دسترسی پایان نامه : مفهوم سلامت روان در نظریه های شناختی


۱- نظریه جورج کلی: جورج کلی[۱] ( ۱۹۰۵ ـ ۱۹۶۶ ) یکی از نخستین روان شناسان شخصیت بود که برای فرایندهای شناختی نقشی محوری در کارکردهای فرد قائل شد. در حالی که دل مشغولی روانشناسان انسانگرا احساس فرد از خودش و ارزش شخصی اوست. در نظریه کلی که نظریه تعبیر شخصی خوانده می شود، رهیافتی شناختی به پدیدار شناسی انسان اتخاذ شده است. اعتراض کلی به روان شناسان شخصیت این بود که نوعاً فرد بر اساس ابعادی خود ساخته مقوله بندی می کنند؛ حال آنکه به نظر او هدف باید کشف آن ابعادی باشد که فرد خود برای تفسیر یا تعبیر خود و محیط اجتماعیش به کار می برد. این ابعاد همان تعبیرهای شخصی خود فرد است که واحد های اساسی تحلیل فرد را در نظریه کلی تشکیل می دهد.به عقیده کلی طبیعت درهم تنییده زندگی پیشرفته و جدید انسان منشاء فشار روانی است. انسانها با همدیگر در زندگی جدید روابط اجتماعی پیچیده ای دارندو به همدیگر وابستگی دارند . اما گاهی وابستگی متقابل آنها درهم شکسته می شود. بنظر وی وابستگی اجتناب ناپذیر است و پیدایش آن امری منطقی است. وابستگی افراد روان نژند بصورت درست و صحیح نیست یا بیش از حد وابسته می شوند یا اینکه به نیازهای دیگران توجهی نمی کنند. اضطراب وقتی ایجاد می شود که فرد چیزی بر خلاف تجارب قبلی خود ادراک می کند. بنظر کلی اضطراب محرک با اهمیت برای سازماندهی مجدد سازهای شخصی است. افراد روان نژند تجارب اجتماعی خودشان را به صورت نادرست تفسیر می کنند(ساپینگتون، ترجمه حسین شاهی برواتی، ۱۳۸۴).

افراد سالم خواهان ارزیابی سازه های مشخصی خود هستند و درستی نوع تعامل خود را با دیگران آزمایش می کنند. این افراد پیش بینی های نشأت گرفته از سازه های خود را آزمایش می نمایند. دوم اینکه افراد سالم قادر به تغیر سازهای شخصی خود هستند. سومین ویژگی سلامت روان شناختی از دیدگاه کلی، میل به گسترش وسعت میدان دید و حیطه تحت پوشش نظام سازه ای سازمان شخصی است. به عبارت دیگر این افراد پذیرای امکانات و استعدادهای رشد فردی هستند. آخرین ویژگی سلامت روان شناختی فرد رشد و توسعه مطلوب گنجینه نقش است. فردی سلامت روان شناختی دارد که بتواند نقشهای اجتماعی زیادی را ایفا کند و دیدگاه های بازیگران رویارویش را نیز درک نماید. نظریه شخصیت یکی تصویری خوش بینانه و حتی تملق آمیز از ماهیت انسان ارائه می کند. یکی با انسان ها به عنوان موجوداتی، عقلانی رفتار می کند. ما نه تنها قادر یم سازه های خود را که از طریق آنها به جهان می نگریم شکل دهیم، بلکه قادریم شیوه منحصر به فرد رویکرد خود را به واقعیت فرمول بندی کنیم. به گفته کلی ما رقم زننده سرنوشت خویش هستیم نه قربانی آن. فروید و کلی در مورد سلامت روان شناختی دو اختلاف دارند. دیدگاه فروید تاریخ نگراست و به نظر او عواطف ناخود آگاه ورویدادهای گذشته فرد که در حال حاضر فعال هستند، علت روان نژندی هستند. اما در دیدگاه کلی، گر چه تاریخ نگری وجوددارد، اما چون فرد می تواند در شیوه تفسیر خود از جهان تجدید نظر نماید پس قربانی بیوگرافی گذشته اش نیست. دوم بنظر فروید علایم بیمار را فقط روانکاو می تواند به بهترین شکل تفسیر نماید در حالی که به نظر کلی تفسیر مطلوب و نهایی توسط بیمار انجام می شود نه درمانگر و درمانگر در فرایند درمان فقط یک راهنمای صرف است(ابراهیم پور، ۱۳۹۰).

