نمونه پایان نامه : ساختارهای شناختی-فروش و دانلود پایان نامه

ب را به عنوان ترسی توصیف نمود که کودک، آن را در مقام تهدیدی بر شخصیت خود می داند. می، معتقد است که وقایع یا محرکهای مشخص حاصل از یادگیری باعث برانگیختگی اضطراب در کودک می باشد. می، معتقد است که اضطراب یک واکنش مناسب در برابر یک خطر بیرونی است، لیکن اضطراب نوروتیک واکنشی نامعقول در برابر یک خطر بیرونی است.

نظریه سالیوان
سالیوان (1950) این مساله را مطرح نمود، که اضطراب کودک، به عنوان یک حالت شدید نامطلوب تنش زا می باشد که حاصل عدم تایید کودک، در روابط بین فردی است. به عنوان مثال، در یک رابطه عاطفی بین مادر و کودک زمانی که کودک نادیده گرفته می شود در وی اضطراب ایجاد می گردد (سالیوان 1950). در این دیدگاه، زمانی که اضطراب برانگیخته می گردد قادر است که ادراک کودک را از حقیقت تحریف نماید.
اخیرا، بحثهای فزاینده ایی در رابطه با تئوری های فیزیولوژیایی اضطراب کودک مطرح شده است. این تئوریها، این مساله را بیان می کنند که کودکان مبتلاء به اضطراب، درجات شدیدی از برانگیختگی فیزیولوژیایی را تجربه می نمایند زمانی که با موقعیت های اجتماعی یا استرس هایی روبرو می گردند که آنها را به عنوان منبع اضطراب یا خطر فرض می نمایند (جرلاش، مورلین و رست 2004).
نظریه اندرسون و هب
اندرسون و هب (2009) بر این باور هستند که تاکید بر برانگیختگی فیزیولوژیایی، منجر به افزایش نشانگان اضطراب در کودک است. علاوه بر آن، در میان کودکان مبتلاء به اضطراب درک از خطرناک بودن تاثیرات فیزیولوژیایی می تواند باعث حفظ نشانگان اضطراب شده و در نتیجه، کودک یاد می گیرد تا از موقعیت های تهدید کننده یا اضطراب آمیز که همراه با واکنش های فیزیولوژیایی است دوری گزیند (اندرسون و هب، 2009).
نظریه اضطراب حالت در برابر اضطراب صفت
از سال های 1950 نظریات مختلفی در رابطه با اضطراب مطرح گردید. کتل و شایر (1958) دو نوع متفاوت از اضطراب، را شناسایی نمودند که از آن تحت عنوان اضطراب حالت و اضطراب صفت یاد شده است.
در شیوه تحلیل عوامل کتل و شایر، محققین دریافتند که اضطراب، حالت مبتنی بر الگوی متغغیرها است و از آن تحت عنوان یک حالت گذرا یا وضعیتی از ارگانیزم یاد می گردد که در طی زمان دچار نوسان می گردد. به هر حال اضطراب صفت در غالب تفاوتهای فردی باثبات و پایدار و در غالب یک خصیصه نسبتا مداوم شخصیتی اندازه گیری می گردد و متغییرهای فیزیولوژیایی مانند نرخ تنفس و فشار خون در حالت اضطراب نمود بیشتری می یابد. بر اساس دیدگاه اسپیل برگر (1966)، اضطراب حالت اشاره به یک فرایند تجربی یا واکنش تجربی دارد که در زمان حال حاضر و با یک شدت مشخص اتفاق می افتد. اضطراب حالت، به وسیله احساس خودآگاهانه از بیم و نگرانی مشخص می گردد که همراه با فعالیت سیستم اعصاب خودمختار است. در نقطه مقابل، اضطراب صفت، اشاره به وضعیت نهفته ایی، در رابطه با یک واکنش فوری در برابر محرک ایجاد کننده اضطراب دارد (اسپیل برگر، 1972).
