دانلود پایان نامه رشته روانشناسی درباره بیماران اسکیزوفرنی

دیگران ، 1994). ناهنجاری های مغزی بعد دیگری هستند که این خویشاوندان را از گروه کنترل متمایز می کنند. به عنوان مثال، این افراد در چندین ناحیه مغزی از جمله هیپوکامپ چپ، دارای حجم مغزی کمتری می باشند. این نقایص روان پزشکی و عصب روان شناختی در بخش مهمی از خویشاوندان درجه اول بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا وجود دارد. برای مثال، در یک مطالعه خانوادگی، نقایص عصب – روان شناختی یا علائم منفی در 50-20 درصد خویشاوندان غیر روان پریش مشاهده شده است (فاراوان و همکاران، 1995، به نقل از محمدزاده، 1384,ص29).

علاوه بر این، این دو اختلال از لحاظ ژنتیکی مشابهت های زیادی با هم دارند. اختلال شخصیت اسکیزوتایپال با اختلال اسکیزوفرنی دارای آسیب پذیرهای مشترکی به شرح زیر است:
اختلال شخصیت اسکیزوتایپال (SPD) به طور فراوان در خویشاوندان بیماران اسکیزوفرنیک دیده می شود و هم چنین در بعضی افراد SPD خود علامتی برای شروع اسکیزوفرنی است (والفرد و استراب، 1998). شواهدی در تایید این بحث وجود دارد. نخست این که یافته های ناشی از بررسی های ژنتیکی اسکیزوفرنیا امروزه مشخص کرده است که آن چه که به ارث می رسد، شکل تدریجی دارد که به صورت چند ژنی، صفات استعداد روان پریشی را تعیین می کند. لذا این صفات در شکل نهفته اش در واریانس های شخصیتی و شناختی افرادی که به لحاظ بالینی بهنجار هستند، وجود دارد. براساس نظریه ژنتیکی، این صفات به صورت تدریجی در افرادی که خود به لحاظ روان پزشکی سالم هستند، ولی جزء خویشاوندان خونی بیماران اسکیزوفرنیایی محسوب می شوند، بروز خواهند کرد. در واقع، گزارش شده است که ویژگی های شناختی، خلق و خویی و روان فیزیولوژیایی خویشاوندان بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا، به لحاظ کارکردی مشابه بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا می باشد (کلاریج و بروکز، 1984، به نقل از محمدزاده، 1384,ص30).
یکی از معروف ترین این تحقیقات، تحقیقی است که در دانمارک توسط مندیک و شولسینگر (1973؛ به نقل از کلاریج و بروکز، 1984) انجام گرفته است. آن ها گزارش کرده اند که فرزندان مادران مبتلا به اسکیزوفرنیا الگوهای پاسخی روان فیزیولوژیایی خاصی را نشان می دهند. بررسی های پیگیری نشان داد که احتمال بروز روان پریشی واقعی در این کودکان خیلی بالاست.
این حقیقت که بعضی از افراد بهنجار تنها به خاطر داشتن صفات شخصیتی اسکیزوفرنیک بالا، نیمرخ روان فیزیولوژیایی مشابه بیماران اسکیزوفرنیایی نشان می دهند، بیانگر ابعادی بودن صفات روانپریشی می باشد.
هم چنین ویژگیهایی که نشان دهنده تحریک و معاشرتی بودن افراد است در بیماران مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپی وجود دارند، این افراد اغلب صفات تکانشی دارند که سطح تستوسترون بالایی دارند. سطح منوآمین اکسیداز (MAO) در شخصیت اسکیزوتایپی کم است و این عامل می تواند توجیه کننده کمبود فعالیت های اجتماعی این افراد باشد (لیورو ، 1984، به نقل از کالات، 2005، ص220).
مطالعات اخیر با بهره گرفتن از تصویربرداری امواج مغناطیسی (MRI)، نشان می دهد پردازش اطلاعات در افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپال شبیه افراد مبتلا به اسکیزوفرنیا می باشد (ویگ، 2007، ص36).
مطالعات تصویر برداری نیز کاهش ماده خاکستری و افزایش حجم مایع مغزی نخاعی در بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا را نشان داده است. برای مشخص کردن ابعاد عصب کالبد شناختی پیوستگی اسکیزوفرنیا و اسکیزوتیپی، تحقیقات با بهره گرفتن از تصویر برداری رزونانس مغناطیسی (MRI) بیانگر آن هستند که بیماران اسکیزوفرنیک و همشیرهای غیر روان پریش آن ها در مقایسه با گروه کنترل کاهش معنی داری در حجم ماده های خاکستری لوب های پیشانی و گیجگاهی و نیز افزایش معنی داری در حجم مایع مغزی نخاعی نشان می دهند (کانن و دیگران،2002، به نقل از محمدزاده، 1384,ص33).
