس دارای دو جنبه وابسته به یکدیگر است، یکی حس سودمندی و دیگری حس ارزشمندی فرد و در معنی مجموع حس شرف نفس و حس اعتماد به نفس است که دلالت بر لیاقت شخص برای زیستن دارد.
نیاز انسان به حرمت نفس در نهاد آدمی غریزی است ولی فاقد علم مادرزادی برای برآوردن این نیاز و یا اطلاع از حرمت نفس می‌باشد و این رسالت و مسئولیت اوست که چنین معیارهایی را کشف نماید (مترجم: هاشمی، جمال، 1376).
سوالات مطرح در این مرحله از این قرارند که چرا انسان به حرمت نفس نیاز دارد؟ (تمایل به داشتن آن، دلیل بر نیاز نیست) و یا اینکه «موضوع حرمت نفس چگونه به بقای انسان مربوط می‌شود؟» و «شرایط احراز آن چیست؟» و «به چه دلیل نیروی انگیزشی آن تا این اندازه نیرومند است؟» اینها سوالاتی است که باید مورد توجه قرار گیرند.
دو حقیقت در مورد نهاد بشر وجود دارد که کلید پاسخ به این سوالات است: اول آنکه قوه استدلال وسیله اساسی برای بقای انسان است، دوم آنکه به کارگیری قوای ذهنی و عقلانی انسان امری است اختیاری، یعنی در قلمرو ادراک انسانی و ضمیر آگاه او به طور خودمختار عمل می‌کند (مترجم: هاشمی، جمال، 1376).
اغلب مردم نقش و اهمیت نیروی استدلال خودرا در امر زیستن شناسایی نمی‌کنند ولی از زمانی که کودک نیروی خودآگاهی را کسب می‌کند ولو به نحو ضمنی به طور اجتناب‌ناپذیر و به حکم اجبار هوشیار می‌شود؛ یعنی آگاهی، وسیله اساسی وی در برخورد با واقعیات است و هیچ راه و روشی جهت زیستن بدون این آگاهی برای او امکان‌پذیر نیست و بهزیستی او بستگی به میزان سودمندی عملکرد ذهن او دارد. یک مثال در سطح خیلی ابتدایی و پایین می‌توان عنوان کرد که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند منکر اهمیت استدلال بشود. مثلاً اگر کسی خود را «بی‌عقل» یا «احمق» بداند ضرورتاً آن را بازتاب تخریب کننده عدم توانایی خود در برخورد با واقعیات خواهد دانست
(مترجم: هاشمی، جمال، 1376).
از زمانی که کودک توان درک و فهم کسب می‌کند به طور روزافزون به نحو ضمنی و ناواضح از مسئولیت خود در تنظیم رفتار خویش آگاه می‌شود. برای حفظ آگاهی خود در حد ادراک و فهم عمیق باید از راه نیل به هدفهای گوناگون کوشش فکری نماید و نیز این توان را حاصل کند که بین حالت تمرکز فکری و حالت سردرگمی تمیز قائل شود و یکی را در مقابل دیگری انتخاب کند (مترجم: هاشمی، جمال، 1376).
اعتماد به نفس، احساس سودمندی
واقعیت مرتباً انسان را در سر چند راهی قرار می‌دهد که ناگریز باید یکی از چند راه را انتخاب نماید یعنی انتخاب اعمال و هدف و انتخاب از بین شقوق مختلف، خوشبختی انسان در گرو انتخاب صحیح و برگزیدن راه درست است؛ درستی در استدلالات و درستی در انتخاب. ولی در عین حال نمی‌تواند پای خود را از محدوده امکانات طبیعی خویش بیرون بگذارد و انتظار داشته باشد که بحرالعلوم، عقل کل و خطاناپذیر باشد. چیزی که بدان نیاز دارد همان است که در حیطه توان وی قرار دارد، یعنی این عقیده که شیوه او در انتخاب و اتخاذ تصمیمات و روش ویژه وی در استفاده از آگاهی صحیح باشد. صحیح در اصول و مناسب با واقعیات (مترجم: هاشمی، جمال، 1376).