نظریه لازاروس و آوریل
پس از دیدگاه کتل و شایر لازاروس و آوریل (1972)، اضطراب را به عنوان سندرم هیجانی پیچیده در نظر گرفته اند که شامل حالات شناختی و عاطفی ناخوشایند است. کتل (1972) و ایزارد (1972) الگوی پاسخ در اضطراب، یک هیجان بنیادین است اما ایزارد این مساله را بیان می نماید که اضطراب یک واکنش پیچیده اما غیر باثبات است که شامل ترکیبات متغیری از هیجانات پایه ای مختلف نظیر پریشانی و خجالت است.
مطالعات رابینز (1996) و رابینز و پرایس (1991) نشان می دهد که کودک دارای اضطراب،هنگامی که در انجام وظایف کلیدی خود که والدین به وی می سپارند، ناموفق باشد و مشکل اعتماد به نفس در او درمان نشود، ممکن است در سنین بالاتر، در برقراری دوستی ناتوان شود و از کسب مهارت های تحصیلی باز ماند. این گونه نارسایی ها می تواند به یأس، درماندگی و گوشه گیری روزافزون او منجر شود. علاوه بر این، چنانچه کودک، مهارت های لازم را در سنین مربوط به آن کسب نکند، ممکن است دیگر فرصتی برای جبران آن دوران نداشته باشد.
مراحل رشد شناختی کودکان
معروف ترین و کامل ترین نظریه روان شناختی، که تا کنون به بحث به صورت تخصصی به بررسی مراحل رشد شناختی کودکان، پرداخته است، نظریه روان شناس معروف پیاژه است.
مفاهیم پایه درنظریه پیاژه
از مهم ترین و اصلی ترین مفاهیم، در نظریه این دانشمند، مفهوم تعادل و تعادل یابی است. تعادل، یک حالت توازن شناختی بین درک کودک از جهان هستی و تجربه های وی است. تعادل یابی یا عمل جستجو برای نظم و توازن، به معنی مقایسه درک کودک با جهان واقعی است وقتی که درک کودک، بتواند رویدادهایی را که مشاهده می کند، تبیین نماید دنیا برای وی معنی می دهد و وی در حالت تعادل قرار می گیرید. وقتی که درک کودک نتواند رویدادهایی را که مشاهده می کند تبیین کند، نبود تعادل، رخ می دهد و وی برانگیخته می شوید، تا تبیین های دیگری را جستجو نماید. بی تعادلی نیروی محرک کودک، در رشد یا تحول است. تعادل جویی، نیز دیگرمکانیسم کودک، برای تنظیم و یکپارچه ساختن تغییراتی است که در اثر رشد، تجارب فیزیکی و اجتماعی پدید آمده است (کدیور، 1382).
تعدل یابی، به معنای جستجو به منظور هماهنگی ذهنی بین طرح های شناختی با اطلاعات کسب شده از محیط است.از دیگر مفاهیم اصلی، در نظریه این دانشمند، مفهوم طرحواره است. طرحواره عبارت است از الگوهای سازمان یافته اندیشه و عمل، که در تعامل بین انسان و محیط به کار می رود. طرحواره ها، الگوهای سازمان یافته یا واحدهایی از عمل یا تفکر کودک هستند که برای وی، معنادار کردن تعاملات او را با محیط، فراهم می سازد. طرحواره ها، را می توان به فایل هایی تشبیه کرد، که ما اطلاعات را در آن ذخیره می کنیم ( بیابانگرد، 1377).
طرح های ذهنی، نمودها یا نظام های سازمان یافته ای از اعمال یا تفکر کودک هستند که به وی اجازه می دهند، درباره اشیاء و واقعه های جهان اطراف خود فکر کند. این طرح ها، ممکن است بسیار کوچک و خاص ( مثل طرح ذهنی ازمکیدن پستانک ) و یا دارای یک ویژگی عمومی تر مثل (طرح ذهنی دسته بندی گیاهان ) باشند (لطف آبادی، 1378).
