جایگاه حزب‌الله لبنان در استراتژی خاورمیانه‌ای جمهوری اسلامی ایران- قسمت ۴

واقع­گرایی عبارت است از کاربست نظریه انتخاب عقلانی در سطح نظام دولت‌محور دارای دولت­هایی که به شکل بازیگرانِ عاقلِ بیشینه فایده خواه عمل می‌کنند. واقع گرایان دولت را بازیگر اصلی صحنه سیاست بین الملل تلقی می کنند و معتقد هستند که سایر بازیگران مانند شرکتهای چند ملیتی و به طور کلی سازمان های غیر حکومتی در چهار چوب روابط میان دولتها عمل می کنند، در حالی که دولت در سطح داخلی قادر به اعمال اقتدار می باشد در سطح خارجی در یک نظام فاقد اقتدار مرکزی با سایر دولتها در همزیستی به سر می برد.
در رشته روابط بین­الملل، واقع­گرایی سیاسی یک سنت تحلیلی است که بر الزاماتی که دولت‌ها برای تعقیب سیاست قدرت در حوزه منفعت ملی فراروی خود دارند، واقع­­گرایی در واکنش مستقیم به «آرمان‌گرایی» یا خام مهر و موم‌های پس از جنگ بزرگ یا جنگ جهانی اول شکل گرفت.
واقع گرایان ضمن تاکید  بر قدرت و منافع ملی بر این اعتقادندکه اصولا از بین بردن غریزه قدرت صرفا یک آرمان است. بنابراین تعقیب و کسب قدرت یک هدف منطقی و اجتناب ناپذیر سیاست خارجی به شمار می رود. آنها برای استقلال دولتها اهمیت زیادی قائل هستند و معتقدند که در نبود حکومت جهانی، عملا دولتها در حالت مبهم به سر می برند و همزیستی از طریق حفظ موازنه قدرت حاصل می شود. از دیدگاه واقع‌گرایان، مطالعه روابط بین­الملل عبارت است از مطالعه اندرکنش میان دولت‌های حاکم که انگیزه اصلی و درواقع ضرورتاً تنها انگیزه آن‌ ها برای عمل، حفظ خود (امنیت) و در تعقیب این هدف، کسب قدرت است.
محورهای اصلی رئالیسم عبارت‌اند از: دولت‌محوری، موازنه قوا، اصل سیاست قدرت، اصل بقاء و نیز اصل خودیاری.
فصل دوم
بررسی موقعیت ژئواستراتژیک خاورمیانه
۱- تعریف خاورمیانه:
واژه خاورمیانه نخستین بار در ۱۲۸۱ شمسی/ ۱۹۰۲ میلادی توسط یک مورخ دریایی آمریکایی به نام «آلفرد تایر ماهان» برای توصیف منطقه بین خاور دور و نزدیک  به کار رفت.  وی این پیشنهاد را طی مقاله‌ای پیرامون دشواری‌های خلیج فارس برای انگلیس در «نشریه نشنال ریویو» مطرح کرد. اندکی بعد، این واژه از سوی روزنامه تایمز لندن و سپس در مکاتبات رسمی دولت انگلیس، آنگاه توسط دولت‌های انگلیس و آمریکا در جنگ جهانی اول و دوم، مورد استفاده قرار گرفت. این امکان نیز وجود دارد که از اواسط قرن نوزدهم در اداره امور مربوط به هندوستان در وزارت خارجۀ بریتانیا نیز از این اصطلاح استفاده شده باشد. این اصطلاح متمایز کننده منطقه خاورمیانه از نواحی شرق آسیا است که به‌عنوان خاور دور شناخته می‌شود و همچنین خاور نزدیک که معرف کشورهای همجوار با دریای مدیترانه است. (میر حیدر، ۱۳۸۰: ۲۰)
به علت اینکه از قاره اروپا به آن نگریسته می شد، نه خاور نزدیک به‌حساب می‌آمد و نه خاور دور. گر چه امروزه منظور از خاورمیانه منطقه‌ای وسیع‌تر از آنچه که ماهان در نظر داشت می‌باشد ولی اهمیت و تأثیرات ژئو­استراتژیکی این اصطلاح همچنان باقی است.
