دانلود مقاله با موضوع تحصیلات تکمیلی

محرک‏های کلامی،مانند واژه‏های جفتی یا جمله‏ها6- سرعت ادراک: توانایی ادراک سریع جزئیات دیداری و یافتن شباهت‏ها و تفاوت‏ها در تصویرها و اشیا7- استدلال: توانایی یافتن قواعد کلی براساس موارد ارائه‏شده‏ مانند تشخیص قاعده‏ی حاکم بر یک سلسله اعداد پس از دیدن‏ فقط بخشی از آن سلسله.
2-5-2-ابعاد هوش از نظر فریمن (1988)

فریمن تعریفی را که از هوش شده است به چهار دسته‏ تقسیم کرد:

1-تعریفی که اساس هوش را، اهمیت سازگاری شخص با محیط می‏داند2-تعریفی که هوش را استعداد یادگیری می‏داند3-تعریفی که هوش را گنجایش تفکر انتزاعی می‏داند4-تعریفی که جامع است و موارد بالا را توامان دربرمی‏گیرد.
2-5-3- ابعاد هوش از نظر آر.بی.کتل (1961)
کتل دو نوع هوش را مدنظر قرار می‏دهد:
1-هوش سیال: بنابر نظر آر.بی.کتل ،هوش سیال، به‏ وسیله‏ی‏ نیروهای فرهنگی یا به‏وسیله‏ی یادگیری‏های انجام‏شده در موقعیت‏های تحت تاثیر عمیق قرار نمی‏گیرد، بلکه از طریق‏ تعامل‏ها و واکنش‏های غیرآموزشی و آزاد با محیط گسترش‏ می‏یابد.
2-هوش متبلور: نوعی از هوش است که براساس‏ نظر کتل به‏وسیله‏ی فرهنگ یعنی در شکل‏هایی به‏ خوبی ساختاریافته‏ مثل پیشرفت‏ (تصویرتصویر) آموزشگاهی و مهارت‏های‏ حرفه‏ای جلوه‏گر می‏شود.
2-5-4- ابعاد هوش چندگانه هوارد گاردنر (2004(
هوارد گاردنر ، نظریه‏ی‏ هوش‏های چندگانه را ارائه داد و خاطرنشان‏ کرد که دست‏کم هفت نوع هوش وجود دارد و وابستگی درونی هر یک از آن‏ها با بقیه، جزئی است. این هفت نوع هوش عبارتند از:
2-5-4-1- هوش زبانی
این نوع هوش یعنی توانایی استفاده از کلمات و زبان. بنابراین، با کلمات سروکار دارد. دارندگان این نوع هوش از مهارت‏های‏ شنیداری تکامل یافته‏ای برخوردارند و معمولا سخنوران‏ برجسته‏ای به شمار می‏آیند. آن‏ها به جای تصاویر، با کلمات فکر می‏کنند. مهارت‏های آن‏ها شامل موارد زیر است: گوش دادن، حرف زدن، قصه‏گویی، توضیح دادن، تدریس، استفاده از طنز، درک قالب و معنی کلمه‏ها، یادآوری اطلاعات، قانع کردن دیگران‏ به پذیرفتن دیدگاه‏ها و تحلیل کاربرد زبان. در بین داستان‏ سرایان ، روزنامه‏نگاران، وکلا، معلمین و سیاستمداران‏ این نوع هوش در اولویت قرار دارد. (طباطبایی، 1388،ص 22).
