پایان نامه رایگان روانشناسی : رضایت از زندگی-خرید فایل

ی وجودی حاصل دست یافتن به کرامتی برتر از کرامت اولیه و عمومی انسان است و معیار این کرامت مضاعف، تقوی است (ان اکرمکم عندالله اتقیکم ) (اسلامی نسب، علی، 1372).

اسلام و عزت‌نفس

قال الله بتارک و تعالی: والله العزه و لرسوله و للمومنین. عزت منحصراً از آن خداست و پیامبر خدا و مؤمنین … مؤمن باید همیشه عزیز باشد و عزیز است.
پیغمبر اسلام فرمود اُطْلُبُوا الْحَوائِجَ بِعِزَّهِ الْاَنْفُسِ انسان احتیاج پیدا می‌کند به انسانهای دیگر. آیا عرض احتیاج به انسانهای دیگر خوب است یا بد؟ برخی مکتبها می‌گویند خوب است مخصوصاً از این جهت که هر چه انسان بیشتر اظهار احتیاج و تذلل و خواستاری کند نفس خودش را بیشتر خوار و ذلیل کرده برای تهذیب نفس خوب است (مطهری، مرتضی، 1370).
خداوند در سوره فاطر آیه ده می‌فرمایند: «هر که طالب عزت است (بداند که) تحکم و عزت‌، خاص خداست، کلمه نیکوی خداوند (و روح پاک آسمانی) به سوی خدا بالا رود و عمل نیک خالص آنرا بالا برد.»
راغب در کتاب مفردات می‌گوید که کلمه عزت به معنای آن حالتی است که نمی‌گذارد انسان شکست بخورد، مغلوب واقع شود و از اینجا گرفته شده که می‌گویند «زمین خیلی سخت» پس صلابت اصیل در معنای عزت است. چیزی که هست از بابت توسعه در استعمال، بر کسی هم که مقهور نمی‌شود یعنی عزیز می‌گویند مثل عزیز مصر. عزت به معنای غیرت و حمیت نیز آمده است: نظیر آیه (بلکه آنها که کافر شدند گرفتار غیرت و دشمنی‌اند (اسلامی نسب، علی، 1372).
حال که معنای لغوی عزت معلوم شد می‌گوییم، عزت به معنای اول یعنی اینکه چیزی ظاهر باشد و نه مقهور یا غالب باشد و شکست‌ناپذیر که حقیقت معنای آن مختص به خدای عزوجل است چون غیر خدای عزوجل هرکسی را که فرض کنی در ذاتش فقیر و در نفسش ذلیل است و چیزی را که نفعش در آن باشد مالک نیست مگر آنکه خدا به او ترحم کند و سهمی از عزت به او بدهد (اسلامی نسب، علی، 1372).
نهایت عزت نفس و اعتماد به نفس قبول خالق و خودسپاری می‌باشد. توکل کردن بر خدا حقیقتش اطمینان خود به حق تعالی و تسلیم شدن به امر اوست. بعضی نوشته‌اند معنای توکل این است که شخص از آنچه در نزد مردم است مأیوس و به آنچه در نزد خداست امیدوار است.
علی (ع) در معنی توکل بیانی دارند که نزدیک به همین معنی است و می‌فرمایند: ایمان بنده قابل تصدیق نیست مگر که به این معنی اطمینان حاصل کند که آنچه در دست حق تعالی است برای او بیشتر قابل اعتماد است تا آنچه در دست خود اوست (اسلامی نسب، علی، 1372).
خواجه می‌گوید: توکل عبارت از این است که شخص کارهای خود را کلاً به حق متعال که مالک واقعی است واگذار نماید و به خواست حق متعال تن در دهد و بدان اعتماد نماید. توکل برای عامه سخت‌ترین منزل و برای خواص سهل‌ترین راه است. زیرا حق متعال امور را کلاً به خود نسبت داده و اهل عالم را از تصاحب و تمالک مأیوس ساخته است (اسلامی نسب، علی، 1372).