به همان صورت که در به‌کارگیری دقیق اصطلاح خاورمیانه اشتراک آرا وجود ندارد، میزان قلمرو این حوزه جغرافیایی و کشورهایی که در این محدوده قرار می­گیرند نیز محل اتفاق نیست برای اینکه برخی از کشورها نظیر کشورهای حوزه خلیج فارس به اضافه یمن و ترکیه در قلمرو خاورمیانه قرار دارند، اما کشورهای شمال آفریقا، افغانستان، پاکستان و قبرس پراکنده در قلمرو خاورمیانه ملحوظ شده‌اند. (اطاعت، ۱۳۷۵: ۶۰)
۲- موقعیت ژئوپلیتیک خاورمیانه:
اهمیت این منطقه یکی در دوران جنگ جهانی دوم برجسته شد، زمانی که مقر متفقین در قاهره، معروف به مقر خاورمیانه که شامل بخش‌های وسیعی از شمال و شرق آفریقا، ایران، ترکیه و تمامی کشورهای عربی و نیز شرق کانال سوئز را در برمی‌گرفت و دوم، وجود ذخایر نفتی این منطقه که بیش از یک‌چهارم تولیدات نفتی جهان را دربر داشت برای اروپاییان و آمریکایی‌ها روشن شد.
اما زمانی که دربارۀ خاورمیانه بحث می‌شود،۶ کشور شمال آفریقا شامل (الجزایر، مصر، لیبی، مراکش، سودان، تونس) نیز باید مدنظر گرفته شوند. یکی به علت اینکه، این ۶ کشور از نظر تاریخی و فرهنگی از خاورمیانه جداشدنی نیستند، دوم این‌که، این کشورها از نظر زبانی (عربی) و از نظر مذهبی (اسلام) با کشورهای عربی مشترک‌اند، سوم این‌که آرمان‌های سیاسی آن‌ ها نیز به یکدیگر نزدیک است و همچنین ۶ کشور آفریقای شمالی و هم خاورمیانه از مناطق تولیدکننده نفت جهان به‌حساب می‌آیند و کشورهای هر دو منطقه از اعضای اوپک هستند. دریای مدیترانه نیز یک عامل مهم اشتراک بین این دو منطقه است.
نفوذ ژئوپلیتیکی خاورمیانه و شمال آفریقا در مشرق تا افغانستان و پاکستان و اقیانوس هند و در مغرب تا صحرا و شاخ آفریقا گسترش یافته است. هیچ‌یک از گروه‌بندی‌هایی که توسط دولت‌ها به عمل آمده از نظر تعدد حوزه‌های ژئوپلیتیکی به پای این منطقه نمی‌رسد. (درایسدل و اچ.بلیک، ۱۳۶۹: ۲۹)
در تعبیرهای جدید، خاورمیانه از افغانستان تا شمال آفریقا، از یمن تا ترکیه، از مدیترانه تا شاخ آفریقا امتداد پیدا می‌کند. اگر آن را به‌عنوان یک منطقه اصلی در نظر بگیریم، قابل تقسیم به پنج منطقه فرعی است که عبارت‌اند از: خلیج فارس و شبه جزیره عربستان، سرزمین‌های شرق مدیترانه، شمال افریقا، دریای سرخ و منطقه مدیترانه. در هر یک از بخش‌های مزبور مناسبات خاصی برقرار است و نحوه ارتباط این بخش‌ها با قدرت‌های بزرگ نیز متفاوت است. برای نمونه، ارتباط پیوندهای شمال آفریقا با فرانسه و سایر اعضا اتحادیه اروپا بیشتر است. در حالی که دولت‌های عربی خلیج فارس و شبه جزیره عربستان پیوندهای محکم‌تری با ایالات متحده و انگلستان دارند. در منطقه خاورمیانه نیز حضور نظامی ایالات متحده گسترده‌تر از اروپاست. (معینی علمداری، ۱۳۸۰: ۶۵)
خاورمیانه و شمال آفریقا حدوداً بین عرض‌های ۲۰ تا ۴۰ درجه شمالی در یک منطقه انتقالی بین آب و هوای استوایی و آب‌وهوای عرض متوسط قرار گرفته‌اند که غلبه خشکی و نیز حداقل مقدار باران، جمعیت نسبی کم و نامتجانس از نظر توزیع و وجود کوچ گرایی سنتی (نومادیسم)، از ویژگی‌های غالب این منطقه به شمارمی‌آیند. به واسطۀ این شرایط آب‌وهوایی، منابع آبی اعم از جاری و زیر زمینی محدود است، از گذشته‌های دورکمبودآب باعث زد و خوردهای محلی می‌گردید و امروزه نیز منازعات شدید بین‌المللی بر سر تخصیص منابع آب در چند حوزۀ رودخانه‌ای و تعداد زیادی کشمکش‌های محلی بر سر آب وجود دارد.
