پایان نامه با موضوع توانایی حل مسئله

باید تا حد ممکن تسریع کرد. به کودکان کودکستانی کمک خواهید کرد تا به درک مفهوم نگهداری ذهنی برسند. از طرف دیگر، اگر از عقیده پیاژه جانبداری می کنید، بهتر است که به کودک اجازه دهید تا به روش و سرعت خود کسب تجربه کند. محیطی غنی ایجاد کنید که این محیط ضمن فراهم کردن حداکثر فعالیت عینی برای کودکان، دخالت معلم در سازمان دادن آن تجارب را به حداقل برساند (استرنبرگ، 2005).

2-2-8 عوامل بستر ساز تفکر
الف)دانش: اگر فرد درباره چیزی که می خواهد بیندیشد، ادراک یا دانشی نداشته باشد، قادر به تفکر و تجزیه و تحلیل آن موضوع نخواهد بود و به همین دلیل درباره ی هر موضوعی که می خواهیم در کلاس از این روش استفاده کنیم، باید دانش آموزان راجع به آن اطلاعاتی داشته باشند. در غیر این صورت لازم است این اطلاعات یا منابع و راه های کسب آن ها را به شاگردان بگوییم و با آن ها آشنا شویم.
ب) منش: باید دانش آموزان کم کم به این روحیه و دید برسند که باید با تردید منطقی به مسائل نگاه کنند و درباره ی هر موضوعی بدون تعصب و گرایش خاصی عمل کنند.
ج) اقتدار گرایش انتقادی: معمولاً مورد توجه یا پذیرش قرار نمی گیرد، متفکران منتقد اهل مباحثه و پر سر و صدا هستند. آنان در واقع ماشین جامعه را به حرکت در می آورند و به سختی می توانند بین خطوط کاوشگری و خطر کردن گام بردارند.
امروزه دو نوع تفکر تحت عنوان تفکر انتقادی و خلاق مورد بحث روان شناسان و مربیان قرار گرفته و برنامه ریزان در تلاش هستند که برنامه های درسی را طرح کنند که این دو نوع تفکر را پرورش دهد(استرنبرگ و واگنر ، 2005).
الف – تفکر انتقادی: تفکر انتقادی را به عنوان تفکر منطقی و مستدلی تعریف می کنند که مرکز توجه آن تصمیم گیری و قضاوت در مورد باورها یا اعمال است. وقتی یک نفر کوشش می کند تا مباحث را دقیقاً تحلیل کند، مدارک معتبری جستجو کند و به نتیجه گیری های معتبر برسد، تفکر انتقادی خواهد بود. و هدف تفکر انتقادی پرورش افرادی است که دارای ذهن معتدل، خالی از غرض، عینی و متعهد به وضوح و دقت داشته باشند(ژانگ و فانگ ، 2012).
ب- تفکر خلاق: خلاقیت، توانایی مرز شکنی یا توانایی سفر به فراسوی چهارچوب استانداردهای علمی، شغلی، حرفه ای و اجتماعی را در بر می گیرد. خلاقیت، هم درک و پذیرش الگوهای قبلی و هم تشکیل و ابداع الگوهای جدید را در حوزه های مختلف شامل می شود. ویژگی هایی از قبیل : استقلال، علاقه بیشتر، تنش کمتر، احساس عاطفی مثبت تر، عزت نفس بیشتر، توانایی تغییر رفتار بیشتر(انعطاف پذیری ) و سلامتی جسمی و روانی بهتر، جزء ویژگی های افراد خلاق ذکر شده است(ژانگ و فاگ، 2013).
2-3 سبک های حل مسئله
2-3-1 تعاریف و مفاهیم سبک های حل مسئله
اگرچه تعاریف متعددی از مسئله ارائه شده است ولی اغلب آن ها اشاره می کنند که وقتی فردی چیزی را می خواهد و نمی داند که چگونه آن را بدست آورد، دچار مشکل می شود. بنابراین مشکل یا مسئله را می توان همانند یک خواسته تحقق نیافته ای که شیوه ی تحقق آن باید مشخص شود، مفهوم سازی کرد. این تعریف جامع قادر می سازد تا این مفهوم، مشکلاتی را که ویژه یا عمومی، مثبت یا منفی و عمده یا ناچیز از نظر اهمیت یا گستردگی هستند را در بر بگیرد(حمیدی زاد، 1382).