یک موجود زنده که آگاهی او به طور خودکار عمل می‌کند با چنین مسئله‌ای روبرو نیست و نمی‌تواند ارزشمندی عملکرد ذهنی خود را مورد سؤال قرار دهد. ولی در مورد انسان که آگاهی او اختیاری است هیچ چیز حیاتی‌تر از این نیست.
انسان تنها موجود زنده‌ای است که می‌تواند وسیله حیات و بقا یعنی نیروی تفکر خود را مردود و یا تخریب و یا به دشمن تسلیم کند. او تنها موجود زنده‌ای است که می‌تواند به وسیله تمرین و تربیت، نیروی عقلانی خویش را مساعد و شایسته زیستن نماید و این مسئولیت عمده او در طریق زندگی است. روشی را که انسان در برخورد با این موضوع انتخاب می‌کند از نظر روان‌شناسی بارزترین حقیقت در مورد نفس اوست زیرا در تار و پود وجود او به عنوان یک موجود زیستی قرار دارد (مترجم: هاشمی، جمال، 1376).
هر چه انسان بیشتر خود را به شناخت متعهد بداند، به همان اندازه وظیفه اصلی ضمیر هشیار او آگاه و بیدار می‌شود. یعنی درک و فهم و در معنی آن، عمل ذهنی که بوسیله انتخاب خود او برانگیخته شده و به سوی سودمندی در شناخت سوق داده می‌شود. بالعکس هر چه انسان در بیدار و هشیار ساختن هدف تنظیم کننده عمل خودآگاهی دچار شکست شود یا از آن امتناع نماید به همان میزان از کوشش ذهن و مسئولیت استدلال به دور می‌ماند و نتیجه آن ناسودمند کردن نیروی شناخت است (مترجم: هاشمی، جمال، 1376).
اساسی‌ترین انتخاب آن انتخابی است که مستقیماً در قلمرو اختیار قرار دارد: فکر کردن یا فکر نکردن و تمرکز یا تعلیق ذهن. این انتخاب در سه شق اساسی معرف‌شناسی روانی موجود است؛ شقوقی در قالب اصلی جریان عملکرد شناختی او. این شقوق مواضعی را که استدلال، فهم و واقعیت در ذهن انسان اشغال می کند منعکس می‌سازند (مترجم: هاشمی، جمال، 1376).
1- انسان می‌تواند یک تمرکز فکری بسیار قوی را در ذهن خود فعال سازد و آن را پایدار و مستمر بدارد؛ با این هدف که فهم خود را به میزان مطلوبی از دقت و روشنی برساند و یا بالعکس آن را در سطح تیره‌ای از حالت منفعل، بدون قوه تمیز و بی‌ارادگی و بی‌هدفی ذهنی نگاه دارد.
2- انسان می‌تواند بین عقل و احساس، تمایز و تفاوت قائل شود و بگذارد که قضاوت او از عقل و نه از احساسات او پیروی نماید. یا در عوض در زیر فشار احساسات (تمایلات و یا ترسهای خود) عقل خود را به حالت تعلیق درآورد و ذهن خود را تسلیم انگیزه‌هایی نماید که نسبت به ارزشیابی آنها بی‌تفاوت و بی‌قید است (مترجم: هاشمی، جمال، 1376).
3- انسان می‌تواند تحلیل مستقلی از میزان صحت و سقم هر ادعا و یا درجه درستی یا نادرستی هر موضوع نماید و یا حالت منفعلانه و غیرمنتقدانه‌ای در برخورد با عقاید و بیانات دیگران اختیار کند و قضاوت آنها را جایگزین تشخیص و قضاوت خود نماید.