2-5-4-2- هوش موسیقی
این هوش یعنی توانایی تولید و درک موسیقی. در این مورد، با توانایی درک و ایجاد ریتم و ملودی سروکار داریم. کسانی که‏ از هوش موسیقایی بالا برخوردارند، با بهره گرفتن از صداها، ریتم‏ها و الگوهای موسیقی فکر می‏کنند. آن‏ها بلافاصله به موسیقی‏ عکس العمل نشان می‏دهند. خیلی از آنان به صداهای محیطی‏ (مانندصدای زنگ، صدای چکه کردن آب یا صدای جیرجیرک)حساس‏اند. (هیأت مؤلفان،1386،ص 504)
2-5-4-3- هوش منطقی- ریاضی
هوش منطقی یعنی توانایی استفاده از استدلال، منطق و اعداد. بنابراین این نوع هوش، به معنای توانایی مغز در کار با اعداد و ترتیب‏های منطقی است. کسانی که هوش وابسته به منطق و ریاضی بالا دارند سعی می‏کنند احساسات درونی، رؤیاها، روابط با دیگران و نقاط ضعف و قوت خود را درک کنند. آن‏ها به صورت‏ مفهومی با بهره گرفتن از الگوهای عددی و منطقی فکر می‏کنند و از این طریق بین اطلاعات مختلف رابطه برقرار می‏کنند. (هیأت مؤلفان ، 1386 ، ص 504)

پایان نامهاینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

2-5-4-4هوش فضایی
این هوش قابلیت تصور و تجسم ذهنی را به وجود می‏آورد و نتیجه ی آن توانایی درک پدیده‏های بصری است. افراد دارای این هوش، گرایش دارند که با تصاویر فکر کنند و برای به دست‏ آوردن اطلاعات نیاز دارند یک تصویر ذهنی واضح ایجاد کنند. آن‏ها از نگاه کردن به نقشه‏ها، نمودارها و تصاویر و دیدن فیلم‏ خوششان می‏آید.
2-5-4-5هوش حرکتی-جسمانی
این هوش یعنی توانایی کنترل ماهرانه ی حرکات بدن و استفاده‏ از اشیا. دارندگان این نوع هوش خودشان را از طریق حرکت‏ بیان می‏کنند. آن‏ها درک خوبی از حس تعادلی و هماهنگی‏ دست و چشم دارند (به عنوان مثال در بازی با توپ یا استفاده‏ از تیرهای تعادل مهارت دارند). آنان از طریق تعامل با فضای‏ اطرافشان قادر به یادآوری و فرآوری اطلاعات‏اند. (هیأت مؤلفان ، 1386 ، ص 504)
2-5-4- 6 -هوش درون‏فردی
این هوش یعنی توانایی درک خود و آگاه بودن از حالت درونی‏ خود. کسانی که از این نوع هوش برخوردارند سعی می‏کنند احساسات درونی، رؤیاها، روابط با دیگران و نقاط ضعف و قوت‏ خود را درک کنند. کودکان دارای این نوع هوش، قادرند حواس‏ خود را شناسایی کرده، درجات مختلف یک احساس به خصوص‏ را تشخیص دهند. توانایی درک و پذیرفتن خود، هوش و ادراکی‏ است که دارنده آن در زمان بزرگسالی از داشتن آن خشنود شده، قدر آن را خواهد دانست. (هیأت مؤلفان ، 1386 ، ص 504)
2-5-4-7- هوش میان‏فردی
هوش میان فردی یعنی توانایی ارتباط برقرار کردن و فهم‏ دیگران. بنابراین، این نوع هوش درباره‌ی ارتباط با دیگران است. به‏ نظر گاردنر، این هوش به استعداد ترسیم الگویی دقیق و واقعی از خود فرد و توانایی استفاده‌ی ثمر بخش از آن الگو در طول زندگی‏ اشاره دارد (اینترنت). افراد دارای چنین هوشی سعی می‏کنند امور را از دیدگاه آدم‏های دیگر ببینند تا بفهمند آن‏ها چگونه می‏اندیشند. (هیأت مؤلفان، 1386 ، ص 504)
2-5-4-8- هوش طبیعت گرا
هوش طبیعت‏گرا بیانگر توانایی در تشخیص و تمایز انواع گوناگون پدیده‏های طبیعی‏ نظیر گیاهان، جانوران، سنگ‏ها، ابرها، صخره‏ها و امکان تشخیص الگوهای طبیعی و دسته ‏بندی آن‏هاست. توانایی ادراک تنوعات موجود در دنیای طبیعی، احساس نزدیکی‏ به آن‏ها و قدرت بهره‏گیری از آن ادراکات از دیگر مشخصه‏های این هوش است. هوش‏ طبیعت‏گرا خصوصا از لحاظ گذشته‏ی تکاملی انسان به عنوان موجودی شکارچی، گردآور غذا و کشاورز واجد اهمیت بسیار است و هنوز نیز در حرفه‏هایی نظیرگیاه‏شناسی و آشپزی اهمیت فراوان دارد. (امیر تیموری ،1382 ، صص 51-50)
2-5-4-9- سایر هوش ها
سایر انواع هوش ها توسط گاردنر و همکاران او مطرح گردید که شامل هوش معنوی، هوش اخلاقی و هوش وجود شناسی می باشد. هوش وجود شناسی شامل توانایی بالا بردن و انعکاس سؤالات فلسفی در مورد زندگی، مرگ و واقعیت های غایی می باشد. (گاردنر،2004)
2-6- تفاوت این تئوری با سایر تعاریف سنتی از هوش
تئوری هوش های چند گانه ی گاردنر، باورهای سنتی در حوزه های آموزش و علم شناختی را به چالش کشید. طبق تعریف سنتی، هوش یک توانایی یا استعداد شناختی یکسان می باشد که انسان ها با آن به دنیا می آیند و این توانایی ها به راحتی توسط آزمون های کوته پاسخ قابل اندازه گیری است.