با انجام تحقیقات متعددی پیشنهاد شده است که مکانیزمی که به وسیله آن تحول مغز در اسکیزوفرنیا مختل می شود را از بعد کالبد شناختی می توان در چگونگی نامتقارنی و نیز جانبی شدن مغز جستجو کرد (کرو و دیگران، 1989؛ آنت ، 1997، دی لیس ، 1997، گروزیلر ، 1999، گور ، 1999، به نقل از خسروانی،1389، ص40).
همچنین در مطالعاتی دیگر نشان داده شده است که بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا و افراد مبتلا به اسکیزوتیپی در مطالعات جانبی شدن مثل تکالیف شناختی جانبی شده و درجه چپ برتری، الگوهای نامعمول جانبی شدن را نشان میدهند (هالت و دیگران، 1986، گرین و دیگران، 1989، وکسلر و دیگران، 1991، کلی و کورسی، 1992، کیم و دیگران، 1992، گروزیلر، 1994، پوره 1994، ریچاردسون ، 1994، برودر و دیگران، 1995، گروش و دیگران، 1995، کانن و دیگران، 1997، پوره دیگران، 1997، ساتز و دیگران، 1999، به نقل از روزا و دیگران،2000، به نقل از خسروانی، 1389، ص30)..
برخی تحقیقات نشان داده اند که بین اسکیزوفرنیا و اختلال شخصیت اسکیزوتایپال ارتباط ژنتیکی وزیستی وجود دارد. در واقع، اسکیزوفرنیا و اختلال شخصیت اسکیزوتایپال همراه هم در یک خانواده ظاهر می شود. یعنی به احتمال زیاد افراد مبتلا به اسکیزوفرنیا خویشاوندانی دارند که مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپال هستند و برعکس. تحقیقات نشان می دهند رشته ای از ژن ها حاوی اطلاعاتی درباره ویژگی های ارثی است، این رشته از ژن ها که ژنوتیپ نامیده می شوند، احتمالا” موجب بروز اسکیزوفرنیا یا اختلال شخصیت اسکیزوتایپال می شوند. برخی از محققین بر این باورند که اختلال شخصیت اسکیزوتایپال یکی از پی آمدهای احتمالی ژنوتیپ اسکیزوفرنیا است. به عبارت دیگر، با داشتن ژنوتیپ مشابه، ممکن است برخی افراد مبتلا به اسکیزوفرنیا، مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپال شوند و برخی علائم هیچ کدام را نداشته باشند.
پژوهشگران افرادی را که دارای ژئوتیپ اسکیزوفرنیا هستند، اسکیزوتایپ می نامند. فرد اسکیزوتایپ کسی است که در خانواده اش اسکیزوفرنیا وجود دارد. تحقیقاتی که در سال های، 1999 توسط مارک لنزن و ویگر در دانشگاه ایالتی نیویورک در بینگهامتون انجام شد، نشان داد که عملا” اختلال شخصیت اسکیزوتایپال با اسکیزوفرنیا وجوه مشترکی بیشتری دارد تا با دیگر اختلالات شخصیت. در واقع، برخی مطالعات نشان داده اند افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپال اختلالات شناختی (اشکالات فکری) مشابه افراد مبتلا به اسکیزوفرنیا دارند (ویگ، 2007، ص36).
در مطالعاتی که تاکنون صورت گرفته به بررسی عملکرد دستگاه مگنوسولار در بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی پرداخته شده است (پاپ و دیگران، 2006، به نقل از ماتنیز ، هایلیارد ، دیاز ، هاگلرگر ، باتلر ، یولفی ، 2008، خسروانی، 1389، اسکچر ، باتلر، اسلیپ ، زایمن و جاویت ، 2003).
با توجه به این که اختلال شخصیت اسکیزوتایپی می تواند پیش زمینه اختلال اسکیزوفرنی باشد، این سوال مطرح می شود که آیا می توان گفت که دستگاه مگنوسلولار این افراد نیز مانند بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی که در مسیر دستگاه مگنوسلولار نقص دارند معیوب است، اگر نقص دستگاه مگنوسلولار در افراد دارای ویژگیهای اسکیزوتیپی وجود داشته باشد از چنین نتیجه ای می توان به عنوان یک عامل زمینه ساز برای بروز اختلال اسکیزوفرنی یاد کرد.