در حقیقت، طرحواره ها، ساختارهای شناختی هستند که به وسیله ی آن ها، کودکان به صورت ذهنی دانش تصویر خویش را سازمان می دهند. از مفاهیم دیگر موثر در رشد شناختی کودکان در این نظریه مفهوم سازگاری است. سازگاری، فرایند دمساز کردن طرحواره ها و تجربه ها با یکدیگر به منظور ایجاد تعادل است. مقصود از سازگاری، گرایشی است که کودک برای توافق با محیط خود ابراز می دارد و تغییراتی است که در یک کودک برای پاسخ به محیط ایجاد می شود. جذب( درون سازی) در نظریه موجود، نیز دارای اهمیت است که عبارت است از کوشش برای فهم یک چیز جدید از طریق جای دادن آن در درون چیزهایی که از قبل، کودک، در ذهن خود دارید.

جذب یا درون سازی، عبارت است از ارتباط دادن اطلاعات جدید به ساختارهای شناختی موجود.
جذب در حقیقت، کسب اطلاعات جدید و تلاش برای هماهنگ کردن این اطلاعات با طرحواره های موجود از قبل، یا پاسخ دادن به محیط بر اساس الگوهای رفتاری یا طرحواره های از قبل آموخته شده در کودک است (بیابانگرد، 1377).
بخشی از پدیده جذب، صرف همگون سازی می گردد که هنگامی رخ می دهد که معلومات حاصل از تجربه های گذشته در کودک، در موقعیت های جدید به کار می رود.

پایان نامهاینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

جذب، مستلزم بروز پاسخی است که از پیش کسب شده است. جذب وقتی صورت می گیرد که کودک چیزی را از محیط بگیرد و آن را جزئی از خود سازد.انطباق یا برون سازی، عبارت است از فرایند انطباق، بدین معنی است که کودک، پاسخ های خود را بنا به خواست های محیط، تغییر می دهد.انطباق، عبارت است از تغییر یا صلاح طرحواه های فعلی، برای هماهنگی با اطلاعات جدید، یا پاسخ دادن به محیط به روشی تازه.برون سازی از دیگر مفاهیم اصلی رشد شناختی در این دیدگاه است که عبارت است از تغییر ساختارهای شناختی موجود، به نفع جنبه ی خاصی از محیط که کودک در جریان درون سازی آن است. برون سازی، فرایند تغییر ساختارهای شناختی پیشین به گونه ای که با آن چه درک می شود متناسب شود، می باشد. برون سازی (همسازی)، هنگامی صورت می گیرد که کودک، رفتار خود را با شرایطی که بر او تحمیل شده است تطبیق دهد. سازمان (سازماندهی )، فرایند شکل دهی الگوهای منسجم و منظم فکری است که با هدف کارآتر شدن انسان در تعامل با محیط صورت می پذیرد.سازمان عبارت است از سازمان دادن، ترکیب کردن، مرتب کردن و ترتیب تازه دادن به رفتارها و افکار در نظام های منسجم.(لطف آبادی، 1378).
در حقیقت، سازمان به یک نظم منطقی حاکم بردستگاه شناختی در کودک اشاره می کند، بدین معنی که این دستگاه از یک کلیت منسجم تشکیل یافته که هیچ جزئی از آن، بدون تأثیر گذاری بر سایراجزاء تغییر نمی کند (سیف، 1377).
ساخت شناختی از دیگر مفاهیم عمده شناختی در این نظریه است. ساخت، عبارت است از ساختمان ذهن یا اندیشه های کودک. واکنش های ارثی نوزاد، پس از گذشت نخستین روزهای زندگی، از طریق تجارب از اوتغییر می یابند و به مکانیسم های تازه ای تبدیل می شوند که ساخت های شناختی نام دارند.هوش، نیز از مفاهیم دیگر این نظریه است که عبارت است از نمونه ای خاص از انطباق زیستی یا توانایی ایجاد کنش متقابل وکارآمد با محیط (منصور، 1379).
پیاژه، هوش را نه بر اساس ملاکی ایستا، بلکه از لحاظ جهتی که هوش در تکامل سیر می کند، تعریف می کند و هوش، را به عنوان صورتی از تعادل یابی تعریف می کند که تمام ساخت های شناختی به سوی آن هدایت می شوند (سیف، 1377). هدف هوش سازگاری با محیط است (کدیور، 1382).
