نمونه پایان نامه : اختلالات اضطرابی-فروش و دانلود پایان نامه کامل

ویول، 1994) به نظر می رسد، تعامل میان نتایج یک مطالعه نشان داده است، که سبک برخورد و انتظارات نابجای والدین از کودک به افزایش اضطراب کودکان کمک می کند و آموزش والدین می تواند برای درمان با کودکان مبتلا به اضطراب بسیار سودمند می باشند(سیکویلند، کندال و اشتاینبرگ، 1996).
آیزن و همکاران (1998 به نقل از بارت و آلن دیک 2004) در مطالعه خود دریافتند که والدینِ کودکان مبتلا به اضطراب، ناخواسته اضطراب کودکان را حفظ می کند و حتی افزایش می دهد در نهایت، ممکن است والدین رفتار اضطرابی کودک را به عنوان رفتاری برای جلب توجه و دستکاری آنان مدنظر قرار دهند که این کار منجر به شکل گیری تعاملات اجتنابی کودک والدین می شود. تمام این کارها موجب حفظ, تداوم و تشدید اضطراب کودکان می شود، زیرا هنگام بروز اضطراب در کودکان والدین با توجه کردن به آنها, چه به صورت منفی و چه به صورت مثبت، این اضطراب را تقویت می کنند.
عدم آگاهی والدین از هر یک از این ویژگی ها می تواند باعث افزایش انتظارات و توقعات والدین نسبت به کودکانشان شود که این انتظارات پیش از موقع والدین در این مرحله از کودکان نیز می تواند کودکان را دچار اضطراب کند. بنابراین اهمیت و نقش اساسی خانواده در این مرحله و ابعاد گوناگون آن همیشه مورد تأکید صاحب نظران و دانشمندان علوم روانشناختی و تربیتی بوده است. بدیهی است آنچه کودک در سنین ابتدایی رشد تجربه می کند تأثیر مهم و سرنوشت سازی در شکل گیری شخصیتش در بزرگسالی و زندگی آتی دارد ( فردوسی، 1385).
ارتباط بین مرحله رشد شناختی و اضطراب در کودکان
نظریه پیاژه، در مورد رشد شناختی کودک، در دوره دوم کودکی آمیخته با لغات اضطراب، ترس و نگرانی است که البته کودکان، آنها را معمولا به عنوان بخشی از روند رشد طبیعی، تجربه می کنند. هنگامی که این پدیده سبب قطع ارتباط کودک با شرایط یا رویدادهای خاص گردیده یا به حدی ناتوان کننده شود، که به نحو معکوس بر رشد و تعامل اجتماعی کودک اثر گذارد و پاتولوژیک بوده و نیازمند به مداخله درمانی می باشد. اضطراب مفرط و ترس های کودکان،همگی با بروز اضطراب کلی یا اختصاصی در ارتباط با موقعیتهای قابل پیش بینی مشخص می گردند. مطالعه جزیرهویت که توسط راتر و همکاران گزارش گردید، شیوع اختلالات اضطرابی را به میزان 8.6% ذکر کرده است. در حدود یک سوم این کودکان در این مطالعه، دچار اضطراب مفرط بودند و یک سوم دیگر ترس هایی داشتند که ناتوان کننده شده بود. سایر مطالعات شیوع ترس های مرضی را در کودکان7% تخمین می زنند، که 2% آنها از نظر بالینی ناتوان کننده می باشند گیرد (بیس ول و بلوم کوئیست، 1991، فورهند ومک ماهون، 1981).
