رابطه‌ی بین سبک‌های هویّت و تاب‌آوری با شادمانی در دانش‌آموزان استان گلستان- قسمت ۹

    1. دیدگاه‌های بین فرهنگی

 

اغلب روان‌شناسان اعتقاد دارند که کسب هویّت نقش اساسی در رشد نوجوان دارد. با وجود این، سؤالاتی در این‌باره مطرح است که چگونه کسب هویّت به عنوان یک تکلیف، جنبه‌ای جهان شمول دارد. برای مثال، میرنا[۸۵] (۱۹۷۱؛ به نقل از بیابان‌گرد، ۱۳۷۶) خاطرنشان می‌سازد که به کودکان در بسیاری از فرهنگ ها (به‌ویژه کودکانی که فقیر هستند)، چون هنگام نوجوانی باید کار کنند، اجازه داده نمی‌شود تا یک تعویق روانی ـ اجتماعی را تجربه کنند. چنین کودکانی هرگز فرصت ندارند تا برای دست‌یابی به معنای واحدی از هویّت، نقش‌ها، اعتقادات و احساسات مختلفی را تجربه کنند.
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
دیانا بومریند[۸۶] (۱۹۷۵؛ به نقل از بیابانگرد، ۱۳۷۶) بر این باور تأکید می‌کند که کسب هویّت فقط برای نوجوانان غربی طبقه‌ی متوسّط یک وظیفه‌ی اساسی و تعیین‌کننده است. او می‌گوید که تجربه‌ی نوجوانان غربی در قبل از بلوغ متفاوت از تجربه‌ی نوجوانان سایر کشورهای دنیا است. در بسیاری از کشورها افراد ۱۳ ساله یا کمی‌ بزرگتر، مسئولیّت‌های بزرگسالان را به عهده می‌گیرند و دوره‌ی نوجوانی را که خاصّ فرهنگ غربی است فراموش می‌کنند.
بومریند (۱۹۷۵؛ به نقل از بیابانگرد، ۱۳۷۶) هم‌چنین خاطرنشان می‌سازد که در فرهنگ‌هایی که ایدئولوژی همسانی دارند ممکن است افراد نیاز کمتری به هویّت شخصی داشته باشند. به علاوه، در فرهنگ‌هایی که پیوسته دست‌یابی به یک هویّت شخصی را تشویق می‌کنند ممکن است در شرایط بحران ملّی، افراد به خاطر هدف بزرگ‌تری موقّتاّ از هویّت شخصی خود صرف‌نظر کنند.
فقدان پژوهش‌های بین فرهنگی کافی در این زمینه، ما را در قبال تعمیم تجارب حاصل از نوجوانان طبقه‌ی متوسّط غربی به نوجوانان دیگر فرهنگ‌ها محتاط می‌سازد.

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت abisho.ir مراجعه نمایید.

 

 

 

  •  
    1. هویّت و جنسیّت

 