به طور کلی به کارگیری مدل های حل مسئله در مورد مشکلاتی که عمده و ناچیز، مثبت و منفی و عمومی و ویژه هستند، به طور مساوی موفقیت آمیز خواهد بود، ما بر این مفهوم گسترده تاکیدمی کنیم، زیرا که مشکلات معمولاً به شکل یک چیز عمده، منفی، بیزار کننده و بد در نظر گرفته می شود. چنین درک ناقصی به کارگیری مهارت های اجتماعی انطباقی را که در این بحث ارائه می شود را به طور نامناسبی محدود می کند(زارعان وبخشی رودسری، 1386). برطرف ساختن مشکلات مثبت به اندازه رفع مشکلات منفی اهمیت دارد. درک این نکته که مشکلات می توانند مثبت باشند کمک می کند تا حالت نابهنجاری که به هنگام داشتن یک مشکل احساس می شود از بین برود. حذف قضاوت های ارزشی منفی ممکن است شخص را در پذیرش مشکل یاری نماید. احساس گناه و شرمساری و حالت دفاعی و انکاری را که این قضاوت ها ایجاد می کنند کاهش می یابد. پذیرش وجود مشکلات، پیش در آمد مهمی در حل مسئله موثر می باشد(سروقد ودیانت، 1388).
همه افراد به طور مداوم با مسائل مختلف وتصمیم گیری در مورد چگونگی آن ها روبرو هستند. به لحاظ ماهیت پیچیده و تغییر یابنده جوامع کنونی تمرکز به روی مشکلات و مسائل ریز و درشت فزونی یافته است. بیشتر اوقات فرایند حل مسائل روزمره به قدری خود کار انجام می گیرد که افراد از چگونگی انجام دقیق آن ها مطلع نمی شوند. با وجود این باید به این نکته توجه کرد که بدون توانایی شناسایی مشکلات و رسیدن به راه حل های قابل اجرا، زندگی روزمره مردم از هم پاشیده خواهد شد. حل مسئله دربرگیرنده ی حوزه های عاطفی، شناختی و رفتاری است(شریفی، 1384). افرادی که از توانایی حل مسئله بیشتری برخوردارند، بهتر می توانند با استرس ها و مشکلات زندگی مقابله کنند و آن هایی که حل مسئله را یاد می گیرند احتمالاً به طور موثری با استرس مقابله می کنند و نداشتن قدرت حل مسئله بیشتر با مشکلات روانشناختی و اجتماعی همراه است (قلتاش، صالحی و خادم کشاورز، 1388).
حل مسئله فرایند رفتاری شناختی آشکاری است که:
1.پاسخ های بالقوه موثر برای موقعیت دشوار را فراهم می سازد.
2. احتمال انتخاب موثرترین پاسخ را از بین پاسخ های متعدد افزایش می دهد (محمودی و واحدی، 1386).
افرادی که از توان حل مسئله بالایی برخوردارند احتمال زیادی دارد که در مقابله موثر با طیف وسیعی از موقعیت ها موفق باشند و جهت گیری فرد نسبت به موقعیت تاثیر قطعی و قاطعی بر نحوه پاسخ او دارد. جهت گیری که رفتار مستعد حل مسئله را ترغیب می کند شامل آمادگی یا نگرش فرد به این فرض است که موقعیت های مشکل، بخشی از زندگی معمول است و لذا می توان از عهده آن برآمد. همین طور هرگاه موقعیت مشکل زا روی می دهد می توان آن ها را مشخص کرد و مانع از گرایش بلافصل پاسخ به نخستین تکانش شد و توقع فرد از توانایی اش در کنترل محیط تا حد زیادی موفقیت او را در کوشش برای مواجه با مشکلات به وجود آمده افزایش می دهد(محمدی، 1377).