توکل کاری بس مشکل است زیرا متوکل، باید با توکل اختیار را رها و امر را به حق متعال واگذار نماید. گفته‌اند: دو سلطان در یک اقلیم نگنجد تا مادامی که در باطن، نفس اماره حکومت دارد عنوان دعوی حکومت حق برای تصاحب نفس امری است عاری از حقیقت. چه صاحب نفس هیچ‌گاه راضی نمی‌گردد اختیار را از خود سلب و کار را به دیگری واگذار نماید. معنی توکل، اختیار از دست دادن و آن را به غیر واگذار کردن است (اسلامی نسب، علی، 1372).
توکل عامه توکل تجارتی است و به این منظور است که سود بیشتر عاید آنها گردد. عامه در توکل، خواست خود را منظور می‌کنند نه خواست حق را یک نظر این امر مشکل عامه را برای خاصه سهل و آسان می‌کند آن نظر این است که خاصه سعی دارند متوجه خود نباشند توجهشان به خدا باشد خود را نبینند خدا را ببینند همین نظر این امر را مشکل را برای آنان سهل می‌کند. خاصه، دارایی ندارند، قدرت ندارند، خواسته ندارند اختیار ندارند لذا امر توکل بر آنان سهل می‌گردد. واگذاری ملک به صاحب ملک و رها کردن امر به صاحب امر کار مشکلی نیست. توکل به معنی واقعی این است که شخص بفهمد مالک چیزی نیست و از خود در زمینه حق متعال اراده و اختیار ندارد و کاری که قصد انجام آن را ندارد به اختیار و صلاح حق متعال است. این آن متوکل است که محبوب حق متعال است و در مورد او آیه شریفه ان الله یحب المتوکلین (159-4) نازل شده است (اسلامی نسب، علی، 1372).
متوکل در این حال که توکل می‌کند در توکلش خواست و طلب هست و به منظور وصول به منظور توکل می‌کند در توکلش به سبب هم متوسل است زیرا می‌گوید کارها همه با اسباب فراهم می‌گردند و این نظر را هم دارد که با این وسایل مشغول باشد تا به امر خلاف مبادرت نکند چه فراغت را برای خود منضر می‌داند، می‌داند اگر به اقامه نماز، پرداخت زکوه، صله رحم، احسان و سایر امور مشغول نباشد و سرگرم به این امور که مأمور به او هستند نباشد نفس او را به کارهای باطل مشغول خواهد ساخت. یک نظر دیگر هم متوکل در این حال دارد و آن نظر این است که اسباب واسطه وصول او به مقصود شوند چه اگر بی‌واسطه و سبب او به مقصود برسد ممکن است این گونه سیری موجب شهوت او شود و او را به دعوی و ادعا بکشاند پس از توکل ترک دعوی را هم منظور دارد (اسلامی نسب، علی، 1372).
بنابراین در توکل، فرد به خودشناسی نائل آمده و به خداشناسی می‌رسد و فکر و روان روح در اختیار کسی می‌گذارد که مرکز تمام قدرت‌ها و منشأ همه تکیه‌گاه ها می‌باشد و از این طریق قدرت می‌گیرد و به سلسله قدرت و بزرگ بزرگان و خداوند عزیز و صاحب عزت اتصال پیدا می‌کند (اسلامی نسب، علی، 1372).
در این حالت فرد خود عزتمند است و اعتماد به نفس خوبی دارد زیرا خداوند، آن و نفس را با هم آفریده است این حالت سیری عرفانی و معنوی دارد و دارای درجات استکمالی می‌باشد و قابل بسط در روان‌شناسی نمی‌باشد و توکل نهایت درجه اتصال به منشأ عزت است. در نتیجه تنها انسان متوکل از بالاترین درجه عزت‌نفس برخوردار خواهد بود (اسلامی نسب، علی، 1372).
عزت‌نفس فردی وعزت‌نفس جمعی
مطابق نظریه هویت اجتماعی خودپنداره دو جنبه متفاوت دارد (تجفل ، 1982، ترنر ، 1986) یکی هویت فردی است که مشتمل بر باورهای فرد در مورد مهارتها و تواناییهایش می‌باشد و دیگری هویت اجتماعی (آنچه که آن را هویت جمعی یا گروهی می‌نامیم) که عبارت است از جنبه‌ای از خودپنداره افراد که از آگاهی آنان از عضویت در یک گروه (یا چند گروه) اجتماعی، توأم با ارزش و اهمیت عاطفی که به هر عضو تعلق می‌گیرد ناشی می‌شود. در حالی که هویت فردی به ویژگیهای شخصی فرد نسبت داده می‌شود هویت جمعی یا اجتماعی به ویژگیهای گروههایی نسبت داده می‌شود. که فرد در آنها عضویت دارد این ویژگیها ممکن است شبیه به همان ویژگی‌های فردی باشد و یا هیچ‌گونه شباهتی با یکدیگر نداشته باشند (بیابانگرد، اسماعیل، 1372).