محتوا، به جنبه های قابل مشاهده هوش، یعنی پاسخ های کودک، در برخورد با محرک ها ی آشکار محتوا گفته می شود که در نظریه پیاژه، معادل با رفتار، به کار رفته است. مقایسه محتوا، با طرحواره به توانایی کلی کودک، برای انجام طبقه ای از رفتار گفته می شود، اما محتوا، شرایط آشکار شدن هریک از موارد خاص توانایی است. در درابطه با هوش باید گفت که هوش، به دوره خاصی محدود نمی شود، اما پیش از زبان وجود دارد، هم با پدیده های واقعی و محسوس سروکار دارد و هم با پدیده های نمادی. اما تفکر، مستلزم زبان آموزی است پیش از زبان وجود ندارد و نیز مستلزم درونی ساختن امور است.
مراحل رشد شناختی پیاژه
نظریه پیاژه، یک نظریه ی مرحله ای است بر اساس نظریه ی او، مراحل رشد شناختی کودک عبارتند از مرحله حسی –حرکتی، پیش عملیاتی، عملیات عینی و عملیات صوری.پیاژه معتقد بود این مراحل، توالی ثابتی دارند به این معنا، که افراد در هر کشور و فرهنگی، به ترتیب یکسانی این مراحل را می گذرند. دامنه سنی مطرح شده از سوی پیاژه، تقریبی است. برخی کودکان ممکن است مرحله ا را زودتر یا دیرتر طی کنند. (بیابانگرد، 1377). به نظر پیاژه، رشد شناختی آدمی در جریان مراحلی به وجود می آید که از نظر کیفی و کمّی، با یکدیگر متفاوتند. مراحل پیاپی هستند ولی لازم نیست، که کودکان حتماً یک مرحله را پیش از ورود به مرحله ای دیگر به اتمام برسانند. برای مثال، کودکی که در مرحله ی تفکر پیش عملیاتی است، ممکن است برخی از اعمال مختص به هردو مرحله ی حسی –حرکتی و عملیات عینی را نیز انجام دهد. پیاژه، مدعی است که همه کودکان باید از مراحل مشابه و با ترتیب مشابه عبور کنند. گرچه سرعت عبور همه آنان، یکسان نیست. به نظر او عامل زمان، یکی از عوامل اساسی رشد شناختی و سایر جنبه های روان شناختی کودک است.پیاژه، رشد شناختی کودک را از دو جنبه مورد بررسی قرار می دهد. جنبه روانی – اجتماعی و جنبه ی روان شناختی. منظور او از جنبه روان شناختی، آن جنبه از رشد است که به طور خود به خودی، یعنی صرفاً در طی زمان رخ می دهد. به عنوان مثال در رابطه با رشد هوش، درواقع این مراحل بیانگر آن است که کودکان و نوجوانان چگونه می اندیشند ودر هر مرحله از رشد چه دگرگونیهای فکری و شناختی در آنان پدید می آید. (کدیور، 1382).
مرحله حسی –حرکتی: تولد تا 2 سالگی
منظور از حسی- حرکتی، این است که کودکان، در این مرحله، از توانایی استفاده از حواس و اعمال خود برای درک جهان یپرامون استفاده می کنند. در این مرحله طرحواره های بقاء شی و کارکرد نمادین عمومی در کودک، شکل می گیرد. مفهوم بقاء شیء، در این مرحله توانایی درک این مسئله است که اشیاء، افراد در فضا و زمان وجود دارند، حتی اگر نتوان آن ها را دید. کارکرد نمادین عمومی، مشتمل بر آغاز زبان، بازی و تقلید غیابی است (بیابانگرد، 1377).
