پایان نامه با موضوع شیوه های فرزند پروری

فرزند پروری والدین با سبک های حل مسئله ی دانش آموزان.

1-5 فرضیه های پژوهش
1-5-1 فرضیه اصلی
بین شیوه های فرزند پروری والدین با سبک های تفکر و سبک های حل مسئله در دانش آموزان رابطه وجود دارد.
1-5-2فرضیه های فرعی
بین شیوه های فرزند پروری والدین با سبک های تفکر دانش آموزان رابطه وجود دارد.
بین سبک های تفکر با شیوه های حل مسئله دانش آموزان رابطه وجود دارد.
بین شیوه های فرزند پروری والدین با سبک های حل مسئله دانش آموزان رابطه وجود دارد.
1-6 تعاریف متغیر ها
1-6-1 تعاریف مفهومی متغیر ها
سبک های تفکر
استرنبرگ (2001) سبک های تفکر را شیوه های متفاوت افراد در پردازش اطلاعات نامگذاری کرده است و از نظر وی سبک تفکر، روش رجحان یافته ی تفکر است و سبک تفکر یک توانایی نیست، بلکه چگونگی استفاده فرد از توانایی هایش است.
شیوه های فرزند پروری
ترکیب هایی از رفتارهای مختلف والدین است که در موقعیت های گسترده ای روی می دهند و جو فرزند پروری بادوامی را پدیدمی آورند. و سه سبک فرزند پروری به عنوان اصلی ترین سبک های فرزند پروری
مشخص شده اند، شامل: مقتدرانه، مستبدانه و سهل گیرانه(دیاز ،2005).
سبک های حل مسئله
نزو (1987؛ به نقل از کسیدی و لانگ ،1996) سبک های حل مسئله را فرآیند های شناختی –رفتاری و مبتکرانه می داند که فرد به کمک آن راهبردهای سازگارانه برای مشکلات روزمره شناسایی یا ابداع می کند وشش سبک حل مسئله :خلاقانه، اعتماد،گرایش، درماندگی، مهارگری و اجتناب را معرفی کرده است.
1-6-2 تعاریف عملیاتی متغیرها
شیوه های فرزند پروری

پایان نامهاینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

نمره ای که والدین دانش آموزان بر حسب پاسخ گویی به سئوالات پرسش نامه شیوه های فرزند پروری بامریند (1967) کسب کرده اند.
سبک های تفکر
نمره ای که دانش آموزان بر حسب پاسخ گویی به سئوالات پرسش نامه سبک های تفکر استرنبرگ و واگنر (1991) کسب کرده اند.
سبک های حل مسئله
نمره ای که دانش آموزان بر حسب پاسخ گویی به سئوالات پرسش نامه سبک های حل مسئله لانگ و کسیدی (1996) کسب کرده اند.

فصل دوم
مبانی نظری و پیشینه ی پژوهش

2-1 شیوه های فرزند پروری
2-1-1 تعاریف شیوه های فرزند پروری

شیوه های پرورشی کودک در گذر سده ها دگرگون شده است. در جامعه گذشته که دارای قواعد خشک و مستبدانه بود، یعنی همان جامعه ای که والدین امروز در آن پرورش یافته اند، روابط مردم در قالب مافوق و زیردست برقرار بود، پدر خانه قدرت برتر به حساب می آمد و مادر مطیع او و فرزندان مطیع هر دو بودند. جامعه خوب و سازمان یافته بود و هر کس به نقش خود در جامعه واقف بود. اگر جامعه همان ساختار را حفظ می کرد بسیاری از مشکلات عمده ی امروزی به وجود نیامده بود. اما جامعه ایستا نیست و تغییرات وسیع آن منجر به طرح سئوالات اساسی در زمینه پایه ساختار جامعه شده است. تا نیم قرن پیش بسیاری از والدین انتظار داشتند فرزندان آنها بی چون و چرا از اوامر آنها پیروی کنند. ولی در حال حاضر بسیاری از والدین، دیگر چنین انتظاراتی ندارند. با توجه به گسترش اطلاعات در مورد شیوه های فرزندپروری، نگرش والدین نیز در بسیاری از زمینه ها دستخوش تغییر شده است. به نظر می رسد در قرن معاصر والدین نسبت به نیازهای فرزندان خود آگاهتر، هوشیارتر و به مراتب انعطاف پذیرتر هستند(کاستین، لیچت، وانس و لاک ، 2012).