به هرمیزان که انسان سیرتاً در این موضوعات انتخاب صحیح داشته باشد به همان اندازه احساس کنترل بر هستی خود می کند؛ کنترل ذهن به نحوی که در عین حال با واقعیت مناسب و در صلح و سازش باشد اعتماد به نفس عبارت است از اعتماد به ذهن انسان در رابطه با اعتبار ابزار شناخت (مترجم: هاشمی، جمال، 1376).
این اعتماد الزاماً انسان را از خطا مصون نمی‌دارد به این معنی نیست که فرد هیچ‌گاه اشتباه نمی‌کند بلکه بر این عقیده استوار است که انسان شایستگی تفکر، قضاوت و دانستن را دارد (دانستن به معنی جبران خطاها). و نیز انسان اصولاً واجد لیاقت است و بدون چون و چرا ملزم است که در رابطه اصیل، شرافتمندانه و تحریف نشده‌ای با ظرفیت کامل خود و تا آنجا که نیروهای اختیاری او اجازه می‌دهند باشد. علاوه بر این عالم و معتقد بر این باشد که هیچ چیز پرارجحتر و ارزشمندتر از واقعیت نیست و بالاترین توجه و احترام باید به سوی واقعیت باشد (مترجم: هاشمی، جمال، 1376).
نوع اساسی واصلی اعتماد به نفس باید از نوع سطحی و مقطعی آن تمیز داده شود زیرا نوع اخیر فقط حس سودمندی انسان در یک زمینه خاص و یک منظور ویژه را شامل می‌شود. حال آنکه اعتماد به نفس اساسی، متوجه علم شخص در یک زمینه خاص و یا مهارت در کار معینی نیست بلکه متوجه اعتماد به نفس به معنی آن درعلم معرفت‌شناسی روان است که شامل برخورداری از یک روح قضاوت کلی به صورت ضمنی و غیرواضح و لزوماً آگاهانه و یک سیرت و صفت انسانی در برخورد با حقایق، واقعیات و تلاش و مبارزه در این راستاست. انسان به چنین اعتماد به نفسی نیاز دارد زیرا شک در کارآیی آنچه سرمایه بقای اوست در حکم فلج کردن، متوقف کردن و تسلیم به اضطراب و محکومیت، به درماندگی و بیچارگی است که منجر به عدم صلاحیت و شایستگی او برای زیستن می‌گردد (مترجم: هاشمی، جمال، 1376).
ارتباط عزت‌نفس با خودپنداره و خود ایده‌آل
به مجموعه ویژگیهایی که یک فرد برای توصیف خودش به کار می‌برد خودپنداره یک فرد می‌گویند. خودپنداره با عزت ‌نفس متفاوت است. مثلاً شاید فردی خود را یک پزشک خوب، علاقمند به مطالعه کتاب‌های علمی، برادر احمد دارای موهای مشکی و با وزنی حدود 75 کیلوگرم بداند که مجموعه این ویژگیها خودپنداره این آقا می‌گویند، یا خودپنداره این فرد را تشکیل می‌دهند ولی عزت‌نفس عبارت است از میزان ارزشی که اطلاعات درون خودپنداره برای فرد دارد و از اعتقادات فرد در مورد تمام صفات و ویژگیهایی که در او هست سرچشمه می‌گیرد مثلاً اگر در مورد این آقا وزن 75 کیلوگرمی ارزش زیادی داشته باشد ولی فاصله زیادی بین آنچه که می‌خواهد و آنچه که هست باشد وی از پائین بودن عزت‌نفس خود رنج می‌برد و یا فرضاً‌داشتن موهای مشکی، علاقمند به موهای خرمایی و یا با داشتن مدرک دکترای عمومی، علاقه و ارزش زیادی به گرفتن تخصص در یکی از رشته‌های پزشکی داشته باشد، این وضعیت نیز صادق است و او از کمبود عزت نفس رنج می‌برد. با این وجود احتمال دارد توانایی بدنی و محبوبیت همین فرد در میان دوستانش بیشتر از موارد دیگری باشد که ذکر کردیم. حال اگر وی در هر دو زمینه ممتاز باشد (موفقیت تحصیلی و محبوبیت) عزت نفس او بالا خواهد بود (علیپور، بیژن، 1375).