محدوده منطقه خاورمیانه، از جنوب اروپا و مرزهای جنوبی روسیه آغاز شده و با عبور از مرز ایران، دریای سیاه را درمی‌نوردد و با گذشتن از داردانل و شمال ترکیه و نیز کانال سوئز مشخص می‌گردد.
بر این اساس، در یک سوی محدوده تعیین‌شده اروپا و در سوی دیگر آسیا قرار دارد. در اوج جنگ جهانی دوم (۱۹۴۲) که مرز میان شرق و غرب مشخص گردید، چرچیل عنوان نمود، کشورهایی که در محدوده شرق، دارای نفت هستند و در اطراف کانال سوئز قرار دارند، باید باعنوان کشورهای خاورمیانه معرفی گردند. (درایسدل و اچ.بلیک، همان: ۳۳-۳۴)
۳- عوامل و عناصر تشکیل دهنده ژئوپلیتیک خاورمیانه
تلاقی قاره‌های اوراسیا آفریقا در امتداد دریای مدیترانه و دریای سرخ باعث پیدایش یکی از بزرگ‌ترین برخوردهای انسان و طبیعت در جهان شده است. اروپا و آفریقا در مغرب توسط یک تنگه باریک چند مایلی به نام جبل‌الطارق از یکدیگر جدا می‌شوند. در شرق نیز دو قاره اروپا و آسیا را تنگه‌های باریک ترکیه از یکدیگر جدا می‌کنند؛ اما اگر کانال سوئز حفر نشده بود، دو قاره آسیا آفریقا به یکدیگر متصل بودند و فقط این دو قاره توسط یک تنگه باریک چند مایلی در انتهای جنوبی دریای سرخ، یعنی باب المندب، از همدیگر جدا می‌شدند.
تنگه جبل‌الطارق و تنگه‌های بسفر و داردانل در ترکیه و کانال سوئز طی قرن‌ها نقاط استراتژیک مناسبی برای عبور سپاهیان مهاجم دشمن به شمار می‌رفته‌اند. در زمان صلح نیز این تنگه‌ها حائز اهمیت فراوانی بوده‌اند. چون باعث تسهیل حرکت مردم و مبادله کالا بین قاره‌ها می‌شدند. روی تنگه‌های ترکیه پل و زیر کانال سوئز تونل ساخته شده است. برای اتصال دوپهلوی تنگه جبل‌الطارق به‌وسیله پل و یا تونل بحث‌های طولانی در جریان است. در جهان امروز مناسبات تجاری بین اروپا، آفریقا و آسیا به‌شدت وابسته به ارتباطات دریایی و هوایی است. تجارت میان‌قاره‌ای بین اروپا، آفریقا و آسیا از نظر اسلوب و مقیاس در طی قرن‌ها تغییر نموده، ولی تقریباً همیشه اهمیت خود را حفظ کرده است. در گذشته این تجارت به دلیل حمل پردردسر ابریشم و ادویه از شرق آسیا به طرف غرب اهمیت داشت. به همان ترتیب تجارت برده، عاج و طلا به‌وسیله کاروان‌های شتر از صحراهای آفریقا به بازارهای اروپا انجام می شد. امروزه تجارت به معنی مبادله نفت و گاز طبیعی در ازای تکنولوژی مدرن و کالاهای ساخته شده است. جدا از چنین کنش تجاری، خاورمیانه به‌صورت یک گذرگاه بین اروپا و مشرق زمین عمل کرده است.