1-1. بیان مسأله

تحقیقات صورت گرفته وجود نقص در سیستم مگنوسلولار (یافته های M) را که مسئوول انتقال اطلاعات مربوط به بسامد فضایی پایین و بسامد زمانی بالاست (دید در نورکم و دیدن اجسام متحرک) را در بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی مورد تایید قرار داده است (کیم ، ویلی ، پاسترناک ، باتلر و و جاویت، 2006، مارتینز و دیگران، 2008، باتلروجاویت، 2001، اسکچر و دیگران، 2003، خسروانی، 1389، ص39).
گذرگاه مگنوسلولار از طریق V1، بیشتر به مسیر پردازش دیداری پشتی منتشر می شود. پیشنهاد شده است که فعالیت سریع مسیر پشتی یک سری اطلاعات تنظیم شده مهم برای عملکردهای مسیر شکمی فراهم می کند. مانند بازشناسی و ادراک اشیاء و پردازش وابسته به زمینه. بنابراین، بدکاری در گذرگاه مگنوسلولار در بیماران اسکیزوفرنی ممکن است علت نقص های دیداری باشد که در بازشناسی اشیاء و پردازش حرکتی گزارش شده است (دونیگر و دیگران، 2001، جانستون و دیگران، 2005، تورتسکی و دیگران، 2007، به نقل از مارتینز، باتلر، اسلیپ، زایمن و جاویت، 2008).

پایان نامهاینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

با وجود این، هنوز مشخص نشده است که آیا نقص سیستم مگنوسلولار دربیماران مبتلا به اسکیزوفرنی یک عارضه اولیه است یا ثانویه. تحقیقات انجام گرفته در مورد نقص سیستم مگنوسلولار پس از ابتلا بیماران مبتلا به اختلال اسکیزوفرنی صورت گرفته است و اغلب آزمودنی های مورد بررسی افراد بستری در بیمارستان بوده اند که قبلاً دارو مصرف کرده اند. به همین دلیل نمی توان گفت که وجود نقص در این بیماران قبل از آشکار شدن بیماری وجود داشته است و عامل زمینه ساز بیماری شده است.
به منظور این که در یابیم نقص مذکور اولیه است باید بررسی کنیم که آیا نقص مذکور در افراد دارای دارای ویژگیهای شخصیتی اسکیزوتیپی که نسبت به جمعیت عمومی برای ابتلا به اسکیزوفرنی استعداد بیشتری دارند وجود دارد؟