2-6-1- دیدگاه سنتی در مورد هوش ویادگیری
1- هوش می تواند به وسیله‌ی آزمون های کوته پاسخ اندازه گیری شود.
2- سطح هوشی افراد در طول زندگی تغییر نمی کند.
3- افراد با یک هوش نسبتاْ ثابت به دنیا می آیند.
4- هوش شامل توانایی های انسان در منطق و زبان می شود.
5- در شیوه ی سنتی معلمان مواد آموزشی یکسان را برای تمام دانش‌آموزان تدریس می نمایند.
6- معلمان اغلب یک عنوان و موضوع خاص را تدریس می کنند.
2-6-2- دیدگاه تئوری هوش های چند گانه
1- سنجش هوش های چند گانه ی افراد می تواند باعث پرورش یادگیری و روش های حل مسأله شود. آزمونهای کوته پاسخ در این دیدگاه، مد نظر نمی باشد چرا که آنها قادر به اندازه گیری مهارت های بین رشته ای یا فهم عمیق دانش‌آموزان نمی باشد. این آزمون ها اغلب مهارتهای معمولی به یاد سپاری (تأکید بر حفظ و تکرار)ومهارت افراد رادر پاسخ به آزمون های کوته پاسخ اندازه گیری می کند.
2- انسان هادارای تمام این هوش ها هستند، اما هرفرد دارای ترکیب متفاوتی از این هوش ها می باشد.
3- ما قادر به بهبود تمام این هوش ها می باشیم، اگر چه برخی از افراد به سهولت در یکی از این هوش ها نسبت به سایر هوش ها پیشرفت می کنند.
4- انواع مختلفی از هوش ها در انسان ها وجود دارد که شیوه های متفاوتی از تعامل با محیط بیرونی را منعکس می سازند.
5- تعلیم و تربیت مبتنی بر هوش های چند گانه ایجاب می کند که معلمان به شیوه های مختلفی، با توجه به نقاط ضعف و قدرت افراد تدریس و ارزشیابی کنند.
6-معلمان فعالیت های یادگیری را حول محور مباحث و سؤالات سازماندهی می کنند و موضوعات درسی مختلف را با هم مرتبط می سازند. معلمان راهبردهایی را توسعه می دهند که به دانش‌آموزان اجازه می دهد تا شیوه های مختلفی از فهمیدن را بروز دهند و به تفاوت خود با سایرین ارزش قائل شوند (شیرلی، ادوارد، کمهابر،2003).
2-7- کاربردهای تئوری هوش های چند گانه در آموزش
در گذشته مدارس بر پیشرفت هوش منطقی – ریاضی و زبانی تأکید می نمودند (خواندن و نوشتن ). گاردنر خاطر نشان ساخت که دانش‌آموزان به واسطه ی گستره ی وسیعی از آموزش، جایی که معلمان از روشها تمرین ها و فعالیت های مربوط به تمام دانش‌آموزان ( نه فقط آنهایی که در هوش منطقی – ریاضی و زبانی قوی هستند )، بهره می گیرند، یادگیری بهتری خواهند داشت (کمپبل،2003).
کاربرد نظریه‌ی هوش های چند گانه، در آموزش بسیار زیاد می باشد. گستره ی این تئوری از معلم، زمانی که با دانش‌آموزانی که دچار مشکل می شوند، مواجه می شود و رویکردهای متفاوتی برای تدریس مواد آموزشی به کار می گیرد تا یک مدرسه که از این تئوری به طور کامل به عنوان یک چارچوب استفاده می کند، همه را در بر می گیرد (دیکینسون، 2001).