مفهوم حل مسئله توسط محمدی و حاجی علیزاده(1387) چنین تعریف شده است: فرایند شناختی- رفتاری خود رهنمون که فرد با بهره گرفتن از آن تلاش می کند، راه های مقابله ای موثر یا انطباقی با مشکلات زندگی روزمره را بیابد و نیز می گویند حل مسئله یک فرایند مقابله هشیار، عقلانی، پر تلاش و هدفمند است که می تواند، توان فرد را برای درگیری موثر با طیف وسیعی از موقعیت های فشار زا بالا ببرد.
براساس تعریف های موجود می توان نتیجه گرفت که سازه وسیع مقابله، فعالیت های حل مسئله را در بر می گیرد، ولی هر مقابله ای حل مسئله نیست. شاید بعضی فعالیت های مقابله ای به طور معناداری با فعالیت های حل مسئله همپوشی دارند. از یک سوی دیگر ممکن است روابط علی با حل مسئله داشته باشند و شاید بعضی دیگر نیز مستقل از حل مسئله باشند. اما توانایی حل مسئله با شیوه مقابله درگیر با مسئله انطباقی ارتباط می یابد و حل مسئله ناکارآمد نیز با راهبردهای مقابله ای غیرانطباقی ارتباط دارند(بدل و لننوکس ،2012).

پایان نامهاینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

2-3-2 دیدگاه نزو در رابطه با حل مسئله
نزو(1978؛ به نقل از لانگ و کسیدی، 1996) یک فرآیند 5 مرحله ای را پیشنهاد می کند، که اگر به نحو سودمندی به کار گرفته شود، فرد را نسبت به فشار های بیرونی مقاوم و در برابر مشکلات کمتر آسیب پذیر می سازد
جهت یابی مشکل ، دانستن این که مشکل وجود دارد.

تعریف و ضابطه بندی مشکل ، ارزیابی حوزه مشکل و وضع اهداف واقعی.
ایجاد راه حل های متنوع
تصمیم گیری
اجرای راه حل و تایید آن، انجام راه حل های انتخاب شده، نظارت و ارزیابی موفقیت آن
و تقویت خود برای موفقیت.
و معتقد است که مسئله گشایی به عنوان یک روش مداخله درمانی موثر کاربردهای زیادی یافته است و برای طیف وسیعی از مشکلات عادی زندگی و اختلالات رفتاری به کار گرفته می شود و نیز برای مداخله در بحران و نیز مشکلاتی از قبیل فقدان مسایل زناشویی، افسردگی، اضطراب، انواع اعتیادها و مشکلات تحصیلی و مسائلی دیگر از این شیوه استفاده می شود.
2-3-3 دیدگاه دزوریلا و گلدفرید در رابطه با حل مسئله
دزوریلا و گلدفرید (2008) بخش اساسی حل مسئله را که «جهت گیری کمی» به شمار می رود، تشریح نمودند. دراین بخش به افراد توصیه می شود که یک حالت یا نگرش مثبت نسبت به حل مسئله ایجاد کنند. این نگرش مثبت به منظور ایجاد علاقه و انگیزه برای درگیر شدن در فعالیت های حل مسئله می باشد. گرچه ایجاد انتظارات مثبت و انگیزه بخش مهم کل رواندرمانی و آموزش مهارت هاست. این نویسندگان پیشنهاد داده اند که ایجاد نگرش مثبت حوزه خاصی از آموزش را تشکیل می دهد.
2-3-4 دیدگاه بدل و لناکس در رابطه با حل مسئله
بدل و لناکس(2012) هفت اصل راهنمای حل مسئله را ایجاد کرده اند. تبعیت از این اصول احتمال حل مسئله موفقیت آمیز را افزایش می دهد و از راهبردهای خودشکنانه جلوگیری می کند.
1.مشکلات طبیعی هستند: پذیرفتن این موضوع که مشکلات بخش مهمی از زندگی طبیعی هستند مهم است. داشتن مشکل «بد» نیست و وجود آن نشانه ی ضعف نیست. قبول مشکلات به مردم کمک می کند تا درباره ی خودشان بیشتر پذیرا و کمتر دفاعی باشند.
