نیکوکاران

معنای سب، شتم، حرج، مشقت، حجت و مواخذه آمده است.
با توجه به شأن نزول وسیاق آیه، بیانگر این است که سبیل در آیه شریفه به معنای مؤاخذه می‌باشد و با وجود این، معنای جمله «وما علی المحسنین من سبیل» چنین می‌شود: محسن را به هیچ وجه به سبب آنچه از عمل نیکوی او ناشی شده است، نمی‌توان مؤاخذه کرد گاه مؤاخذه ناظر به حکم تکلیفی است و گاهی ناظر به حکم وضعی. موضوع ضامن نبودن محسن، همان عدم مؤاخذه او به معنای وضعی است نه تکلیفی.
یعنی هرگاه عمل از کسی سر بزند که موجب زیان و ضرر به دیگری شود و فاعل آن عمل، قصد نیکو کاری داشته باشد؛ مسئولیتی به عهده او نبوده و ضامن نمی‌باشد.
مثلاً کسی گوسفند دیگری را در بیابان پیدا کند و آن را به جهت مراقبت به اصطبل خود منتقل نماید که به طور اتفاقی سقف آن مکان فرو بریزد و در نتیجه موجب از بین رفتن گوسفند شود. به موجب آیه شریفه «ما علی المحسنین من سبیبل»، چون شخص اقدام کننده، قصد خدمت به صاحب گوسفند را داشته، ضامن محسوب نمی‌شود.
یا هرگاه کسی ببیند که مغازه‌ای آتش گرفته و برای خاموش کردن آتش به قسمتی از مغازه خسارت وارد سازد ضامن نیست و نیز چنانچه کسی ببیند که لباس دیگری در بدنش آتش گرفته و برای جلوگیری از سوختن بدن او لباسش را پاره کندو از بدن جدا نماید، ضامن نیست.
یا مثلا برای نجات افراد کشتی در حال غرق مجبور شود کالاهای داخل آن را در آب دریا بریزد.
بر این استدلال اشکالاتی وارد شده است از این قبیل:
ب- نقد دلالت آیه بر اثبات قاعده احسان
اشکال اول: مفاد آیه مورد بحث، نفی عموم است نه عموم نفی.
در حالی که تمامیت استدلال به آیه، متوقف بر دلالت آیه بر عموم نفی است نه نفی عموم.
توضیح اینکه، واژه «سبیل» و «المحسنین» عام است و چنانچه فرض را بر این می‌نهادیم که مفاد آیه اثبات بود نه نفی، معنای آیه این می‌شد: «همه مسئولیت‌ها متوجه همه نیکوکاران است»، حال آنکه مفا نفی شده است، معنای آیه این می‌شود: «همه مسئولیت‌ها متوجه همه نیکوکاران نیست».
روشن است که چنین معنایی منافی توجه برخی یا همه مسئولیت‌ها به برخی نیکوکاران یا توجه برخی مسئولیت‌ها به همه نیکوکاران نیست و تنها فرضی ناسازگار با مفاد آیه است، توجه همه مسئولیت‌ها به همه نیکوکاران (نفی عموم)، مفاد قاعده احسان نخواهد بود؛ آن چه مفاد این قاعده است: نفی هر نوع مسئولیت از همه نیکوکاران (عموم نفی) است.
پاسخ: برخی اشکال پیش را غیر وارد می‌دانند و در بیان آن گفته اند: آن چه مهم در فهم آیه است معنای متبادر از آن است و متبادر از آیه، چیزی جز عموم نفی نیست.

افزون بر این پاسخ، می‌توان گفت: واژه «سبیل» به عنوان نکره در سیاق نفی، مفید عموم است والا هرگاه آن را در سیاق اثبات فرض کنیم، هرگز مفید عموم نخواهد بود.
اشکال دوم: مراجعه به شان نزول و آیاتی که که قبل از آیه مورد بحث و بعد از آن قرار گرفته است، می‌رساند که مفاد آیه بیان عدم عقاب و مواخذه کسانی است که با وجود علاقه‌ای که به شرکت در جنگ یا کمک به رزمندگان اسلام دارند، به دلیل ضعف جسمی و مالی، قادر به چنین کاری نیستند و به موضوع ضمان و مسئولیت در زندگی روزمره یا نفی آن (یعنی مفاد قاعده احسان) ربطی ندارد.
همه مفسران در بیان شان نزول آیه – با اندکی تفاوت – مقرر داشته اند که آیه پیش گفته در جریان جنگ تبوک نازل شده است.