1-2. ضرورت و اهمیت تحقیق

با وجود بررسی های مختلف و پژوهش های متعدد هنوز علت مشخص و معینی نه تنها برای اختلال اسکیزوفرنیا، بلکه برای اختلالات زمینه ساز این بیماری نظیر ویژگی های شخصیتی اسکیزوتایپی مطرح نشده است، با روشنتر شدن هر چه بیشتر علل زیر بنایی این اختلال و فرآیندهای موثر در شکل گیری علائم و نقایص مختلف آن، درک جامع تری از آن حاصل می شود و درمان های امید بخش تری به بیماران ارائه خواهد شد. تا کنون در زمینه عملکرد دستگاه مگنوسولولار در افراد دارای اختلال شخصیت اسکیزوتایپال پژوهشی انجام نشده است. این پژوهش که می توان آن را یک پژوهش بین رشته ای دانست با بهره گرفتن از یک دستگاه بینایی سنجی دقیق، مجهز و کامل با اعتبار بالا ویژگی های خاص دستگاه مگنوسلولار را مورد ارزیابی قرار می دهد. بنابراین به دلایل زیراین مطالعه از ضرورت و اهمیت بالایی برخوردار است:

اولین بار است که در این تحقیق سنجش عملکرد دستگاه مگنوسلولار در افراد دارای ویژگی های شخصیت اسکیزوتیپی با بهره گرفتن از دستگاه پریمتری هامفری انجام می گیرد که در چشم پزشکی اطلاعات معتبر و پایایی را به دست داده است.
نتایج حاصل از این تحقیق می تواند در جهت روشن تر شدن عوامل پیش زمینه اختلال اسکیزوفرنی کمک کند.
در صورت تأیید اشکال در عملکرد دستگاه مگنوسلولار در افراد دارای ویژگی های شخصیت اسکیزوتایپی زمینه برای انجام تحقیقات بعدی در مورد نحوه پیشگیری از این نقص فراهم خواهد شد.

1-3. اهداف تحقیق

هدف اصلی این پژوهش بررسی عملکرد گذرگاه مگنوسلولار درافراد دارای ویژگی های شخصیتی اسکیزوتیپی با بهره گرفتن از دستگاه پریمتری هامفری است که تاکنون در این افراد به کار گرفته نشده است. این آزمون دقیقا” مطابق با ویژگی های عصبی خاص مگنوسلولار ساخته شده و می توان فرضیه نقص مگنوسولار را با توجه به این ویژگی ها در این افراد مورد آزمون قرار داد و سپس عملکرد سیستم مگنوسلولار افراد دارای ویژگیهای شخصیتی اسکیزوتیپی را با افراد بهنجار مقایسه کرد.

1-4. تعاریف متغیرها

تعاریف مفهومی و نظری
اختلال شخصیت اسکیزوتایپال: یکی از طبقه های تشخیصی IV_ DSM می باشد که ملاک های تشخیص آن در صفحه 4 این پایان نامه ذکر شده است. افراد مبتلا به این اختلال بسیار عجیب و غریب به نظر می آیند. از نشانه های این اختلال، تفکر جادویی، عقاید منحصر به فرد، افکار انتساب به خود و تحریف واقعیت در زندگی روزمره این افراد است (کاپلان و سادوک، 2003).

تعاریف عملیاتی
ویژگی های شخصیتی اسکیزوتایپال: افرادی هستند که در پرسشنامه اسکیزوتیپی (محمد زاده، گودرزی، ملا زاده و تقوی، 1384) نمره ای بالاتر از 16 کسب کرده باشند و از بستگان درجه اول بیماران اسکیزوفرنی باشند.
آسیب مگنوسلولار: بررسی نتایج به دست آمده از دستگاه پریمتری برای هر آزمودنی.