اریکسون (۱۹۶۸) که بیش از همه به تفاوت ‌شکل‌گیری هویّت در دو جنس عقیده دارد، معتقد است که برای زنان مسأله‌ی هویّت در ضمن نوجوانی حل نمی‌شود. وی اشاره می‌کند که یک بخش از هویّت زنان باید برای تطبیق و سازگاری‌یافتن با شوهرداری و بچّه‌داری باقی بماند. به نظر وی تفاوت‌های جسمانی ممکن است در جریان تحولّ هویّت تأثیر بگذارد (به نقل از آقاسلطانی، ۱۳۷۸).
در رابطه با تفاوت میان دختران وپسران در زمینه‌ی انتخاب شغل، عقاید سیاسی، عقاید مذهبی و نگرش‌های مربوط به نقش جنسی، تحقیقاتی صورت گرفته که نتایج آن‌ ها اشاره به این نکته دارد که ماهیّت و محتوای هویّت دختران متفاوت از پسران است (واترمن، ۱۹۸۲). در همین راستا مارسیا (۱۹۶۶) معتقد است که جریان ‌شکل‌گیری هویّت در زنان و مردان کاملاً یکسان نیست. مثلاً جریان اجتماعی‌شدن در طیّ ‌شکل‌گیری هویّت بزرگسالی برای دو جنس مشابه نیست و ممکن است در کل، ‌شکل‌گیری هویّت نیز چنین باشد. او در سال ۱۹۸۰ اظهار می‌دارد که زنان و مردان در تشکیل هویّت از نظر فرایند و عمل به هم شباهت دارند و اگر تفاوتی در هویّت‌یابی وجود دارد؛ بیشتر مربوط به حوزه‌ها و موضوعات هویّت می‌شود.
از نظر گلدبر[۸۷] (۱۹۸۶؛ به نقل از محمدی، ۱۳۸۴) تفاوت در هویّت‌یابی زنان و مردان ناشی از الگوهای متفاوت اجتماعی‌شدن برای زنان و مردان در فرهنگ اکثر جوامع است. آرچر (۱۹۹۲؛ به نقل از خواجه پور و عطار، ۱۳۸۷) و کروگر (۱۹۹۷) معتقدند که در بیشتر موارد ‌شکل‌گیری هویّت در زنان و مردان شبیه یک‌دیگر است. آن‌ ها اظهار داشته‌اند که زنان تقریباّ مشابه مردان به سمت به‌دست‌آوردن معنای درستی از هویّت به پیش می‌روند هرچند یک تفاوت جنسی مشاهده شده است.
تعریف مفهوم و نظریّه‌های مربوط به تاب‌آوری
مقدّمه
تاب‌آوری درعلوم رفتاری خصوصیّتی است که با گذر زمان رشد می‌کند و می‌تواند به وسیله‌ی شیوه‌های مداخله‌ای تحت تأثیر قرار گیرد ‌(دراپیوا‌، ساینت ـ ژاکواس‌، لپاین‌، بگین و برنارد[۸۸]، ۲۰۰۷). نگاهی به پژوهش‌های انجام شده در این حوزه نشان‌گر آن است که اصولاً دو رویکرد در این خصوص مدّنظر بوده است؛ نخست، تاب‌آوری را در قالب شاخص‌های مختلفی مانند عزّت‌نفس[۸۹]، عملکرد آموزشی[۹۰]، سلامت جسمی[۹۱]، مقابله و انطباق[۹۲]، فقدان آسیب‌شناسی روانی یا رفتارهای بزه‌کارانه[۹۳] بررسی نموده‌اند (مارکستروم‌، مارشال و تریون[۹۴]، ۲۰۰۰)؛ و دوّم پژوهش‌هایی که بر تعریفی خاص از تاب‌آوری و مقیاس‌ها یا پرسش‌نامه‌های ویژه‌ای جهت ‌اندازه‌گیری تاب‌آوری‌، به کار گرفته شده‌اند.
در پیوند با تعریفی دقیق از تاب‌آوری باید گفت با وجود گذشت دو دهه پژوهش در این‌باره هنوز ابهاماتی مشاهده می‌شود‌، اما تعاریفی که در ادامه خواهد آمد تعاریفی هستند که اجماع و توافق بیشتری روی آن‌ ها است.

 

 

  •  
    1. تعاریف تاب‌آوری

 