همه مسلمانان در جنگ شرکت داشته اند، ولی برخی از ایشان نه توان جسمی داشتند تا در جنگ شرکت کنند و نه توان مالی.
چند نفر از این مسلمانان بی چیز و ناتوان در حالی می‌گریستند به حضور رسول اکرم صلی الله علیه وآله و سلم رسیدند و مشکل خود را بیان کردند و آیه فوق به همین مناسبت نازل شد.(همان طور که در شان نزول آیه در ابتدا بیان شد).
پاسخ: پاسخ متداول و شناخته شده این اشکال – که بر قاعده انگاری مفاد بسیاری از آیات الاحکام وارد می‌شود – به تعبیر برخی از معاصران این است:
بیشتر آیات قرآن مجید، اگرچه در موارد خاصی نازل شده است و به اصطلاح شان نزول خاصی دارد فقهای اسلامی نسبت به موارد خارج از آن مورد نیز به عموم آیه تمسک کرده‌اند، به همین دلیل از نظر
روش اجتهادی، فقیه هیچ گاه نباید دقت خود را فقط بر مورد نزول آیه متمرکز کند، بلکه به آنچه مفاد ظاهر آیه از نظر عموم و اطلاق بر آن دلالت دارد نیز می‌توان تمسک کرد.
1ـ4ـ1ـ2 آیه 60 سوره الرحمن
«هل جزاء الاحسان الاّ الاحسان»
آیاجزای نیکی جزنیکی چیزدیگری است؟
الف – چگونگی استناد به آیه
استنباط قاعده احسان از این آیه، به این بیان است که استفهام در آیه، استفهام انکاری است و معنای آیه این است که پاداش نیکوکاری، جز نیکی کردن نیست؟ بنابراین، نمی‌توان کسی را که عملی با قصد نیکی و غیر خواهی انجام داده است، ضامن اثرات حاصل از آن دانست. برخلاف آن، باید پاداش کار وی را به نیکی داد.
محقق بجنوردی مفاد آیه را متحد با درک عقل (یعنی عقل درک می‌کند) دانسته است و در بیان آن می‌گوید:
شکر منعم به حکم عقل و عقلا نیکوست (فاعل آن باید ستایش شود و پاداش گیرد) و در اینکه محسن منعم است شکی نیست.
بنابراین شکر او – که همان احسان در عمل و گفتار به وی است – نیک است، چنان که کفران نعمت‌های او قبیح خواهد بود (فاعل آن باید مذمت و مواخذه شود) و پرواضح است که توجیه مسئولیت و ضامن دانستن محسن، کفران نعمت یا نعمت‌های او خواهد بود. به عنوان مثال هرگاه کسی گوسفندی را که صاحبش از آن غائب است، به انگیزه محفوظ ماندن از تلف شدن و شکار حیوانات درنده، در خانه خویش نگه دارد، ولیکن سقف خانه فرو ریزد و گوسفند تلف شود (نباید شخص را ضامن دانست، زیرا) این فرد عقلا قبیح است.
محقق بجنوردی در پاسخ به این اشکال احتمالی که در مثال پیش گفته، آنچه از شخص مزبور صادر شده «قصد احسان»، می‌گوید:
در این مثال و امثال آن آنچه از شخص نیکوکار صادر شده «واقعیت احسان» است نه «صرف قصد احسان»، زیرا شخص مورد بحث، گوسفند دیگری را از آسیب درندگان حفظ کرد و در این کار هم به هدف خویش رسید و آنچه باعث هلاکت گوسفند شده (خراب شدن اتفاقی خانه)، جدا از احسان وی بوده و ربطی به آن ندارد.
ب – نقد دلالت آیه بر اثبات قاعده احسان
دلالت آیه مورد بحث بر قاعده احسان، مورد قبول تعداد زیادی از مفسران و غیر ایشان واقع شده است برخی نیز با ارجاع آن به درک عقل یا با ذکر شواهد روایی آن را مسلم انگاشته اند.
با این همه، استنباط قاعده احسان – با مفاد ویژه فقهی آن – از آیه، خالی از دو اشکال نیست:
اشکال اول: این اشکال از محقق بجنوردی است، ایشان پس از ارجاع مفاد آیه به درک عقل و عقلا می‌گوید:
آنچه بیان گردید، بیش از یک استحسان ظنی نیست و اثبات یا نفی حکم شرعی براساس چنین گمانی صحیح نیست. بنابراین هرگاه سبب ضمان از قبیل اتلاف، استیلای غیرماذون، تعدی یا تفریط از امین محقق شد، نمی‌توان با اعتماد به مثل این استحسان حکم به عدم ضمان نمود.
نقد اشکال: بدون تردید، قصد کسانی که که برای اثبات قاعده فقهی احسان، به درک عقل، بنای عقلا و مفاد آیه مورد بحث استدلال کرده اند، سامان دادن یک استدلال براساس ظن استحسانی نبوده است، بلکه بر این باور بوده اند که مواخذه یا ضامن دانستن کسی که محسن است، قبیح است و اگر چنین موردی را – که از ضروریات درک عقل است – استحسان ظنی محض قلمداد کنیم، معلوم نیست چه موردی برای درک قطعی عقل که استحسان محض نباشد باقی می‌ماند؟