فصل دوم

مبانی نظری و پیشینه تحقیقاتی

2-1- مقدمه

ملاک های تشخیصی DSM – IV – TP برای اختلال شخصیت اسکیزوتایپی عبارتند از:
A. الگوی نافذ کمبودهای اجتماعی و بین فردی مشخص با احساس ناراحتی و کاهش توانائی برای روابط و نیز دگرگونی های شناختی و ادراکی و غرابت های رفتار که در اوائل بزرگسالی شروع شده و خود را در زمینه های گوناگون نشان می دهد و با پنج تا (یا بیشتر) از علائم زیر مشخص است:
1) عقاید انتساب (به استثناء هذیان های انتساب).
2) باورهای غریب و تفکر سحر آمیز که بر رفتار و شخصیت تأثیر گذاشته و با معیارهای فرهنگی بیمار هماهنگ نیست، مثل موهوم پرستی، نهان بینی، تله پاتی یا حس ششم.
3) تجربیات ادراکی غیر عادی از جمله اختلال های حسی بدنی.
4) تفکر و تکلم غریب (مثل ابهام، حاشیه پردازی، استعاره، رفتار مفرط یا کلیشه ای).
5) سوء ظن یا تفکر پارانوئید.
6. عاطفه نامتناسب یا محدود.
7) رفتار یا ظاهر غریب، خاص و غیر عادی.
8) غیر از بستگان درجه یک، دوست و محرمی ندارد.
9) اضطراب اجتماعی مفرط که با آشنایی کاهش نمی یابد و بیشتر با افکار پارانوئید مربوط است تا قضاوت منفی نسبت به خود.
B. منحصراً در جریان اسکیزوفرنی، اختلال خلقی یا خصوصیات روانپریشی، یک اختلال روانپریشی که به گونه دیگر طبقه بندی نشده اند ، یا اختلال نافذ مربوط به رشد دیده نشده و ناشی از آثار یک اختلال طبی عمومی نیست (کاپلان و سادوک، 2007، ص505).
برابر DSM_III_R مشخصه اساسی اختلال شخصیت، تداوم یک الگوی فکری و رفتاری خاص است که با بیشتر افراد آن فرهنگ متفاوت است. مشکلات شخصیت حداقل باید در دو حوزه زیر وجود داشته باشد: افکار، هیجان ها، روابط بین فردی یا رفتارها. این افراد در بیشتر جنبه های زندگی اش در محل کار، مدرسه و منزل مشکلات شخصیتی را نشان می دهد ومشکلاتی که به خاطر اختلال شخصیت ایجاد شده اند بیمار را آشفته نماید یا در بیشتر موارد موجب بروز مشکلاتی در ارتباط با دیگران شود. این مشکلات اغلب در سنین نوجوانی آغاز و تا بزرگسالی ادامه می یابد و می توان گفت این اختلال به خاطر مصرف مواد و الکل وجود بیماری های دیگر به وجود نیامده است (ویگ،2007، ص18).
جنسیت عنصر مهمی است که در تحلیل های عاملی اسکیزوتیپی باید در نظر گرفته شود، چرا که این متغیر می تواند پاسخ های افراد به مقیاس های اسکیزوتیپی را تحت تأثیر قرار دهد (فوساتی و دیگران، 2003). والفرد و استراب (1998) در تحلیل عاملی مقیاس STA3در نوجوانان، گزارش کردند که دختران نسبت به پسران در عامل تجارب ادراکی غیر معمول و تفکر سحر آمیز و هم چنین در عامل عقاید انتسابی و اضطراب اجتماعی، به طور معنی داری نمرات بالایی می گیرند ولی در عامل سوءظن تفاوت جنسیتی معنی دار وجود ندارد (محمدزاده،1384 ، ص26).
راوالینگر و دیگران (2001) هم در تحلیل عاملی STA گزارش کرده اند که زنان در مقایسه با مردان در عامل های تفکر سحر آمیز و تجارب ادراکی غیر معمول نمرات بالایی کسب می کنند. در مقابل، در عامل اندیشه پردازی پارانوئید هیچ نوع تفاوت جنسیتی گزارش نکردند.
راین (1992) با به کارگیری SPQ نشان داد که زنان نمرات بالایی در مقیاس های فرعی که علائم منفی اسکیزوتیپی را اندازه می گیرند به دست می آورند. به عبارت دیگر، مردان نمرات بالایی در عامل های بین فردی و آشفتگی SPQ کسب می کنند و زنان در عامل های ادراکی و شناختی نمرات بالایی به دست می آورند. این نتایج توسط میلر و برنز (1995) و ماتا و دیگران (2004) نیز تأیید شده است (محمدزاده،1384 ، ص26).
به طور کلی، گزارش شده است که زنان نسبت به مردان در مقیاس هایی که ویژگی های مثبت اسکیزوتیپی را اندازه می گیرند، (مثل SAT، اندیشه پردازی سحر آمیز و آمادگی برای توهم) نمرات بالایی کس