۲- نظریه آلبرت الیس: الیس[۲] در پیدایش بیماری عاطفی یا سلامت روان شناختی هر سه عامل « فیزولوژیکی، اجتماعی و روان شناختی» را مورد توجه فرار می دهد. الیس از لحاظ گرایشهای انسانی تا حدود زیادی با تائو و مازلو شباهت دارد. بنظر وی عدم سلامت روانی انسان از تمایلات ذاتی و نامطلوب هر انسانی برای نیاز مفرط به برتری از دیگران و همه فن حرف شدن، توسل به عقاید احمقانه و بدبنیاد، پرداختن به تفکرات آرزومندانه و توقع خوشرفتاری و خوبی مداوم از دیگران، محکومیت خویشتن و تمایلات عمیق به زودرنجی و آشفتگی ناشی  می شود (شعاری نژاد، ۱۳۶۸).

بطور خلاصه ویژگی های سلامت روان شناختی از دیدگاه الیس عبارتند از:

  • عشق ورزیدن به دیگران و جویای محبت آنان شدن، اما فرد سالم در جستن محبت دیگران افراط نمی کند.
  • انجام دادن کار به خاطرنفس کار نه به خاطر دیگران
  • نداشتن معیار مطلق برای درست یا غلط و خیرو شر.
  • طبیعی بودن ناکام شدن، و در صورت عدم توانایی مقابله با ناکامی، انسان الم آن را می پذیرد.
  • نسبت ندادن شکست ها به عوامل بیرونی
  • عدم ترس شدید از خطرهای بالقوه
  • تلاش برکسب استقلال و مسئولیت و عدم روگردانی از کمک های دیگران در صورت لزوم
  • انجام وظایف محوله از خصوصیات انسان سالم است.
  • فرد سالم بیش از آنکه به گذشته فکر کند به حال و وضعیت موجود یعنی « اینجا و اکنون » توجه دارد.
  • کمک کردن به دیگران نه نگرانی در مورد مشکلات دیگران، و در صورت عدم توفیق کمک به دیگران وضعیت آنها و مشکل آنان را می پذیرد.
  • فرد سالم برای هر مشکل راه حلهایی مختلفی را در نظر می گیردو سعی دارد که بهترین راه حل در حد توانش انتخاب کند.
  • فرد سالم در نگرش ها و رفتارش « الزام و اجبار » ندارد و می تواند خودش را از قید و بند رها نماید و در جهت سلامت نفس حرکت کند (سالاری، ۱۳۹۲).

 

۲-۴- مبانی نظری مربوط به عملکرد تحصیلی

۲-۴-۱- تعریف پیشرفت تحصیلی

هر تشکل سازمان یافته ای جهت حفظ و ادامه حیات خود نیازمند اجزایی است که طی یک فرآیند مشخص و معین طی زمان تعیین شده از دروندادی که به آن داده می شود، برونداد مورد انتظار را تأمین نماید. واضح است که اگر سیستمی نتواند به اهداف مورد انتظار برسد موجودیت آن زیر سئوال می باشد. آموزش و پرورش به عنوان یک نظام آموزشی در هر جامعه‌ای با صرف هزینه فراوان تعلیم و تربیت فرزندان واجب التعلیم آن جامعه را به عهده دارد. انتظار می رود که محصولات نهایی این سازمان در آینده از کارآیی و بهره وری کافی برخوردار باشند. موفقیت تحصیلی عبارتست از به پایان رساندن هر مقطع از تحصیل توأم با موفقیت و در نهایت به اتمام رساندن دوره متوسطه و اخذ مدرک دیپلم و یا پیش دانشگاهی و این پایان مسئولیت آموزش و پرورش نسبت به هر محصل می باشد(رستمی، ۱۳۹۱).