2.قبل از اقدام به حل مشکل فکر کنید: اغلب به محض اینکه فرد تشخیص می دهد که مشکلی وجود دارد براساس اولین راه حلی که به فکرش می آید، عمل می کند. ولی قبل از هر گونه تلاش برای حل مشکل اگرکمی درباره مشکل فکر شود، این شیوه ای انطباقی تر است.
3.اغلب مشکلات قابل حل هستند: دیگر الگوی رفتاری اغلب افراد به ویژه کسانی که مهارت های حل مسئله موثری ندارند ،رهاسازی مشکل قبل از هر گونه تلاش جهت حل آن است. مردم اغلب تصور می کنند که آن ها در برابر مشکلاتی که ایجاد می شوند، ناتوان هستند. تردیدی نیست که چنین تصوری خودشکنانه است و حل مسئله فقط وقتی می تواند موثر باشد که فرد در فرایند آن درگیر شود. اصل 3 تصریح می کند به وسیله بکارگیری مهارت های حل مسئله تغییر مثبت در اغلب مشکلات به وجود می آید.
4.دربرابر مشکلات احساس مسئولیت کنید: فرد فقط می تواند آن جنبه از مشکل را حل کند که قادر باشد نسبت به آن خودش را مسئول بداند. احساس مسئولیت در قبال مشکل به معنی سرزنش یا انتقاد از خود و یا ایجاد احساس گناه نیست. بلکه این موضوع به اهمیت درک مهم خودمان از وقایع زندگی و واکنش های تجربه شده و این که ما عامل توانایی تغییر هستیم تاکید می کنند.
5.آنچه را که می توانید انجام دهید بگویید، نه آنچه را که نمی توانید. بعضی مواقع مردم تصمیم می گیرند تا مشکلی را به وسیله پایان دادن به رفتارهای خاصی حل کنند. داشتن هدف یا جایگزین مثبت، ایجاد مسیر و انگیزه می کند در حالیکه اجتناب صرف از زمینه های متعارض منتهی به بازداری و رکود می شود.
6.رفتار باید از لحاظ قانونی و اجتماعی قابل پذیرش باشد: به هنگام تلاش برای حل مشکلات اغلب افراد به خود فشار می آورند تا از روش های جدید استفاده کنند. بعضی اوقات این رفتارهای جدید با محدودیت های قانونی و اجتماعی مواجه می شوند. دراین مواقع رفتار مورد قبول اجتماع رفتاری است که ثابت کند در دراز مدت انطباقی تر است.
7.راه حل ها باید در حد نیرو و توانایی ما باشند: مردم بعضی اوقات سعی می کنند تا مشکلاتی را حل کنند و راه حل هایی را به کار گیرند که خارج از توانایی و نیروی آن هاست. چنین راه حل هایی بی تردید محکوم به شکست هستند. رایج ترین اشتباه این است که مردم فراموش می کنند که آن ها رفتار خودشان را می توانند کنترل کنند. یک فرد معمولاً نمی تواند دیگران را وادار سازد تا به روش معینی رفتار کنند، بیشترین کاری که معمولاً می توان انجام داد، این است که تلاش شود کسی تحت تاثیر قرار گیرد و از طریق خواهش، ارائه اطلاعات یا معامله به روش خاصی رفتار کند. اگر فرد مورد نظر پاسخ به این تاثیر بدهد، با کمک اضافی به شکل بازخورد می توان راهنمایی و حمایت را به او داد. بنابراین این گروه از خط مشی ها جهت ایجاد حل مسئله مثبت به وجود آمده اند. بعضی از «اصول راهنما» همچنین به منزله ی معیارهایی جهت ارزیابی بخش های مختلف فرایند حل مسئله به کار می روند. این موضوع به ویژه مشخص نمودن این که آیا مشکل مورد نظر به شکل قابل حل توصیف شده اند و یا نه و یا به هنگام ارزیابی راه حل های جایگزین قبل از تصمیم گیری درمورد اجرای آن ها مصداق دارد. بنابراین ازاین اصول برای راهنمایی و ارزیابی حل مسئله استفاده می شود.