نظریه هویت اجتماعی در درجه اول برانگیزش فرد به منظور نیل به یک هویت اجتماعی مثبت (برای مثال عزت‌نفس جمعی ) تأکید دارد. براساس این نظریه زمانی که هویت اجتماعی افراد با تهدیدی مواجه شود، آنها از طریق همانندسازی یا مقایسه مطلوب بین گروه (یا گروه های) خود و برون گروه (یا گروه غیر خودی) به یک هویت اجتماعی مثبت دست می‌یابند بنابراین افراد تحقیرهای اعضای برون گروه را نسبت به درو‌ن‌ گروه کاهش می‌دهند تا به مقایسه مطلوبی بین گروه خودی و برون گروه دست یازند معمولاً افراد، اعضای گروه خودی را مطلوبتر از اعضای برون گروه ارزیابی می‌کنند
(بیابانگرد، اسماعیل، 1372).
چندین مطالعه نشان داده، افرادی که عزت‌نفسشان بالاست انواع خطاها یا تحریفات تقویت کننده خویش یا خود افزایی را به ویژه زمانی که با یک تهدید واقعی یا خیالی نسبت به خودپنداره فردی خود مواجه باشند از خود نشان می‌دهند برای مثال احتمال بیشتری وجود دارد که افراد دارای عزت نفس بالا در مقایسه با افراد واجد عزت نفس پایین نسبت به موفقیتهای خود اطمینان داشته، از سرزنش به خاطر شکستها اجتناب ورزند (بیابانگرد، اسماعیل، 1372).
در یک مطالعه گروکر 1987، دریافت که آزمودنیهای با عزت‌نفس فردی بالا در یک آزمون مربوط به اطلاعاتی در مورد عملکرد فردی‌شان به شیوه‌ای پاسخ دادند که به طور غیرمستقیم «خویشتن» آنها را افزایش دهد.
بنابراین آزمودنیهای با عزت‌نفس بالا به صورت غیرمستقیم تلویحاً موفقیتهایشان را افزایش می‌دهند و تلویحات شکستهایشان را به حداقل می‌رسانند برعکس آزمودنیهای با عزت‌نفس پایین تحریفات خودافزایی را که مشخصه افراد با عزت‌نفس بالاست نشان نمی‌دهند (بیابانگرد، اسماعیل، 1372).
لاتنن و کروکر 1989 بیان می‌کنند که عزت‌نفس جمعی ممکن است در زمینه‌های گروهی به مانند یک شیوه برای کسب عزت‌نفس فردی در زمینه‌های شخصی عمل نماید از این رو عزت‌نفس فردی حوزه پاسخ یک فرد را نسبت به تجربه یک شکست گروهی تعدیل می کند. افراد با عزت‌نفس جمعی بالا زمانی که با یک تهدید برای هویت گروهی‌شان مواجه می‌شوند سوگیریها و یا تحریفاتی را برای افزایش عزت‌نفس گروه خودی به کار می‌برند در حالی که افراد با عزت نفس جمعی پایین ممکن است چنین سوگیری یا تحریفاتی برای افزایش عزت‌نفس گروه خودی نشان ندهند بنابراین پیش‌بینی‌های نظریه هویت اجتماعی ممکن است برای افراد با عزت‌نفس جمعی بالا به کار رود اما در مورد افراد با عزت نفس جمعی پایین کاربردی ندارد
(بیابانگرد، اسماعیل، 1372).
روزنبرگ رابطه بین عزت‌نفس فردی و جمعی را در یک نمونه 82 نفری از دانشجویان با 1/0P، 34/0= r بدست آورد هاتر 1983 معتقد است که بعد از دوره نوجوانی عزت‌نفس جمعی اهمیت دارد.