گارمزی و ماستن[۹۵] ‌(۱۹۹۱) تاب‌آوری را «یک فرایند‌، توانایی یا پیامد سازگاری موفّقیّت‌آمیز با وجود شرایط تهدیدکننده» تعریف نموده‌اند. در واقع تاب‌آوری سازگاری مثبت در واکنش به شرایط ناگوار است (والر[۹۶]، ۲۰۰۱). به طور کلّی تاب‌آوری مفهومی روان‌شناختی است که توضیح می‌دهد افراد چگونه با موقعیّت‌های غیرمنتظره کنار می‌آیند. تاب‌آوری به معنای سرسختی در مقابل استرس ‌، توانایی برگشت به حالت عادّی و زنده‌ماندن و تلاش در شرایط ناگوار است ‌(دوو[۹۷]۲۰۰۴؛ به نقل از حسام پور، ۱۳۸۸).
تاب‌آوری فقط به آسیب‌ناپذیری در برابر فشار اشاره نمی‌کند‌، بلکه بیش‌تر دربرگیرنده‌ی توانایی فرد در یافتن راهی به سوی سلامت از حوادث و وقایع منفی است‌ (گارمزی‌، ۱۹۹۱). بنابراین تاب‌آوری یک ویژگی ذاتی نیست‌، بلکه سازه‌ای پویا و رشدکننده است که بر انطباق مثبت و رشد فرد در شرایط مشکل اشاره می‌کند ‌(لاتر[۹۸] و همکاران‌، ۲۰۰۰؛ لاتر‌، ۱۹۹۰؛ به نقل از حسام پور‌، ۱۳۸۸). بر همین اساس کانر و دیویدسون (۲۰۰۳) تأکید کرده‌اند‌، که تاب‌آوری تنها مقاومت منفعل در برابر آسیب‌ها یا شرایط تهدیدکننده نیست، بلکه فرد تاب‌آور‌، مشارکت‌کننده‌ی فعّال و سازنده‌ی محیط پیرامونی خود است. تاب‌آوری قابلیّت فرد در برقراری تعادل زیستی ـ روانی ـ معنوی ‌، در مقابل شرایط مخاطره‌آمیز می‌باشد.
گستردگی مفهوم تاب‌آوری سبب شده است تا این سازه معادل با سازه‌هایی مانند سازگاری مثبت‌، مقابلها شایستگی درنظر گرفته شود. فرگوس و زیمرمن[۹۹] ‌(۲۰۰۵) در این‌باره معتقدند‌، اگرچه هر یک از این سازه‌ها با تاب‌آوری به گونه‌ای مرتبط است امّا آن‌ ها از تاب‌آوری متمایز هستند. سازگاری مثبت به یک نتیجه‌ی تاب‌آوری اشاره می کند. وقتی که افراد بر موقعیّت پرخطر ‌(مانند انتقال به مدرسه‌ی راهنمایی) غلبه می‌کنند‌، چنان‌چه رشد سالم داشته باشند ‌(به عنوان مثال پیشرفت تحصیلی)‌، آن‌ ها با بافت جدید سازگار شده‌اند. در این صورت سازگاری مثبت یک نتیجه‌ی تاب‌آوری است. امّا فرایند چیرگی بر خطر تاب‌آوری است. فرایندهای تاب‌آوری می‌تواند نتایج دیگری مانند اجتناب از‌ یک نتیجه‌ی منفی یا مقابله‌ی موفّق با یک واقعه‌ی آسیب‌زا را در پی داشته باشد.
‌ تاب‌آوری هم‌چنین از شایستگی متمایز شده است. شایستگی یک دارایی ‌(مانند عوامل محافظتی سطح فردی) است که می‌تواند یک جزء ضروری برای فرایند تاب‌آوری باشد که به نوجوانان هنگام غلبه بر سختی کمک می‌کند (حسام پور، ۱۳۸۸).
اخیراّ راتر[۱۰۰] ‌(۱۹۸۵ و ۱۹۹۹؛ به نقل از اولسون‌، بوند‌، برن‌، ولا ـ برودریک و سویر[۱۰۱]، ۲۰۰۳) در یک تعریف نسبتاّ جامع و مقبول‌، تاب‌آوری را به عنوان فرایندی پویا توصیف کرده است که شامل تعامل میان عوامل خطرزا و عوامل محافظتی درونی و بیرونی‌، برای بهبود نشانه‌های رویدادهای ناگوار زندگی می‌باشد. اغلب شناخت خطر‌، محافظت و تاب‌آوری باعث رشد راهبردهای مداخله‌ای اوّلیّه شده و در بازداشتن خشونت و غفلت از کودک و دیگر نتایج مانند مشکلات رفتاری کودک، استفاده از مواد و جرم نوجوان آگاهی می‌دهد (دورلاک[۱۰۲]، ۱۹۹۸).
مکانیسم های خطر‌، واکنش فرد را به شرایط ناگوار تشدید می کند (فرد را آسیب‌پذیرتر می‌نمایند) و مکانیسم‌های محافظتی‌، پاسخ فرد را به شرایط ناگوار اصلاح می‌کند‌ (فرد را تاب‌آور می‌سازند) (راتر‌، ۱۹۸۷ و ۱۹۹۹؛ به نقل از اولسون و همکاران ، ۲۰۰۳). از آنجا که عوامل خطرزای متعدّدی در طول زندگی وجود دارد‌، یک تاب‌آوری موفّق به عوامل محافظتی‌ نیاز دارد که فرد را قادر سازد به این تغییرات پاسخ سازگارانه‌ای بدهد ‌(هلر‌، لاریو‌، دی ایمپریو و بوریس[۱۰۳]، ۱۹۹۹؛ به نقل از پلیس‌، رینولدز‌، کوسینز و اونیل[۱۰۴]، ۲۰۰۲).
در خصوص عوامل محافظتی برای تاب‌آوری ‌، اغلب پژوهشگران معتقد به سه عامل مؤثّر در این زمینه هستند که این سه عامل عبارتند از:

 

 

    1. خصوصیّات شخصیتی

 

    1. عوامل محافظتی و ترمیمی خانواده

 

  1. نیروهای اجتماعی (سیکومب[۱۰۵]، ۲۰۰۲؛ والش[۱۰۶]، ۱۹۹۶؛ به نقل از حسام پور‌، ۱۳۸۸).

 

هم‌چنین عوامل محافظتی که در مداخلات اوّلیّه مورد توجّه قرار گرفته‌اند عبارتند از:

 

 

    1. شایستگی‌های فرد، مهارت‌ها و رفتار (مثل خواندن، مشکلات رفتاری، مهارت‌های حلّ مسئله، جرأت و پافشاری در برابر فشار همسالان).

 

    1. نگرش‌های تربیّتی یا رفتارهایی (مانند اسنادها[۱۰۷]، راهبردهای انضباطی، صمیمیّت و تفاهم ‌، فراهم‌کردن تحریک شناختی، ارتباط خانوادگی).

 

    1. محیط مدرسه‌ (مانند ‌اندازه‌های کلاس، سیاست‌های مدرسه،اجرای قانون، ایجاد فرصت برای درگیری در فعّالیّت‌ها و مدیریّت رفتاری معلّمان).

 

  1. عوامل همسایگی یا اجتماع‌ (مانند شبکه‌های اجتماعی ‌، قابلیّت دسترسی به خدمات) ‌(دورلاک ‌، ۱۹۹۸).

 

بنابراین با توجّه به مطالب یادشده تاب‌آوری یک ویژگی درون فردی ثابت نیست (شون‌، ۲۰۰۶؛ به نقل از ساکر و شون[۱۰۸]، ۲۰۰۷)‌، و چندبعدی و تغییر‌پذیر است ‌(ساکر و شون‌، ۲۰۰۷)‌، که با بافت ‌، زمان ‌، سن و شرایط زندگی تغییر می‌کند (گارمزی، ۱۹۹۳؛ کانر و دیویدسون‌، ۲۰۰۳). بنابراین برای فهم نقش عوامل محافظتی و خطرزا نیاز به ارزیابی بافت‌های تأثیرگذار گوناگون در زندگی افراد است. باید توجّه داشت که تمام مجموعه با هم در ارتباطند. در واقع احتمال این‌که یک عامل خطرزا و یا یک عامل محافظتی به تنهایی بر توانایی سازگاری فرد تأثیر بگذارد بسیار کم است (تریسی[۱۰۹]، ۲۰۰۰؛ به نقل از حسام پور‌، ۱۳۸۸).
در مجموع، بر اساس ادبیّات پژوهشی تاب‌آوری، آشکار است که بیش‌ترین فعّالیّت صورت گرفته‌ی پژوهشی در پیوند با فرایندهای محافظتی بر سه سطح تأکید کرده‌اند که آن‌ ها فرایندهای محافظتی فردی ‌، سطح خانوادگی و اجتماعی هستند (السون و همکاران‌، ۲۰۰۳).
با توجّه به تنوّع عوامل مؤثّر بر تاب‌آوری و پیامدهای آن‌، تاب‌آوری به عنوان یک مفهوم گسترده مورد توجّه پژوهشگرانی هم‌چون گارمزی، ماستن و تلگن[۱۱۰] (۱۹۸۴)، ریچاردسون‌، نیگر، جنسن و کامپفر[۱۱۱] (۱۹۹۰) و ماستن و رید[۱۱۲] ‌(۲۰۰۲) قرار گرفته است. پژوهشگران این حوزه مدل‌های متعدّدی را برای تاب‌آوری عنوان کرده‌اند که در ادامه توضیح داده خواهد شد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

رفتن به نوارابزار

بیرون رفتن