نقش ترانزیتی خاورمیانه را می‌توان با نگاهی به پراکندگی جمعیت در منطقه اوراسیا و آفریقا به‌خوبی دریافت. دو تراکم بارز جمعیتی یکی در غرب اروپا و دیگری از شبه قاره هند به طرف خاور دور وجود دارد. خاورمیانه درست در محل تلاقی راه‌های خشکی و دریایی این دو مرکز جمعیت در قلب جزیره جهانی قرار دارد. (شفیعی عربی، ۱۳۸۷: ۸۹-۹۰)
افتتاح کانال سوئز در ۱۸۶۹ میلادی باعث اتصال اقیانوس‌های اطلس و هند از طریق مدیترانه و دریای سرخ شد. در نتیجه تصور جهانیان از مسافت به‌شدت تغییر یافت و خاورمیانه از نظر قدرت‌های دریایی اهمیت ژئوپلیتیک زیادی پیدا کرد. اهمیت این کانال ارتباطی برای کشتیرانی تجاری کاملاً روشن است؛ اما از اهمیت استراتژیک این کانال برای عبور ناوگان دریایی نیز نباید غافل شد. مدت‌زمان سفر یگان‌های دریایی از مدیترانه به اقیانوس هند از طریق کانال سوئز حدود ۱۷ تا ۱۸ روز کوتاه‌تر از سفر دریایی که با دور زدن دماغه امیدنیک آفریقای جنوبی انجام می شد، می‌باشد. (همان)
خاورمیانه از جمله مناطقی بود که دو قدرت از الگوی مداخله دوجانبه در آن پیروی می‌کردند. پیروی از این الگو مسائل خاورمیانه را به‌شدت با مسائل موجود میان دو قدرت پیوند زده و موجب تأثیرپذیری شدید خاورمیانه از مناسبات دو قدرت و تحولات بین‌المللی شده بود. از این رو بلافاصله پس از ظهور نشانه‌های افول بلوک شرق و اضمحلال سیستم دوقطبی، نظام دوقطبی حاکم بر خاورمیانه نیز متزلزل شد و نیاز به ایجاد نظام جدید پدیدار شد. (قاسمی، ۱۳۸۰: ۹۹)
۴- موقعیت راهبردی خاورمیانه
عوامل جغرافیایی بی‌گمان در فرایندهای سیاسی نقش داشته و موضوع قدرت را به‌عنوان شالوده علم سیاست تحت تأثیر قرار می‌دهند. فرایندهای سیاسی نیز که در اشکال گوناگون تصمیم‌گیری به نمایش در می‌آیند. چشم‌انداز محیط جغرافیایی کره زمین را تغییر می‌دهند. از دیدگاه نظری می‌توان وجود یک رابطه پیچیده و متعامل میان مجموعه عوامل جغرافیایی و پدیده‌های سیاسی پی برد که امروزه موضوع دانش جغرافیای سیاسی و علم ژئوپلیتیک را تشکیل می‌دهد. (عزتی، ۱۳۸۰: ۳۲)
خاورمیانه همواره دارای اهمیت استراتژیک فوق‌العاده‌ای برای قدرت‌های بزرگ بوده است. این موضوع در قرون هجدهم و نوزدهم موجب حضور مداوم قدرت‌های بزرگ اروپایی به‌ویژه انگلستان، فرانسه و روسیه در خاورمیانه شد. فروپاشی عثمانی و به دنبال آن شکل‌گیری حکومت‌های سلطنتی کوچک و بزرگ عربی در منطقه، بیش از هر چیز متأثر از موقعیت استراتژیک خاورمیانه و منافع قدرت‌های بزرگ بود. کشف نفت و منابع عظیم انرژی، اهمیت خاورمیانه را دوچندان نمود و به همان نسبت، حضور و مداخله قدرت‌های بزرگ را فزونی بخشید. با پایان جنگ جهانی دوم و افول امپراتوری بریتانیا، ایالات متحده آمریکا به‌عنوان قدرت هژمون نظام جهانی برجای انگلستان تکیه زد.