هر خانواده ای شیوه های خاصی را در تربیت فردی – اجتماعی فرزندان خویش بکار می گیرد. این شیوه ها که شیوه های فرزندپروری نامیده می شود، متاثر از عوامل مختلف از جمله عوامل فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی می باشد(باربارا، ریچارد، جولیه و رابرت ، 2014).
اصطلاح فرزندپروری از ریشه پریو به معنی “زندگی بخش” گرفته شده است. منظور از شیوه‌های فرزند پروری، روش‌هایی است که والدین برای تربیت فرزندان خود به‌کار می‌گیرند و بیانگر نگرش‌هایی است که آن‌ها نسبت به فرزندان خود دارند و همچنین شامل معیارها و قوانینی است که برای فرزندان خویش وضع می کنند. ولی باید پذیرفت که رفتارهای فرزند پروری به واسطه فرهنگ، نژاد و گروه‌های اقتصادی تغییر می‌کند(ماش و بارکلی ، 2012).
شیوه های فرزند پروری به روش هایی اطلاق می شود که والدین در برخورد بافرزندان خود اعمال می کنند، که می تواند در رشد و تکامل فرد در دوران کودکی و خصایص بعدی شخصیت وی تاثیر فراوان و عمیقی داشته باشد(ماش و بارکلی، 2012).
2-1-2 نظریه ها و دیدگاههایی درباره شیوه های فرزند پروری
2-1-2-1 نظریه بامریند
در اوایل دهه 1960 بامریند پژوهشی را با بهره گرفتن از مشاهده طبیعی، مصاحبه با والدین وسایر شیوه های پژوهش بر بیش از 100 کودک سن مدرسه اجرا کرد. یافته ها سه ویژگی را آشکار ساخت: پذیرش یا روابط نزدیک – کنترل – استقلال دادن که با ترکیب سه ویژگی، چهار سبک فرزندپروری بدست آمد که در هر یک از این ویژگیها با هم تفاوت دارند.
1- فرزندپروری مقتدرانه
این روش موفق ترین روش فرزندپروری است، که پذیرش و روابط نزدیک، روش های کنترل سازگارانه و استقلال دادن مناسب را شامل می شود. والدین مقتدر، صمیمی و دلسوز و نسبت به نیازهای کودک حساس هستند. آنها قاطع هستند اما دخالت گر و محدود کننده نیستند. شیوه های انضباطی آنها به جای تنبیهی بودن، حمایت کننده است. این والدین قوانین و رهنمودهایی را پی ریزی می کنند که فرزندان آنها چنان بار می آیند که از آنها پیروی کنند و اغلب برای مطیع‌ سازی از استدلال و منطق بهره می‌جویند و به منظور توافق با کودک با او گفت ‌وگو می‌کنند. از رفتارهای نامطلوب نمی‌ترسند و تاب مقاومت در برابر عصبانیت کودک را دارند و به تلاش‌های کودک در جهت جلب حمایت و توجه پاسخ می‌دهند و از تقویت‌های مثبت بیشتری استفاده می‌کنند. این والدین در بعد محبت نیز عملکرد خوبی دارند و در ابراز محبت و علاقه و مهربانی دریغ نمی‌ورزند. آنها حقوق ویژه خود را به عنوان یک بزرگسال می‌شناسند و به علایق فردی و ویژگی‌های خاص کودک خود نیز آگاهی دارند. در کل این والدین در عین گرم و صمیمی بودن با فرزند خود، کنترل کننده و مقتدر هستند. این شیوه به فرزندان کمک می‌کند تا با هنجارهای اجتماعی بهتر سازگار شوند(بامریند، 1960؛ به نقل از آنگولد، کاستلو و ارکانلی ، 2013).