پیاژه در اثر نتایج برگرفته از پژوهش های خود، مرحله ی حسی-حرکتی را به شش خرده مرحله تقسیم کرده است. که عبارتند از: اول: تولد تا 2 ماهگی (دوره غلبه بازتاب های شرطی مانند مکیدن ). دوم:2تا4 ماهگی (دوره جذب تجارب جدید وانطباق و طراحی ساختارهای جدید شناختی مانند شیشه به جای پستا نک وگرفتن اسباب بازی). سوم:4 تا8ماهگی (دوره درک علت و معلول های ساده و هماهنگی حواس بینایی و لامسه) مثال آخرین باری، که نوزاد با دست خود، به شیشه زد، به او شیر داده شد و بدین ترتیب او حالا طرحی را برای دست زدن به شیشه ی شیر آغاز می کند. چهارم:8 تا12 ماهگی (دوره درک بسیار ساده ازمفهوم زمان و دوره ی درک بقای شی ء). مثال: نوزادی که گریه می کند تا کسی او را بلند کند وقتی صدای پای پدرش را در راهروی منتهی به اتاقش می شنود ساکت می شود. او می داند که بیش از چند ثانیه دیگر تا آرامش او فاصله نمانده است. پنجم: 12 تا 18 ماهگی ( دوره آغاز تجربه کردن جهان خارج و دستیابی به اولین تجارب حل مسئله و افزایش تقلید از سایرین). مثال کودکان وسایل را پرت می کنند، گاز می گیرند، لجاجت می ورزند،اشیاء می شکنند، صرفاً برای اینکه ببینند چه اتفاق می افتد. ششم: 18 تا 24 ماهگی (دوره ی آغاز فکرکردن، ایجاد تصور اشیاء در ذهن خود ودستیابی به راه های جدید برای حل مسأله) (لطف آبادی، 1378).
مرحله پیش عملیاتی: 2تا 7 سالگی
از اواخر دوره حسی-حرکتی تغییرهایی، در جهت تجسمی شدن فعالیتهای عقلی آغاز می شود. گسترش و استقرار این حرکت، در جریان تصاحب تدریجی ابزارهای جدید ذهنی از آغاز دوره دوم در حول و حوش دو سالگی، مشهود است. دوره پیش عملیاتی به سه نیمدوره متمایز تقسیم شده است که عبارتند از:
مرحله شهودی یا درک مستقیم (از 2 تا 4 سالگی)
مرحله شکل بندیهای راکد ادراکی (از 4 تا 5 سالگی)
مرحله بین بینی یا مفصلی (از 5 تا 7 سالگی)
1- مرحله شهودی: مرحله شهودی یا درک مستقیم (2 تا 4 سالگی). این مرحله مهمترین تجهیز سازمان روانی به ابزارهای جدید ذهنی قلمداد می شود. کودک، در ادامه آخرین مرحله حسی- حرکتی به گسترش دهی و استقرار سریع تجهیزات ذهنی جدید می پردازد که عبارتند از:
زبان یا کنش علامتی
عالیتهای رمزی
شکل گیری تصویر ذهنی
تقلید الگوی پنهان (منصور، 1379).
علت نامگذاری این مرحله، به پیش عملیاتی آن است که کودکان دراین مرحله هنوز قادر به تفکر عملیاتی یا تفکر منطقی نیستند (سیف، 1377).
زبان که از حد حسی-حرکتی با کلمه هایی چند در این مرحله به کار می افتد، اما نمی تواند به نیازهای مبادله کلامی پاسخ دهد و هنوز این کنش جزء امکانهای کودک محسوب نمی شود، لیکن در این مرحله با سرعت زیاد گسترش می یابد. خزانه لغات بر اساس شکل گیری مفاهیم، در کودک با سرعت زیاد، گسترش می یابد. کنشهای رمزی در دو شکل: 1) رمزیا رابطه غیر اجتماعی و غیر قراردادی و 2) رد یا وجود یک رابطه یا معبر محسوس، در کنار فعالیت نمادی به کودکان امکان می دهند که آنچه آرزو می کنند، در سر بپرورانند. تقلید الگوی پنهان یا تقلید در غیاب الگو، از گسترش های این مرحله است.تقلید در دوره پیش از سطح حسی –حرکتی یا مستقیم در جهت تقلید متمایز از الگو تحول می یابد. در این مرحله به رغم پیشرفتهایی که گستره نمادی را در ابعاد گوناگون، وسعت می بخشند، نشانه بارزی در مورد بروز