جدول 2-1:هشت روش یادگیری
کودکانی که در هوش برجسته اند تفکر تمایل نیاز
زبانی /کلامی با کلمه ها خواندن، نوشتن، داستان سرایی، بازی با کلمه ها کتاب ها، نوار شنیداری، ابزار نوشتن، کاغذ، دفتر خاطرات، گفت و گو، بحث و مجادله، داستان
منطقی/ریاضی با استدلال آزمایش کردن، سوال کردن، حل معماهای منطقی، محاسبه کردن موادی که با آن آزمایش کنند. مواد علمی، کارهای مهارتی، بازدید از مراکز نجوم و حوزه های علمی
فضایی با تصویرها و عکس ها طراحی، ترسیم، تصویر سازی، خط خطی کردن هنر، لگو ها، ویدیو، سینما، اسلاید بازیهای های خیالی، مارپیچ، معما، کتاب های مصور، بازدید از موزه های هنری
بدنی/جنبشی با احساس های بدنی رقصیدن، دویدن، پریدن، ساختن، لمس کردن، حالت های حرکتی ایفای نقش، اجرای نمایش، تحرک، وسیله برای ساختن، بازی های ورزشی و بدنی، آزمایش های لمس کردنی، یادگیری کارهای دستی
موسیقیایی با ریتم ها و نغمه ها آواز خواندن، سوت زدن، زمزمه کردن، ضرب گرفتن با دست و پا، گوش کردن آواز خواندن به مدت طولانی، رفتن به کنسرت ها، نواختن موسیقی در خانه و مدرسه، ابزارهای موسیقی
جمعی با زیر تاثیر قرار دادن آراء رهبری، سازمان دهی، برقراری ارتباط، هدایت، میانجی گری، هم گروه شدن دوستان، بازی های گروهی، جلسه های اجتماعی، رویدادهای جمعی باشگاهها روابط مرید و مرادی
انفرادی با هماهنگی نیازها ، احساس ها و هدف ها تعیین هدف ها، میانجی گری، خیالبافی، برنامه ریزی، تفکر و تامل کردن مکان های سری (مخفی )، زمان هایی به تنهایی سر کردن، اجرای طرح های انفرادی، حق انتخاب
طبیعت گرا با طبیعت و شکل های طبیعی بازی با حیوانات خانگی، باغبانی، گردش و مطالعه در طبیعت، مراقبت از محیط زیست دسترسی به طبیعت، فرصت هایی برای تعامل با حیوانات، ابزارهایی برای مطالعه در طبیعت مانند عدسی یا دوربین های دو چشمی

2-8-اهمیت و کاربرد نظریه‏ی هوش‏های چندگانه
درقرن حاضر دو نظریه مهم به منظور توضیح تفاوت های فردی به وجود آمده که محیط های یادگیری را بر اساس این تفاوت دسته بندی می کند؛ اولین نظریه، سبک های یادگیری است و دومین نظریه، هوش‌های چندگانه می باشد (کیامرثی ومومنی،1392 ). این نظریه رویکردجدیدی را درآموزش پیشنهاد می کند. افراد می توانند پیشرفت زیادی دربرخی حیطه های هوشی داشته باشند و در برخی دیگر از حیطه های هوشی پیشرفت کمی داشته باشند. هرشخصی می تواندسطوح هوشی خودرا بهبود ببخشدتا زمانی که از آموزش کافی برخوردار باشد (گاردنر،1983).براساس نظریه گاردنرانسان هاازنظر هوش و توانایی و کاربرد هوشهای چندگانه تفاوت دارند و تشخیص این امر توسط معلمان موجب می شود با مشکلات درسی برخورد خلاق‌تر و مناسبی داشته باشند. گاردنر در بیان‏ تجربه‏ی شخصی خویش در این‏باره اظهار می‏دارد: من در شکل‏دهی گروه‏های کاری‏ برای انجام پروژه‏ها ، برخلاف 15-10 سال قبل که می‏کوشیدم حتماً افرادی مشابه خود را پیدا کنم، اینک با درک هوش‏های چندگانه نظرم کاملاًعوض شده است. امروز بیش‏تر به این نکته توجه دارم که هریک از همکارانم در چه زمینه‏ای کارآمدترند و می‏کوشم گروه‏هایی را شکل دهم که در آن‏ها توانایی‏های متفاوت اعضا تکمیل‏کننده‏ی‏ یکدیگر باشد. روشن‏تر شدن هرچه بیش‏تر ابعاد گوناگون هوش، از جمله درک امکان‏ دست‏ورزی، فهم چگونگی فراهم‏سازی زمینه‏های رشد و بسط آن و یافتن‏ راهکارهایی برای عمل در آن زمینه می‏تواند بستری مناسب برای شکوفایی‏ توانمندی‏هایی در انسان‏ها باشد که در حال حاضر در پرده‏ی استتار ناشی از عدم شناخت کافی قرار دارند.به این ترتیب، معنی جدید از انرژی‏های‏ بالقوه‏ی انسانی در اختیار تمدن بشری قرار می‏گیرد. گاردنر و هم‏فکرانش اظهار می‏دارند که به نوع انسان مهارت‏هاو توانایی‏های‏ گوناگونی ارزانی شده است که از طریق برخورد با محیط ها و تجارب یادگیری متنوع قابل توسعه‏اند. همه‏ی افراد می‏توانند در زمینه‏ی تمامی‏ هوش‏ها به پیشرفت‏هایی نایل شوند اما احتمالاًبعضی اشخاص می‏توانند در رشته‏ای خاص دستاوردهای چشم‏گیرتری داشته باشند. علت این امر می‏تواند ویژگی‏های زیستی و مغز ارزنده‏ای که به ایشان ارزانی شده یا امکانات فرهنگی‏ و آموزشی خاصی باشد که در اختیارشان قرار گرفته است.