اولین سابقهء اضطراب تکاملی طبیعی در 8-7 ماهگی رخ می دهد. آن زمان که شیرخوار، شروع به جدایی از مراقبین اولیه خویش می نماید، اکثر کودکان در این مرحله، گوش بزنگی و تغییرات خلقی رابروز می دهند که سابقا در جمع غریبه ها نشان نمی داند. این واکنش بیگانه راباید از اضطراب بیگانه که نوعی ناراحتی شدید تر و شامل آشفتگی آشکار روانی و فیزیولوژیک می باشد، افتراق داد. مطالعات باریوس و هارتمن (1997) در سایر کشورها از جمله آمریکا نشان می دهد که کودکان پیش دبستانی به طور معمول ترس هائی در ارتباط با تاریکی، حیوانات و موقعیت های موهوم و خیالی بروز می دهند. اطمینان بخشیدن به والدین معمولا برای گذرطفل از این مرحله، و برخورد درست با کودکان، کافی است اما کودکان دبستانی، به آهستگی ترس های موهوم را رها ساخته و آنها را با ترس از صدمات جسمانی و سایر نگرانیهای بالقوه واقعی، جانشین می سازند. اضطراب های اجتماعی اکثرا در طی 19-13 سالگی تکامل می یابند.
درباره منشاء ترس ها و ترس های مرضی در کودکان به خصوص در مرحله پیش دبستانی، نظریات مختلفی موجود است. دیدگاه روانکاوی، براین پایه استوار است که کشمکش درونی بیان نشده منجر به رشد نشانه های نوروتیک میگردد. نظریه یادگیری اجتماعی براین باور است که ترس ها و اضطراب های کودک، در متن محیط زندگی کودک آموخته می شوند. گروهی دیگر اعتقاد دارند که نگرانی مفرط با اضطراب مادری مرتبط می باشد.مطالعات گوناگون یک علت ژنتیک را ارائه نموده اند به گونه ایی که مطالعات نشان می دهد 50% دوقلوهای یک تخمکی، بطور همزمان دچار اختلالات اضطرابی بوده اند که در مقایسه با دوقلوهای دو تخمکی، این میزان خیلی بالاتر است(سیموس، 2002).
همچنین مطالعات دال برآنند، که اضطراب از لحاظ ژنتیکی با افسردگی ارتباط دارند. بالاخره تحقیقات اخیر، ارتباط اضطراب مداوم کودکی رابا نشانه هایی ملایم حرکتی نورولوژیک مسجل ساخته است.
کودکان دچار ترس های مرضی، فقط تحت شرایط خاصی دچار اضطراب میگردند. آنها سعی در احتراز از مواجهه با اشیاء یا موقعیتهایی دارند که به طور خودکار، باعث ایجاد اضطراب می گردند. مانند سایر اشکال اضطراب، ترس ها هنگامی که در عملکرد اجتماعی، بین فردی تداخل نمایند به صورت مرضی در می آیند. از این رو والدین این کودکان باید درصورت مواجه شدن با اضطراب یا وحشت زدگی طفل آرامش خویش را حفظ نمایند. اگر والدین، منقلب شوند طفل نتیجه می گیرد که واقعا چیز ترسناکی وجود دارد و آموزش والدین، یک اصل مهم در اصلاح اضطراب کودک به شمار می آید (سیموس، 2002).
برنشتاین و گارفینکل ،نشان داده اند که 70% از کودکانی که والدینشان در رابطه با ترس ها و اضطراب مراحل مختلف رشد شناختی آنها، آموزش ندیده اند، دچار افسردگی، و60% دچار اختلال اضطرابی می باشند (باریوس و هارتمن، 1997).
نتایج برخی از مطالعات نشان می دهد که کودکان دچار اضطراب مفرط، دچار نگرانیهای غیر منطقی از حوادث آینده، مناسب بودن رفتار گذشته و دلواپسی دربارهء صلاحیت وشایستگی به خصوص در جلوی والدین خود می باشند. آنها اغلب با شکایات جسمی، ارجاع می گردند، به طور قابل ملاحظه ای، خودآگاه و هشیار و نیازمند اطمینان بخشی فراوان هستند و در حفظ آرامش، مشکل دارند.شروع اضطراب در آنها ممکن است تدریجی یا ناگهانی باشد. این اختلال، معمولا در کودکان سفید پوستی دیده می شود که بزرگترین طفل خانواده می باشند ودر مقایسه با خانواده کودکان، دچار سایر اختلالات اضطرابی هستند و خانواده های آنان، از سطح اجتماعی اقتصادی برتری برخوردارند و والدین در برخورد با کودک، بسیار نگران صلاحیت و شایستگی خود می باشند و با سخت گیری با این کودکان، برخورد می نمایند (کار، 2000).