پایان نامه رابطه کنترل عواطف و سلامت روانی با عملکرد تحصیلی

 

۲-۴-۲- عوامل مؤثر در پیشرفت تحصیلی

کودک در طی مراحل مختلف رشد همان قدر که نیاز به استقلال فکری و عملی دارد، به همان میزان هم به کمک والدین نیاز دارد.این نیاز با شروع دوران تحصیل محسوس تر می شود.اینجاست که اولیاء باید با علم و اطلاع و کاملاً آگاهانه به یاری کودکان خود بشتابند اما این مشارکت نیابد به گونه ای باشد که طفل ضعیف و متکی به دیگران بار بیاید.به وجود آوردن اتکاءبه نفس در کودک و ایجاد حس مسئولیت در او بهترین راه موفقیت آنان است و کمک های اولیاء در یاددادن مطالب درسی باید چنان باشد که کودک فکر کند این خود اوست که مشکلاتش را از پیش پایش بر می دارد.باید دانست که کودکان هم از داشتن استقلال احساس غرور می کنند. توجه به مراحل زیر می تواند عامل موثری در پیشرفت تحصیلی کودکان باشد:عادت دادن کودک به نظم و ترتیب در کارهای روزانه: مسئله ای که کودکان و والدین آنها با شروع دوران تحصیل با آنها مواجه می شوند، زمان انجام تکالیف درسی است و معمولاً کودکان از زمان برداشتی سطحی و تئوریک دارند.طفل موقعی به یاد انجام تکالیف مدرسه اش می افتد که خستگی های ناشی از بازی و شیطنت او را از پا انداخته است. در چنین هنگامی که کودک خسته و خواب آلود مشغول سرهم بندی تکالیفش است، با غر زدنهای والدینش روبه رو می شود: این چه وقت انجام تکالیف است… این همه وقت را چه کردی؟ اولیاء از همان روزهای اول تحصیل و حتی قبل از آن باید کودک خود را به نظم و انظباطی آگاهانه عادت دهند.مشروط براینکه چنین نظمی توام با تنوع و خلاقیت باشد.انضباط خشک طفل را خشن و عاصی بار می آورد. برخورد منطقی و معتدل با کودک: کودک شما از نظر سن کودک نیست، بلکه یک انسان است که هرچیزی را درک می کند. درک این نکته ظریف لزوم برخورد منطقی و مستدل با کودک را بخوبی توجیه می کند.کودکان معمولاً به چیزهای توجه دارند که در نظر بزرگترها کم اهمیت و بی مورد جلوه می کند.الزاماً چنین توجهی سؤالات متعددی را در کودکان موجب می شود که گاه برای بزرگترها خنده آور و بی مفهوم است.  والدین باید در جواب دادن به سئوالات کودکان و در برخورد با آنها توجه داشته باشند که ممکن است یک برخورد غیرمنطقی و یک حرف ناسنجیده در شخصیت کودکشان اثر سوء و پایداری داشته باشد، بخصوص در تشویق و تنبیه کودکان باید وسواس بیشتری نشان داد. کودک باید بداند که چرا تشویق یا تنبیه می شود نتایجی که از تشویق و تنبیه های بیجا حاصل می شود بدتر از آن است که بتوان در این جا ذکر کرد(غفارزادگان، ۱۳۶۸).

۱- اولیاء‌ نباید نقطه مقابل مربیان قرار گیرند: کوچک شمردن معلم و نادان جلوه دادن او در ذهن کودک نسبت به مربی و کتاب ایجاد تردید می کند.کودک مطالب درسی را فقط به این خاطر به ذهن نمی سپارد که در کتاب نوشته شده است، بلکه بیشتر به این جهت آن را قبول دارد که از زبان ساده و شیرین معلمش می شنود. در مواردی ممکن است والدین هنگام بازدید کتابچه درس کودک، در جواب پرسشی که توسط معلم داده شده تردید کنند. در چنین مواقعی بهترین راه،مراجعه به مدرسه و مطرح کردن موضوع با معلم اروش تدریس امری است پویا و تجربی، به این معنی که نباید روش های تدریس امروزی را با روش تدریسی که مثلاً بیست سال پیش مرسوم بوده، مقایسه کرد.امروزه روانشناسان و علمای تعلیم و تربیت با تکیه بر یافته های علمی خود که مبتنی بر تجربه و آزمایش است،برای بهبود بخشیدن در کیفیت وضع تحصیلی دانش آموزان در مقاطع مختلف تحصیلی روش ها و طرق گوناگونی را ارائه می دهند. هر معلمی با بهره گرفتن از تجربیات خود و با ارتقاء مهارتهای شغلی خویش روشی دارد که مختص خود اوست.این مورد بیشتر در رسیدگی به مقدار تکلیفی که معلم تعیین کرده و همچنین در روش تدریس ریاضی بروز می کند.