بنابراین به تعبیری بهتر می‌توان گفت که عزت‌نفس هر فردی (خود ارزشیابی مثبت) براساس ترکیبی از اطلاعات عینی در مورد خودش و ارزش‌های ذهنی که برای آن اطلاعات قائل است پایه گذاری شده است. از جنبه‌ای دیگر فاصله بین خود ادراک شده و خود ایده‌آل نیز می‌تواند میزان عزت‌نفس یک فرد را محک بزند. خود ادراک شده یا همان خودپنداره یک موقعیت عینی است که می‌تواند درباره مهارت‌ها، صفات و ویژگیهایی که در یک فرد وجود دارد بحث کند. اما خود ایده‌آل یا خود آرمانی عبارت است از تصوری که یک فرد دوست دارد در مورد خودش داشته باشد یا به آن برسد و همانگونه باشد. البته واضح است که این ضرورتاً خیالبافی و بی‌معنی نیست. فرضاً اینکه شخصی بخواهد مدیرعامل شرکتی شود و یا با سواد شود این یک خواست صادقانه و منطقی است و فرد می‌تواند با تلاش و کوشش به آن برسد (علیپور، بیژن، 1375).

پایان نامهاینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

اگر خودپنداره یا همان خودادراک شده و خود ایده‌آل با هم منطبق باشد فرد از عزت‌نفس بالایی برخوردار خواهد بود. برعکس اگر فاصله زیادی بین این دو باشد عزت‌نفس وی کاهش یافته و خود ارزشمندی منفی افزایش می‌یابد. به عنوان مثال فردی که دارای مدرک تحصیلی بالایی است و موقعیت شغلی خوبی هم دارد برای خود ارزش مثبتی در نظر می‌گیرد اما فردی که می‌خواهد شخص متخصص و معروفی در ارتوپدی شود ولی شکست‌های پی‌درپی تحصیلی دارد از عزت نفس پایینی برخوردار خواهد بود (علیپور، بیژن، 1375).
خودپنداره و به تبع آن عزت‌نفس براساس ترکیبی از مسائل و موضوعاتی که در زندگی برای ما اهمیت دارند ساخته شده است. به عنوان مثال یک کودک تجاربی را که در زمینه‌های ورزشی، آموزشگاهی و دوست‌یابی داشته و در آنها به موفقیت‌هایی نائل شده است بیان می‌کند. عز‌ت‌نفس این کودک به اهمیتی که او برای هر کدام از موارد نام برده قائل است بستگی دارد.
اصولاً اگر کودک زمینه‌هایی را که در آنها فعالیت داشته است با ارزش بداند عزت‌نفس کلی او بالا خواهد بود در حالی که اگر وی آن زمینه‌ها را بی‌ارزش بداند عقاید منفی در مورد خودش خواهد داشت. بعضی افراد برای توانائیها یا ظرفیت‌های خوبی که دارند ارزش قائل نیستند و در مقابل برای آنچه که فاقد آن هستند و یا به نسبت کمتری از آن برخوردارند ارزش فراوانی قائل می‌شوند روشن است که اینگونه افراد مشکلات بیشتری در ارتباط با عزت‌نفس کلی خواهند داشت (علیپور، بیژن، 1375).

به طور کلی عزت‌نفس از جنبه‌های مختلف اجتماعی، تحصیلی، خانوادگی و … قابل بررسی است اگر فرد در هر کدام از اینها دچار فاصله بین آنچه که می‌باشد (خودپنداره یا خود ادراک شده) با آنچه که می‌خواهد باشد (خود آرمانی یا ایده‌آل) بشود، وی دچار عزت‌نفس پایین می‌گردد که باید با توجه به شناخت تک‌تک این موارد در برطرف کردن آنها همت گذاشته شود در غیر این صورت احتمال ابتلا به اختلالاتی همچون افسردگی، بی‌حالی، پوچی، اضطراب،‌ ترس، … بسیار زیاد است (علیپور، بیژن، 1375).