بررسیها نشان می دهد که دخترها و پسرها، به یک نسبت گرفتاراین مساله می شوند. کودکان دچار اضطراب مفرط، بیش از کودکان دچار اختلال هراسی مورد تشخیص قرار می گیرند و اغلب، اضطراب مفرط تا زمان بلوغ آشکار نمی شود و این مساله درمان و وخامت آسیب زایی روانی آنها را پیچیده تر می سازد (کندال و مک دونالد، 1993).
آشکار گردیده که بسیاری از موقعیتهای مرضی- روانی نوجوانان و بالغین مانند اختلالات سلوک و یافته های غیر عادی گوناگون منش، که قبلا ناشی از تعارضات روانی درونی در نظر گرفته می شدند با سوانح قبلی همچون اضطراب های دوران کودکی ارتباط دارند. بسیاری از این اضطراب ها، نیز ریشه در رفتار غلط والدین با کودکان دارند که نیازمند توجه تخصصی بالینی می باشند (ورنبرگ، لاگرکا، سیلورمن و پرین اشتاین، 1996).

مروری بر مطالعات صورت پذیرفته در رابطه با رشد شناختی کودک در مرحله پیش عملیاتی
مطالعات گوردون (2000)، در رابطه با اهمیت و ضرورت فرزند پروری نشان می دهد که میلیونها پدر و مادر جدید هر ساله این وظیفه را بر عهده می گیرند در میان آنها بیشترین مشکلاتی که هر کسی می تواند داشته باشد، نگهداری از کودک است، یک موجود درمانده که ما دربرابر بهداشت روانشناختی و جسمی او مسئولیت کامل داریم تا او را به فردی مولد، مسئول و یک شهروند اجتماعی تبدیل کنیم. او در ادامه روی آموزش والدین برای به عهده گرفتن این نقش حیاتی تاکید می کند.
گذشته از این نظریات، پژوهش های بسیاری در مورد نقش خانواده در رشد عقلانی و بهداشت روانی کودکان به اجراء درآمده است یکی از مهمترین این پژوهش ها، مشاهده خانه برای ارزیابی محیط خانه است در این سلسله پژوهش ها، ثابت شد که محیط فیزیکی منظم و تحریک کننده به علاوه محبت و ترغیب والدین، صرف نظر از مرتبه اقتصادی و اجتماعی و قومیت، همواره هوشبهر اولیه کودکان را پیش بینی می کند (برادلی و همکاران، کلبانف و همکاران، 1998).
در یک مطالعه بر روی 23 کودک 5-3 ساله و والدین آنها در جنوب شرقی کوییزلند استرالیا، محققان نشان دادند که آموزش مادران این کودکان در ابطه با وضعیت شناختی کودک در این مرحله، که در این مطالعه به دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شده بودند و 4 ماه تحت آموزش مدوام بودند، به میزان زیادی، در کاهش علایم افسردگی و اضطراب کودکان آنها موثر بوده است. به گونه ایی، که تفاوت معنی داری در نمره نحوه برخورد مادران در گروه آزمایش در مقایسه با نمره مادران در گروه کنترل، پس از پایان مطالعه در رابطه با کودکانشان وجود داشت (کنسل و همکاران، 2007).
در یک پژوهش دیگر، معلوم شد نوباوگان و کودکانی که در خانواده های کم جمعیت، بزرگ شده بودند و والدینی داشتند که از لحاظ کلامی، خیلی بیشتر راغب به پاسخگویی بودند، عامل مهمی است که به پیشرفت زبان، هوش وموفقیت تحصیلی کمک می کند (ایوانس، مکسول و هارت، 1999).