2- فرزندپروری مستبدانه
این روش از نظر پذیرش و روابط نزدیک پایین، از نظر کنترل اجباری بالا و از نظر استقلال دادن پایین است. والدین مستبد، سرد و طرد کننده هستند. نمایش قدرت والدین اولین عاملی است که این شیوه را از دیگر شیوه ها متمایز می‌سازد. در این سبک فرزندان چنین بار آورده می شوند که از قوانین سختگیرانه ای که به وسیله والدین بوجود می آید پیروی کنند. نتیجه شکست در پیروی از چنین قوانینی معمولاً تنبیه و اعمال زور است که برای کنترل کودکان خود از شیوه‌های ایجاد ترس استفاده می‌کنند. والدین مستبد معمولاً نمی توانند دلیلی که پشت این قوانین است را توضیح دهند. اگر از آنها خواسته شود که علت را توضیح دهند ممکن است به سادگی پاسخ دهند “چونکه من اینچنین گفتم”. این والدین خواسته های زیادی دارند اما در قبال فرزندانشان پاسخ دهنده نیستند. این والدین انتظار دارند، فرمان های آنها بدون چون و چرا اطاعت شود. والدین درشیوه‌ استبدادی کمترین مهرورزی و محبت را از خود نشان می‌دهند(برت و کروگر ، 2011).
3-فرزندپروری آسان گیرانه
در این سبک، والدین مهرورز و پذیرا هستند ولی متوقع نیستند، کنترل کمی بر رفتار فرزندان خود اعمال می کنند و به آنها اجازه می دهند در هر سنی که باشند، خودشان تصمیم گیری کنند، حتی وقتی که هنوز قادر به انجام آن نیستند. خانواده این والدین نسبتاً آشفته است. فعالیت خانواده، نامنظم و اعمال مقررات، اهمال کارانه است. والدین سهل انگار در عین آنکه به ظاهر نسبت به کودکان خود حساس هستند، اما توقع چندانی از آنها ندارند. این والدین بسیار بندرت به فرزندان خود اطلاعات صحیح یا توضیحات دقیق ارائه می‌دهند. آنها از روش‌های احساس گناه و انحراف استفاده می‌کنند. این والدین همچنین در بیشتر موارد در مواجهه با بهانه‌جویی و شکایت کودک، سر تسلیم فرود می‌آورند. این والدین به ندرت به فرزندان انضباط را یاد می دهند و به ندرت با فرزندان خود ارتباط برقرار می کنند، و معمولاً بجای یک والد جایگاه یک دوست را دارند(باردلی ، 2013).
4- فرزندپروری بی اعتنا
در این روش، پذیرش و روابط پایین، کنترل کم و بی تفاوتی کلی نسبت به استقلال دادن وجود دارد. این والدین اغلب از لحاظ هیجانی جدا و افسرده هستند و وقت و انرژی کمی برای فرزندان صرف می کنند. در حالی که این والدین نیازهای پایه ای فرزندان را برآورده می کنند، اما عموماً از زندگی فرزندانشان گسسته هستند. در موارد افراطی حتی ممکن است فرزندان خود را طرد یا در رفع نیازهای آنها اهمال کند (هولسشن ، 2014).
2-1-2-2 الگوی شفر
شفر با مطرح کردن ابعاد گرمی/ سردی و آزادی/ کنترل، یک الگوی فرضی در مورد روابط والدین- کودک ارائه داد و آن را به چهار دسته تقسیم می کند:
1- والدین با محبت و آزاد گذارنده
این والدین کسانی هستند که معمولاً به عنوان والدین نمونه شناخته می شوند. کودکان آنها دارای استقلال بوده و رفتار اجتماعی مناسبی دارند. محبت و گرمی توام با آزادی موجب می شود به علت داشتن فضای مناسب برای برون ریزی هیجانی و عدم وجود پاسخهای نامناسب از سوی والدین، حالتهای پرخاشگری در کودکان چنین خانواده هایی دیده نشود.