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

البته اگر اشکالی باشد، در مثال‌ها و تطبیقاتی است که برای مورد احسان ذکر می‌شود به عنوان نمونه، آنچه را محقق بجنوردی در بیان پیش گفته از موارد انطباق و از مثال‌های قاعده احسان شمرد، قابل مناقشه‌ی جدی است زیرا در صدق احسان و تطبیق قاعده احسان، لازم است بعد از کسر و انکسار و در محاسبه‌ی نهایی وجود داشته باشد، در حالی که در تطبیقی که محقق بجنوردی سامان داد، هر چند شخص شخص نیکوکار از اینکه گوسفند را از دسترس درنده خارج کرد، احسان کرده است، ولی به دلیل جای دادن آن در ساختمانی که سقف آن فرو ریخته و گوسفند را تلف کرده است، در نهایت به صاحب گوسفند نیکی نکرده و تنها قصد نیکی داشته است.
براین اساس، قاعده احسان در این مثال پیاده نمی‌شود.
آری، هرگاه «احسان» را بطور مطلق یا آن را در قاعده، عنوان قصدی بدانیم یعنی معتقد باشیم که «احسان» قصد نیکی کردن است – هر چند در خارج نفعی به دیگری نرسد – این مثال از مصادیق قاعده احسان خواهد بود، محقق بجنوردی در مورد احسان چنین باوری ندارد و آن را مفهومی می‌داند که با ایصال نفع به غیر، عینیت می‌یابد.
در مقابل اندیشه‌ی مذکور، دو اندیشه دیگر وجود دارد:
اول.«احسان» در قاعده، مفهومی کاملا قصدی است و از واقعیتی خارج از قصد تغذیه نمی‌شود (مراد من الاحسان هنا هو العمل یقصد المساعده للمسلم و لو لم ینته الی جلب المنفعه او دفع المفسده فی الواقع).
دوم. در «احسان» اجتماع دو مولفه یعنی قصد و واقع لازم و با عدم وجود هر یک از این دو مولفه، موضوع قاعده احسان منتفی است و آن چه به نظر می‌رسد، اندیشه اخیر است.
اشکال دوم: بدون تردید مواخذه محسن بدلیل خسارتی که بر دیگری وارد کرده است،مورد انکار عقل است و آیه مورد گفت گو هم اشاره کننده به همین نکته است.
ولی توجه مسئولیت مالی به وی، به دلیل صدمه‌ای که به دیگری وارد کرده است، مورد انکار عقل و ناسازگار با مفاد آیه نیست.
این صدمه هر چند ممکن است اجتناب ناپذیر باشد تا احسان محقق گردد، ولی به هر حال صدمه‌ای است که بر غیر وارد شده است و متوجه ساختن مسئولیت به فاعل آن، استنکاری در پی نخواهد داشت.
این اشکال زمانی بی جواب می‌ماند که در نظر بگیریم: در استدلال به آیه، باید محاسبات دینی و واقعیت‌های حاکم بر آن محاسبه را نیز مورد نظر قرار دهیم.
با این بیان: از آن جا که محسن به دلیل احسانی که به دیگری کرده است، از ثواب عظیم در آخرت بهره می‌برد. چنانچه در مسیر احسان، مسئولیتی(غیر از عقوبت و ملامت) متوجه او شود، پاداش احسان او به نیکی داده می‌شود و هیچ اسائه‌ای در حق او صورت نگرفته است.
مراجعه به متون تفسیری نیز از این فضا خبر می‌دهد و احسان دوم – که پاداش احسان اول است – به برخوردار شدن از ثواب اخروی تفسیر شده است.
1ـ4ـ2 روایات
در این قسمت به بیان روایاتی در این موضوع می‌پردازیم.
در نامه امیرالمؤمنین (ع) به مالک اشتر آمده است:
«ولا یکونّن المحسن والمسیء عندک بمنزله سواء فان فی ذالک تزهیداً لاهل الاحسان فی الاحسان و تدریباً لاهل الاساءه علی الاساءه»
یعنی، نباید نیکوکار و بدکار نزد تو مساوی باشند ؛ زیرا در این صورت به نیکوکاران به خاطر احسان آنان سخت گیری شده و (به همین علت) به کارخیر بی رغبت می‌شوند وبر بدکاران نسبت به بدکاری آنان آسان گرفته می‌شود و آنان را به انجام کار بد وامی دارد.
استدلال به ضامن نبودن محسن از روایت فوق به اینصورت است که: اگر محسن نسبت به عمل نیک خود مسؤول باشد، با فرد غیر محسن یکسان محسوب شده است، حال آنکه این حالت به موجب آن حدیث نهی شده است.
از امیرالمؤمنین (ع) منقول است که فرمودند: «الجزاء علی الاحسان بالاسائه کفران». یعنی پاداش احسان را به بدی دادن نادیده گرفتن نعمت است، استدلال به حدیث فوق هم بر قاعده احسان چنین است که: مسئول دانستن محسن نسبت به اعمالی که به قصد خیر انجام داده است اسائه محسوب می‌شود و مشمول این حدیث است که به روشنی این حالت را ناپسند شمرده است.
روایت سکونی ازامام صادق علیه السلاماز جدبزرگوارشان:
«عن جعفرعن ابیه ان رجلاشرله بعیران فاخذهما رجل فقرنهما فی حبل فاختنق احدهماومات فرفع ذلک الی علی- علیه السلام- فلم یضمنه و