تفاوت عزت با احساس عزت
عزت (سربلندی) همسنگ برتر آمدن است و هر که برتر آید، عزیز تواند بود و آنانکه در فرودست می‌مانند ذلیل خواهند بود پس چون عزت حاصل کرامت است می‌توان گفت که عزت نیز از جنس کرامت است اما از آنجا که عزت با برتر آمدن ملازمت دارد، باید گفت که عزت کرامت مضاعف است. از این رو هر جا عزت باشد کرامت نیز لاجرم هست اما هر جا کرامت باشد لزوماً عزت‌نفس موجود نیست (اسلامی‌نسب، علی، 1372).
بنی‌آدم همه مکرمند اما همه عزتمند نیستند، از میان آنان تنها کسانی که برتر می‌آیند از عزت‌نفس بهره‌ورند، یعنی آنهایی که در پرتو تحمل به ایمان و تقوی راه می‌یابند .
حاصل این بیان آنکه معیار عزت تقوی است با نظر به این سخن اکنون باید به تمایز دیگری نیز روی آوریم و آن تمیز میان «عزت» و «احساس عزت» است.
این دو بر هم منطبق نیستند، عزت صفتی واقعی و وجودی است و هرگاه معیار آن «تقوی» موجودباشد آن نیز موجود است. اما احساس عزت لزوماً چنین نیستند و لذا ممکن است حتی وهمی و پنداری باشد. پس احساس عزت دو گونه است گاه کسی براستی عزتمند است و احساس عزت نیز می‌کند و گاه کسی تنها احساس عزت می‌کند بی‌آنکه فی‌الوقوع عزیز باشد. عزت با ذلت قابل جمع نیست اما احساس عزت با ذلت قابل جمع است (اسلامی نسب، علی، 1372).
هرگاه کسی بتواند با قدرت با علم یا جمال خود، دیگران را به اعجاب‌ آورد، احساس عزت در او پدیدار می‌شود اما چنین فردی ممکن است خود نیز فریفته ویژگی‌های خویش باشد در این صورت فاقد تقوی و بنابراین فاقد عزت است در ترجمه آیه زیر از قرآن همین تمایز میان احساس عزت و عزت مورد توجه قرار گرفته است.
«منافقین (پنهانی با هم) می‌گویند اگر به مدینه مراجعت کردیم البته باید اربابان عزت و ثروت، مسلمانان ذلیل (فقیر) را از شهر بیرون کنند و حال آنکه عزت‌ مخصوص خدا و رسول و اهل ایمانست (و ذلت خاص کافران) ولکن منافقان از این معنی آگاه نیستند » منافقین مورد بحث در این آیه احساس عزت دارند اما نمی‌دانند که احساس عزت آنها با عزتمند بودن یکی نیست (اسلامی نسب، علی، 1372).
با توجه به دیدگاه اسلامی در عبارت فوق می‌توان به ابعاد عمیق‌تری از روا‌ن‌شناسی اعتماد و عزت‌نفس پی‌برد. انسان بایستی مقدمتاً به درستی ساختار و ساختمان وجودی: عملکرد روانی خود، اعتماد، اعتقاد، ایمان و اطمینان داشته باشد. اینکه بتواند در ارتباط اجتماعی رابطه اعتمادآمیز برقرار کند از این رو اصل عزت به نحو روشن‌تری قابل تصور است. هنگامی که می‌گوئیم باید عزت نفس انسان را فراهم آورد مقصود این نیست که تنها احساس عزت‌نفس درونی را در او به وجود آوریم بلکه مراد آن است، باید احساس عزتی قرین به عزت واقعی نفس در او پدید آوریم و عزت واقع