۲- در چنین مواردی والدین کودکان خود را متهم به دروغگویی کرده و یا معلمان آنها را نسبت به کارشان کم علاقه و بی توجه به حساب می آورند. به طور مثال اکنون تاکید بیشتری روی این مسأله می شود که تعیین تکلیف های سخت و طاقت فرسا نه تنها در یادگیری عامل مؤثری نیست بلکه موجب زدگی و فرار کودک ازمدرسه می شود.معلم ممکن است روی شناختی که نسبت به دانش آموزان خود دارد برای هر یک مقدار معینی تکلیف تعیین کند یا در مورد تدریس ریاضی که گاه والدین راسردرگم می کند، مسئله ملموس تراست که جای خود خواهد آمد. والدین قبل از هر گونه پیش داوری نسبت به کار معلم باید بیشتر در جریان تغییر و تحولات نظام آموزشی قرار گیرد.

۳- اولیاء باید با مطالب کتاب های درس فرزندشان آشنا باشند: مطالبی برای هر سال در نظر گرفته شده، همانطور و بی حساب و کتاب نیست. مطالب درسی در دوره پنج سالگی (ساله) ابتدایی متناسب با نیازهای سنی، روحی کودک و گنجایش ذهنی او است. والدین که نسبت به تحصیل فرزندان خود علاقه بیشتری دارند، باید قبل از هر چیزی ازمطالبی که به فرزندشان آموخته می شود، مطلع باشند.

مرورکردن کتاب های درسی کودک می تواند چنین اطلاعاتی را در اختیار آنها قرار دهد. همچنین بیشتر تمرینات و موضوعاتی که در کتاب های درس دوره ابتدایی آمده، هدف خاصی را دنبال می کند، والدین باید به دور از هرگونه ساده نگری سعی کنند، هدف های درسی را دریابند. در اینجا نباید به میزان تحصیلات و درجه علمی خود بالید. حتی معلمان مجرب هم که سال ها در یک پایه تدریس کرده اند خود را بی نیاز از مطالعه کتاب های درسی نمی دانند.

۴- والدین باید آموخته های اطفال خود را به بیرون از کلاس تعمیم دهند: همانطور که پیش از این آمد والدین باید به طور غیرمستقیم در یادگیری مطالب درسی به کودکان خود کمک کند اکنون توجه خاصی روی این موضوع می شود که طفل آموخته های خود را صرفاً مشتی مفاهیم مجرد و انتزاعی که در چارچوب تنگ کلاس محدود می شود، به حساب نیاورد، بلکه بتواند دانشی را که فرامی گیرد، در بیرون از مدرسه بکار برد و بدین وسیله نیازهای روحی و جسمی را برطرف سازد. والدین می توانند با اطلاعاتی که از کتابهای درسی فرزند خود کسب کرده اند، در گردش ها و مسافرتها،در خانه و خیابان و به بهانه های مختلف باب مصاحبت با آنان را بگشایند و دانش فرزندانشان را عملاً ‌در بیرون از کلاس تعمیم دهند. روشن است که اگر این گفتگوها دو جانبه و دوستانه باشد،کودک را جذب خواهد کرد.

۵- مراجعه به مدرسه و جویا شدن از وضعیت تحصیلی کودکان: مراجعه مداوم اولیاء به مدرسه و مشورت با معلمان و مربیان می تواند مشکل گشای بسیاری از مسائل باشد. همیشه باید به خاطر داشت که معلم کودک شما، برای پیشرفت در کار خود،که الزاماً به نفع فرزند شماست، همواره به همفکری شما نیازمند است(رستمی، ۱۳۹۰).

[۱] George Kell

[۲] Albert Ellis