2- والدین با محبت و محدود کننده
گاهی محبت والدین محدودیتهایی را به دنبال دارد. این والدین فرصت کسب تجربه و یادگیری را از کودکان سلب می کنند. آنها با محبت افراطی، آزادی لازم را از کودکان خود سلب می کنند.
3- والدین متخاصم و محدود کننده
رفتارهای خصومت آمیز این نوع والدین که بیشتر بر اصل تنبیه استوار است به همراه سخت گیری و محدودیت شدیدی که نسبت به فرزندانشان اعمال می کنند، موجب ایجاد احساس خصومت شدید در فرزندان آنها می شود. از سویی عدم اجازه به کودک در ظاهر ساختن این احساس موجب عصبانیت در کودک می شود.
4- والدین متخاصم و آزادگذارنده
تفاوت این کودکان با گروه قبلی در این است که همراه شدن عامل خصومت با عامل آزادی موجب ایجاد رفتارهای پرخاشگرانه به شدیدترین حالت در این کودکان می گردد. نتایج برخی مطالعات نشان داده است که والدین کودکان بزهکار این الگو را از خود نشان می دهند(کاگان، کانگر و ماسن ، 2013).
2-1-2-3 دیدگاه السون
اولسون (2008) پنج شیوه فرزند پروری را مطرح ساخته که عبارتند از:
فرزند پروری متعادل
در فرزندپروی متعادل، والدین دارای قوانین و انتظارات مشخصی هستند و آنها را با فرزندانشان در میان می گذارند. اگر چه نظرات فرزند قابل احترام است اما اختیار کامل و قدرت دست والدین است، و از دلیل و منطق و قدرت خود، برای به اجرا گذاشتن استانداردهای مورد نظرشان استفاده می کنند. لازم به ذکر است که مرجع قدرت بودن با کنترل کردن افراد کاملا متفاوت است.
3-فرزند پروری استبدادی
در فرزند پروری استبدادی، والدین دارای قوانین و انتظارات قطعی و انعطاف ناپذیر هستند و به شدت آنها را به کار می گیرند. این گونه والدین انتظار دارند که فرزندشان از آنها اطاعت کند. این دسته از والدین به نیاز فرزند اهمیت می دهند، اما والدین مستبد اغلب رفتاری عصبی و درگیرانه دارند، آنها غالباً دمدمی مزاج، ناخشنود، آسیب پذیر در برابر استرس و غیر دوستانه اند.
4-فرزند پروری آسان گیر (سهل انگارانه)
در فرزند پروری سهل انگارانه، والدین اجازه می دهند که تمایلات بچه ها بر خواستها و تمایلات آنها پیشی بگیرد و به ندرت بچه ها را وادار می کنند تا خود را با استانداردهای والدین هماهنگ نمایند.
5-فرزند پروری سخت گیرانه
در فرزند پروری دوری جوینده، والدین توجه چندانی به نیازها ی بچه ها ندارند و ندرتاً درمورد نوع رفتار آنها دارای انتظار خاصی هستند. در این شیوه بچه ها به سختی احساس می کنند که به آنها اهمیت داده می شود، با این حال از آنها انتظار رفتار درست می رود چون قانون های زیادی در کار است. در نتیجه بچه های چنین خانواده هایی نوعاً نابالغ و از نظر روانی دارای مشکل هستند.
6-فرزند پروری غیرمسئولانه
در فرزند پروری غیرمسئولانه، والدین فرزندان را نادیده گرفته و اجازه می دهند تمایلات فرزندان پیشی بگیرد. ولی تا آنجا که مزاحم فعالیتهای خود والدین نشوند. این الگو برای فرزندان مشکل ساز است زیرا آنها از نظر عاطفی به حال خود واگذاشته شده و بدون حمایت هستند و یا قانون و انتظارات خاصی وجود ندارد که آنها خود را با آن هماهنگ سازند. این شیوه معمولاً در تحقیقات به چاپ رسیده مورد بحث قرار نمی گیرد، اما از بسیاری جهات با شیوه سخت گیرانه مشترک است. بچه هایی که دارای والدین غیر مسئول هستند اغلب گوشه گیر و نا کارآمد هستند(ساندرز ، 2012).