در واقع از طریق بهبود محیط خانوادگی خطرات مربوط به کودکان را می توان کاهش و عوامل حمایت کننده را افزایش داد (فلنر، برند، مولهال و کانتر، 1994، روچ- راس، 1992). والدین می توانند از طریق بهبود مهارتهای فرزند پروری،کاهش استرس، افزایش حمایت، کیفیت زندگی کودکان و محیط خانوادگی شان را بهبود بخشید ( فلنرو همکاران، 1994).
در یک مطالعه که به بررسی رابطه بین اضطراب کودکان و تاثیر آموزش والدین در کاهش این علایم پرداخته شده بود، محققان 104 والد کودکان 5-3 ساله را در مطالعه خود شرکت دادند. نتیجه این مطالعه نشان داد که میزان آگاهی والدین، از توانایی های شناختی کودکانشان، نقش موثری در کاهش اضطراب آن کودکان داشته است. همچنین نتیجه این مطالعه نشان داد که میزان کنترل والدین بر فرزندانشان، به شدت با سطح اضطراب در این کودکان همبستگی داشت (ویت کرافت و کراس ول، 2007).
مطالعه دیگر بر روی 030 خانواده دارای کودکان 4 ساله از ناحیه بریس بین استرالیا صورت پذیرفت تا تاثیر آموزش والدین را بر شدت افسردگی و اضطراب کودکانشان نشان دهد. کودکان مورد مطالعه در این تحقیق دارای مشکلات رفتاری قابل ملاحظه ایی بودند و از طبقات اقتصادی-اجتماعی بالا بودند. میانگین سنی این کودکان 46.7 ماه بود. میانگین سنی مادران، در این مطالعه، 31 سال و میانگین سنی پدران در این مطالعه، 34 سال بود. نتایج این مطالعه، نشان داد که کودکان خانواده هایی که تحت آموزش نسبت به رشد شناختی کودکان خود، قرار گرفته بودند دارای درصد پایین تری از افسردگی و اضطراب پس از اتمام دوره آموزش بودند، و نتیجه این مطالعه در دوره پی گیری یک ساله نیز نشان دهنده ثبات تاثیرات درمانی در این رابطه بود (ساندرز و همکاران، 1200).
در یک مطالعه بر روی 87 خانواده، که دارای کودکان مبتلاء به مشکلات رفتاری و اضطراب بودند، والدین شرکت کننده در این مطالعه، به صورت تصادفی به 2 گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند. گروه آزمایش، تحت آموزش قرار گرفتند تا تصویر ذهنی و شناخت بهتری نسبت به وضعیت کودکان خود پیدا کنند و گروه گواه (کنترل)، هیچ مداخله ایی دریافت نکردند. نتیجه این مطالعه نشان داد که گروه آزمایش که تحت آموزش قرار گرفتند در 3 مرحله شروع مطالعه، انتهای مطالعه و در مرحله پی گیری یکساله مورد ارزیابی قرار گرفتند در مقایسه با گروه کنترل نتایج بهتری در برخورد با کودکان خود داشتند و این آموزشها در کاهش علایم اضطراب کودکان در تعامل بین والد-فرزندی اثر بخش بود (بر و همکاران 2002).

پایان نامهاینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

یکی از مهمترین پژوهش هایی که در زمینه آموزش والدین وجود دارد؛ یک برنامه مبتنی بر آموزش روانی خانواده در ابعاد گوناگون مانند: رشد جسمانی، شناختی، اخلاقی، روانی و اجتماعی و هویتی است، که توسط پاملا پیرل کِر (2008) در آفریقای جنوبی انجام شده است، هدف از این پژوهش اجرای برنامه آموزش روانی در خانواده ها برای ارتقاء سطح مهارتهای فرزند پروری در آنها و جلوگیری از بروز آسیب روانی در کودکان بود. در این پژوهش کارایی والدین از طریق چندین عامل افزایش یافت؛
آشنایی با مراحل رشد کودکان و نوجوانان.
آشنایی با نقش متقابل والدین نسبت به نوجوانان.