از لحاظ آموزشی، دلیل اهمیت درک مفهوم هوش، خصوصا یک‏پارچه‏ تلقی کردن آن به عنوان یک توانایی کلی ذهن یا مجموعه‏ای از توانایی‏های‏ مختلف دانستن آن، این است که در صورت قبول نظر اول، معلمان می‏توانند با بررسی کلی توانایی‏های ذهنی شاگردان خود، هریک از آن‏ها را در سه گروه‏ هوشمند دارای هوش متوسط و کم‏هوش قرار دهند و در تمامی موارد تحصیلی با یک روش خاص و متناسب با جایگاه هوش کلی آن‏ها، با ایشان‏ برخورد کنند و درحالی که اگر معلم به وجود هوش‏های گوناگون در هریک از شاگردان خود اعتقاد داشته باشد، برخورد وی با هریک از ایشان براساس یک‏ برداشت کلی و کلیشه‏ای نخواهد بود بلکه وی با بذل دقت بیش‏تری خواهد کوشید تا از توانمندی‏های ذهنی هر فرد درک دقیق‏تری داشته‏باشد و با تأکید بیش‏تر بر توانایی‏های قوی‏تر او و به شکوفایی استعدادهایش بیش‏تر کمک کند. (امیر تیموری،1382 ، صص 46-45)
2-9-آموزشگاه‏ها و هوش‏های چندگانه
برخورد اکثر مؤسسات آموزشی و معلمان با انبوه شاگردان از این جهت مشابه است که‏ فقط به یک نوع هوش و استعداد عمومی آن هم هوش (کلامی و منطقی) ارزش قایل‏اند. آن‏ها حتی اگر در برخورد با شاگردان مختلف، متفاوت عمل کنند، عملکردشان براساس‏ داوری‏هایی است که در مورد این نوع هوش آن‏ها دارند. به این ترتیب که خواهند کوشید به کمک آزمون‏های استعدادسنج صورت وضعیت یا نیم‏رخ استعدادی‏آنان رامشخص سازند و بر آن اساس، فعالیت‏های آموزشی مناسب آن‏ها را اجرا کنند. در کامل‏ترین و بهترین حالا ، این تشخیص صرفاً بیانگر محدوده‏ای ناچیز از توانایی‏های‏ دانش‏آموز یعنی فقط هوش کلامی- منطقی وی خواهد بود.
اگرچه امروزه کاربرد آزمون‏های هوش گستردگی گذشته را ندارد اما متأسفانه نه تنها آزمون‏های مدرسه‏ای، بلکه اغلب آزمون‏های مربوط به‏ بزرگسالان نظیر آزمون‏های ورودی دوره‏های کارشناسی و تحصیلات تکمیلی‏ دانشگاه‏ها در ایران و آزمون توانایی‏های مدرسه‏ای ( SAT 32و GRE 33) و مقیاس هوش بزرگسالان وکسلر در خارج یا حتی بسیاری از آزمون‏های‏ استخدامی مشاغل عمدتاً بر توانایی‏های کلامی، ریاضی و منطقی اتکا دارند.به‏ همین علت،