2-1-2-3 نظریه اریکسون:
بنابر نظریه تحول روانی اجتماعی اریکسون، شکل گیری شخصیت بر طبق مراحل و بر اساس رشد بدنی که تعیین کننده کشش فرد نسبت به جهان خارجی و هشیار شدن وی نسبت به آن است تحقق می پذیرد. بر اساس مراحل ۸گانه روانی اجتماعی اریکسون، اهداف و سبکهای فرزند پروری والدین در مراحل مختلف رشد تغییر می کند. در مرحله اول رشد روانی اجتماعی اریکسون که اعتماد در برابر عدم اعتماد می باشد و از تولد تا ۱۸ ماهگی را شامل می شود، هدف اصلی فرزند پروری در این مرحله پاسخگویی به نیازهای فرزند می باشد. هدف اصلی فرزندپروری برای کودکانی که در سنین ۱۸ ماهگی تا ۳ سالگی به سر می برند و در مرحله خود مختاری در برابر شک وتردید می باشند،کنترل رفتار فرزندان می باشد. برای کودک ۳ تا ۵ ساله که در مرحله ابتکار در برابر احساس گناه به سر می برد، هدف عمده فرزندپروری باید پرورش خود گردانی باشد. در مرحله چهارم که اریکسون این مرحله را کارایی در برابر احساس حقارت نامیده است و کودکان ۵ تا ۱۱ ساله را در بر می گیرد، هدف اصلی فرزندپروری ترقی دادن و پیشرفت کودک است. در مرحله پنجم که دوران نوجوانی است و مرحله هویت در برابر آشفتگی می باشد، هدف اصلی فرزند پروری تشویق به استقلال و حمایتهای عاطفی است(بامریند ، 2002).
2-1-2-4 الگوی زیگلمن
زیگلمن روش های ارتباطی والدین و فرزندان را به چهار قسمت کلی تقسیم کرده است:
1-والدین مقتدر 2- والدین مستبد 3- والدین سهل گیر 4- والدین مسامحه گر یا بی اعتنا که در زیر ویژگی های هر یک از آنها را مورد بحث قرار می دهیم.
والدین مقتدر : والدین مقتدر انعطاف پذیر و مطالبه کننده هستند. آنها بر روی فرزندانشان کنترل اعمال می کنند اما در عین حال پذیرنده و پاسخ دهنده نیز هستند. به طور پیوسته آن قوانین را اجرا می کنند. آنها همچنین دلیل و منطق این قوانین و محدودیت ها را توضیح می دهند. نسبت به نیازها و دیدگاه های کودکانشان پذیرنده هستند و مواقعی که آنها در حال توصیه به فرزندان هستند، احترام فرزندانشان را نیز رعایت می کنند. مقررات واضحی برای رفتارهای کودکان وضع می کنند. قاطع هستند ولی سخت گیر و تحمیل کننده نیستند. روش های انضباطی شان حمایتی است تا اینکه تنبیهی باشد. آنها می خواهند کودکانشان ابراز وجود کنند. همچنین این کودکان از لحاظ اجتماعی مسئولیت پذیر و خودنظم ده و اهل مشارکت می باشند. والدینی که از سبک اقتدار منطقی استفاده می کنند به فرزندان خود می آموزند که درگیری و اختلاف نظر با در نظر گرفتن نقطه نظر فرد دیگر و در چارچوب گفتگو، به طور موثر حل خواهد شد. آنها متناسب با سن فرزندانشان به آنها مسئولیت می دهند و برای رسیدن فرزندان به حداکثر سطح رشدی لازم برای دستیابی به یک فردیت مطمئن و مستقل، ساختار لازم را فراهم می آورند(زیگلمن، 2001؛ به نقل از پاترسن ، 2010).
والدین مستبد: این والدین قوانین را به طور انعطا