عواملی که روی فرزند پروری تاثیر می گذارد ( برای نمونه تاثیرات چند نسلی و تاثیر ساختار خانواده روی والدین).
چالش هایی که کودکان در خلال رشد با آن مواجه می شوند و می تواند مانعی بر سر راه رشد و پیشرفت آنها باشد.
عواملی که به والدین برای غلبه بر این چالش ها و بهبود مهارتهای فرزند پروری کمک می کند.
آموزش مهارتهای فرزند پروری در جهت تقویت کارایی والدین.
طبیعت خود برنامه آموزش روانی که می تواند کارایی والدین را نسبت به فرزندان افزایش دهد.
این مطالعه روی 21 نفر ( 5 پدر و 16 مادر) به مدت 6هفته در جورجیای آفریقای جنوبی به اجراء درآمد. یافته ها بعد از تحلیل و نظارات چند گروه متخصص روی اجرای پژوهش از تاثیر برنامه آموزش روانی به خانواده ها به منظور افزایش کارایی آنها در ارتباط با فرزندان حمایت می کند نتایج حاصل از این پژوهش در یک دوره پی گیری دو ماهه ثابت بود.
مری اِ فریست و همکاران (2005)، پژوهشی در زمینه آموزش روانی به خانواده ها یی که کودک و نوجوان مبتلا به اختلال خلقی دارند انجام داد، این تحقیق خلاصه مختصری از ادبیات پژوهشی مربوط به کودکان مبتلا به اختلالات خلقی و بحث در مورد ابرازات هیجانی آنها و ارتباط بین کاهش این تظاهرات و بهبود اختلال خلقی در این افراد ارائه می داد. در این پژوهش آموزش روانی، وسیله ای برای کاهش تظاهرات هیجانی فرض شده بود، تمامی پژوهشگران روی این موضوع اتفاق نظر دارند که آموزش روانی به خانواده ها وسیله مناسبی برای پیشگیری و درمان اختلالات خلقی در کودکان محسوب می شود. در واقع می توان گفت برنامه های مبتنی بر آموزش روانی در خانواده هایی که نوجوانان مبتلا به اختلالات خلقی دارند تجربه بالینی ارزشمندی محسوب می شود.
البته آموزش روانی خانواده بیشتر مکمل و بهبود بخش دیگر درمانهاست (گلدشتاین، 1995) و اکثر مداخلات مبتنی بر آموزش خانواده هدفشان افزایش دانش از طریق فراهم کردن موضوعات آموزشی در مورد سبب شناسی، تشخیص، نشانه ها و دوره های بیماری روانی و همچنین گزینه های درمانی و منابع در دسترس برای تهیه امکانات بازپروری است ( دی گروت، لیود و کینگ، 2003).
با توجه به مشاهدات مختلف در این چند سال گذشته توسط محقق و نیز با توجه به تحقیقات انجام شده توسط یتز (1990)، گوردون (2000)، مری اِ فریست و همکاران (2005) و پاملا پیرل کر (2008) در مورد اهمیت آموزش به والدین از یک سو و از سوی دیگر مساله اضطراب که به عنوان منبع مهمی در بروز مشکلات دیگر که در کودکان پیش دبستانی شناخته شده است، اهمیت و ضرورت این پژوهش را روشن تر می کند.
عدم اطلاع درست خانواده ها به ویژه والدین، از ویژگی های مختلف رشد کودکانشان و به خصوص رشد شناختی، می تواند باعث ایجاد توقعات و انتظاراتی شود که فراتر از توانایی کودکانشان می باشد. این موضوع می تواند یکی از عوامل مهم در ایجاد اضطراب، در کودکان باشد. فرض بر این است که با آموزش این ویژگی های رشد شناختی ( بر اساس الگوی نظری پیاژه ) به والدین از طرفی آن ها را نسبت به رشد واقعی و بهنجار کودکشان در زمینه رشد شناختی مطلع و هم زمان انتظارات و توقعات درست و بهنجاری را از کودکانشان در زمینه ی رشد شناختی ایجاد می کند که این موضوع خود می تواند باعث