تحقیق جنی‌فر و همکاران 1989 نشان داد که عزت‌نفس جمعی و تهدید نسبت به آن در پدیده‌های میان گروهی اهمیت مهمی دارد علاوه بر این گر چه عزت ‌نفس جمعی ظاهراً از نظر مفهومی و آزمایشی از عزت‌نفس فردی متمایز است اما این دو حیطه عزت‌نفس اهمیت یکسانی دارند و افراد با عزت‌نفس فردی بالا یا پایین به تهدیدهای شخصی به همان میزان پاسخ می‌دهند که افراد با عزت‌نفس جمعی بالا یا پایین تهدیدهای جمعی پاسخ می‌دهند (بیابانگرد، اسماعیل، 1372).
از عزت‌نفس بالا یا پایین چه چیز استنباط می‌شود
عزت‌نفس بالا به عنوان یک دیدگاه سالم از خود مورد بررسی قرار گرفته است، یعنی دیدگاهی که به طور واقع‌گرایانه کمبودها و نقاط ضعف را دربر می‌گیرد ولی نه به آن شدتی که منجر به انتقاد شدید از خود شود. شخصی که از عزت‌نفس بالایی برخوردار است خودش را به گونه مثبتی ارزشیابی کرده و برخورد مناسبی نسبت به نظریات مثبت خود و دیگران دارد، در مقابل کسی که به عزت نفس پایین مبتلا است اغلب نوعی نگرش مصنوعی نسبت به دنیا دارد و در ناامیدی تلاش می‌کند تا به دیگران و خودش نشان دهد که او شخص لایقی است یا ممکن است به درون خویش انزوا گزیند و از ارتباط با دیگران که از آنها می‌ترسد اجتناب نماید. شخص مبتلا به عزت‌نفس پایین اساساً فردی است که احساس غرور کمی در خودش ادراک کرده است (علیپور، بیژن، 1375).

پایان نامهاینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

عزت‌نفس بالا یا پایین استنباطی است که از سلامتی یک فرد می‌شود. عزت‌نفس بالا به عنوان یک نشانه از میزان سلامتی شخص مطرح می‌گردد یعنی نشانه و دیدگاهی که به طور واقع‌گرایانه کمبودها و نقاط ضعف را دربر می‌گیرد. از آنجایی که عزت‌نفس نقش اساسی در کاهش و از بین بردن افسردگی، اضطراب و ناراحتی روحی دارد دارای ارزش ویژه و بالایی است (علیپور، بیژن، 1375).
برگ اظهار می‌دارد که فرد در صورتی احساس با ارزش بودن می‌کند که رشته عملکرد خود را متصل به منشأ محکم و استوار و قابل قبولی بر اجتماع ببیند (اسلامی‌نسب، علی، 1372).
مطالعه شغل‌ها و امور انجام شده توسط انسانها در جامعه امروز یا تاریخ گذشته ملل و اقوام نشان می‌دهد که هرگاه فردی اقدام به عملی نموده است که جامعه او را تحسین کرده و یا مورد قبول و اعتماد و پذیرش جامع بوده فرد احساس اعتماد به نفس زیادی نموده و از کرده خود شاد بوده است (اسلامی‌نسب، علی، 1372).
وقتی صحابه رسول اکرم (ص) همراه او به جنگ و کارزار می‌رفتند آنچنان مطمئن، استوار و مقاوم پیش می‌تاختند که دشمن را یارای مقاومت نبود زیرا آینده اقدام خود را به کینه می‌دیدند. همینطور است وقتی که نافرمانی نموده و دست از اهداف والای می‌شستند و زیان‌های بسیاری از سوی دشمن به آنها وارد می‌شد (نظیر جنگ احد که مسلمانان به جهت نافرمانی رسول خدا شکست اول و سختی داشتند) و چون دوباره متحد شدند پیروزی نهایی کسب نمودند. بنابراین هر قدر عمل انجام شده توسط فرد با معیارهای فردی، اجتماعی،‌ الهی مطابقت بیشتری داشته باشد احساس عزت‌نفس بیشتری فراهم خواهد شد (اسلامی‌نسب، علی، 1372).