2-3-5 فرآیند حل مسئله
از آنجایی که مراحل زیادی در فرآیند حل مسئله وجود دارد نگاهی گذرا به آن ها مفید خواهد بود. هفت مرحله در کل فرآیند وجود دارد:
تشخیص مشکل
تعریف مشکل
ایجاد راه حل های جایگزین
ارزیابی راه حل های جایگزین
تصمیم گیری
ایجاد راه حل
تحقیق اثر راه حل (کسیدی و لانگ، 2009).
1-تشخیص مشکل:
دلایل متعددی وجود دارد که تشخیص مشکل مرحله مهمی در فرآیند حل مسئله است. اول از همه شناسایی افکار، احساسات و رفتارهایی که نشان دهنده وجود مشکلی هستند،اطلاعاتی فراهم می کنند که در مراحل بعدی فرآیند حل مسئله از آن ها استفاده می شود. ثانیاً یادگیری مهارت ها برای افزایش آگاهی از وجود مشکلات موجب می شود که تا مسائل در ابتدای به وجود آمدن شناسایی شوند. این شناسایی زودهنگام شخص را قادر می سازد تا وقتی که مشکل به صورت بالقوه قابل کنترل است و قبل از این که مشکل شدت یابد و یا این که به شخص چیره شود، از وجود آن آگاه شود. شناسایی مشکل و حل آن قبل از این که بر همگان آشکار شود ویژگی شخصی ماهر از لحاظ اجتماعی است. تشخیص مشکل یعنی شناسایی یک خواسته برآورده نشده که فرد نمی داند چگونه آن را برآورد سازد. بهترین روش برای ایجاد این آگاهی یادگیری استفاده از افکار، احساسات و رفتارها به منزله نشانگرهای وجود مشکل است(دیزوزیلا و شیدی ، 2001).
2-تعریف مشکل:
دومین مرحله عمده در فرآیند حل مسئله تعریف مشکل است. با تشخیص وجود مشکل فرد اکثراً آماده است تا آن را به روشی تعریف کند که قابل حل باشد. هدف اولیه این مرحله اطمینان از این موضوع است که مشکل به صورت قابل حل ادراک شده باشد. وقتی که مشکل به صورت نامناسب تعریف شود ممکن است در برابر حل مقاومت نشان دهد، حتی اگر فرد مهارت و ضروریات لازم برای کنار آمدن با آن را دارا باشد. پنج بخش در تعریف مشکل وجود دارد: الف) توصیف موقعیتی که مشکل در آن وجود دارد ب) شناسایی خواسته خود فرد ج) شناسایی خواسته دیگران د) ساختن یک عبارت «چگونه» و) ارزیابی عبارت «چگونه» . براساس تجارت ما به تلاش هایی که در مرحله تعریف مشکل صورت می پذیرد بعداً در فرآیند حل مشکل به خوبی پاداش داده می شود(دیزوریلا وشیدی، 2001).
3-ایجاد راه حل های جایگزین:
بعد از این که مشکل به صورت قابل حل تعریف شد. مرحله ی منطقی بعدی تفکر در مورد روش های جایگزین (عبارت «چگونه…») است که به وسیله آن می توان مشکل را حل کرد. از آنجایی که اولین راه حل اغلب بهترین راه حل نیست(اصل راهنمایی 2)، معمولاً توصیه می شود که حداقل سه راه حل جایگزین قبل از به کارگیری هر راه حل خاص تدوین گردد(دیزوریلا و چانج ، 2009).
4-ارزیابی راه حل های جایگزین: وقتی که همه راه حل ها ایجاد شدند موقع ارزیابی تاثیر بالقوه هر کدام از آن ها در حل مسئله فرا می رسد. هر راه حلی بر اساس چهار معیار زیر ارزیابی می شود:
الف)آیا این راه حل، خواسته مشخص شده در عبارت «چگونه» را تحقق می بخشد؟ برای این که راه حل جایگزین در حل مسئله موثر باشد باید قادر به تحقق خواسته برآورده نشده ای که مشخص شده است باشد. بنابراین موقع ارزیابی یک راه حل فرد