رضایت از زندگی، تلاش جهت بهبود و امیدواری به آینده نشانه سلامت روانی فرد است. درماندگی در زندگی یعنی دیگران را مسئول مشکلات خود تلقی کردن و این، عمل خود پایین بودن عزت‌نفس و آگاه نبودن از قدر و منزلت خود انسان را نشان می‌دهد و آن فرد متأسفانه از اساسی‌ترین عامل در رشد مطلوب و همه جانبه شخصیت فردی خود هیچ بهره‌ای نگرفته و این همان روحیه پذیرش خود و عزت‌نفس است که او در خود به باد فراموشی سپرده و دچار خسران زیاد می‌شود. فرد با چنین خصیصه رفتارهایی چون احساس بی‌ارزشی از نگاه دیگران دارد، از محبت و پذیرش دیگران نسبت به خود تردید می کند، احساس درماندگی و ناتوانی می‌کند، به راحتی تحت تأثیر قرار می‌گیرد و از خود توان مقاومت ندارد زود از افرادی که شخصیت قوی دارند فرمانبرداری دارد، از موقعیت نگرانی‌زا می‌گریزد و در برابر فشارهای روانی به ویژه ترس و خشم کم‌تحمل می‌شود، بهانه‌جویی می‌کند و زود ناامید می‌شود و برای ضعف خود دیگران را سرزنش می کند و اشتباهات خود را نمی‌بیند و از پذیرش آن فراری است، توانمندیهای خود را دست کم می‌گیرد و همیشه ناامید است و می‌گوید نمی‌توانم این کار را انجام دهم، عواطف خود را تماماً به شکل مطلوب بروز نمی‌دهد و مواردی چون بی‌قیدی، خشونت و بدخلقی را از خود به نمایش می‌گذارد ولی برعکس افرادی که حالات خودپذیرنده دارند در مستقل عمل کردن و خود انتخاب‌گری و مسئولیت‌پذیری مطمئن‌تر می‌باشند به گونه‌ای که توجه به پیشرفت‌های خود داشته و به آن افتخار می‌کنند و به خود احساس رضایتمندی دارند در مقابل مشکلات ناکام نمی‌شوند و واکنش‌های سازگارانه‌ای دارند و در مورد علل آن صحبت می‌کنند، از نفوذ خود بر افراد مطمئن هستند، هیجانات خود را به خوبی بروز می‌دهند و محبت و خشم خودشان را به راحتی آشکار می‌کنند (ابوطالبی احمدی، تقی، 1378).
هرکس که از خود تصویر ذهنی مثبت دارد به خود و دیگران احترام می‌گذارد. او می‌داند که خوب و خوش است و حتی می‌تواند بهتر از این شود، رفتار منصفانه دارد، با افراد خانواده با همکاران و مشاغل مختلف کنار می‌آید، در رفتار وعملکرد خود تعصب و یک رأی ندارد چون فرد متعصب عملکرد کورکورانه دارد و در قلب و ذهن خود جایی برای دیگران پیدا نمی‌کند، با خود و دیگران رفتار غیرمنطقی می کند، خود و دیگران را عذاب می‌دهد، با خود همکاری و تعاون ندارد و با دیگران هم‌چنین نمی‌کند، خودش تنش درونی دارد و از تنش دیگران لذت می‌برد. او فرد متعصبی جلوه می‌کند طوری که می‌دانید تعصب موجب انکار خویشتن می‌شود و فرد را از شادی و سعادت محروم می‌گرداند. افرادی که تصویر ذهنی منفی دارند معتقدند که از اهمیتی کمتر برخوردارند، مورد احترام قرار نمی‌گیرند و در مقام تحقیر و شماتت خویش هستند، از روبرو شدن با مسائل روزانه طفره می‌روند، از کمک به دیگران دریغ می‌کنند زیرا احساس می‌کنند که تلاشهایشان بی‌حاصل و بی‌مورد است، ناکام هستند و در بهترین حالات در حد متوسط، روزگار می‌گذرانند، با نارضایتی، شکست و ناراحتی رو‌به‌رو می‌گردند، بخت و اقبال بد را متوجه خود می‌سازند و خود را مستحق آن می‌دانند و تا آخرین روزهای حیات، خویش را در