پایان جنگ جهانی دوم علاوه بر ظهور قدرت جهانی ایالات متحده، دوقطبی شدن نظام بین‌الملل را نیز در پی داشت. این دوقطبی شدن، تحت عنوان بلوک شرق و غرب به رهبری شوروی و امریکا، آغازگر جنگ سرد بود. خاورمیانه یکی از مهم‌ترین حوزه‌ها و مناطق استراتژیک مبارزه دو ابرقدرت جهانی، شوروی و آمریکا بود. (کلبعلی، ۱۳۹۰: ۸-۷)
موقعیت جغرافیایی خاورمیانه به این منطقه ویژگی‌هایی داده که همواره سیاست بین‌المللی را متأثر از خود کرده است. وجود رودها، دریاها، دریاچه‌ها و تنگه‌های متعدد، نشانه‌هایی از اهمیت استراتژیک و ژئوپلیتیکی این منطقه است که در میان آنها تنگه‌های بسفر و داردانل، کانال سوئز و تنگه هرمز جایگاه خاصی دارند. این تنگه‌ها به سان دروازه‌های طبیعی خاورمیانه و شمال آفریقا عمل می­ کنند. تنگه هرمز که منطقه بسیار حیاتی و مهم خلیج فارس را به دریای عمان و سپس اقیانوس هند متصل می‌کند. تنگه بسفر و داردانل دریای سیاه را به دریای اژه وصل می‌کنند. کانال سوئز در مسیر دریایی بین اقیانوس‌های اطلس و هند حلقه‌ای کلیدی را تشکیل می‌دهد. تنگه جبل‌الطارق، اروپا و آفریقا را از یکدیگر جدا می­ کند و یکی از پر رفت و آمدترین آبراه‌های میان اقیانوس‌های جهان است، بنابراین، تسلط بر این منطقه و نقاط استراتژیکی آن، مزیت مهم نظامی و استراتژیکی ایجاد خواهد کرد و همین امر یکی از دلایل مهم چالش آمریکا و شوروی در دوران جنگ سرد بود.
از لحاظ ژئوپلیتیکی این منطقه می‌توانست به خوبی موازنه قدرت را به نفع قدرت‌های بزرگ یا به ضرر آنها به هم بزند. به همین دلیل در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم توجه دو ابرقدرت آمریکا و شوروی پس از تقسیم اروپا به خاورمیانه معطوف شد.
جغرافی دانان سیاسی نیز توجه ویژه‌ای به تأثیرات منطقه خاورمیانه بر قدرت جهانی داشته‌اند. «آلفرد مکیندر» برجسته‌ترین جغرافی‌دان سیاسی در اوایل قرن بیستم این مسئله را در نظریه معروف خود با عنوان «هارتلند» تشریح کرد. اساس نظریه معروف وی این بود که حوزه داخلی اوراسیا منطقه محوری سیاست جهان است و نیز با منافع فراوانی که دارد دور از دسترس قدرت‌های دریایی است. وی متذکر شد که این منطقه محوری، با یک حاشیه هلالی شکل محاصره شده است که خاورمیانه در آن جای دارد. اگر کشوری که منطقه محوری را دربردارد بتواند بر سرزمین‌های حاشیه تسلط یابد و از این طریق به دریا راه یابد، آنگاه امپراتوری جهان در معرض دید خواهد بود. (جمعه‌ای، ۱۳۸۸: ۵۴-۵۳)
سیاست آمریکایی سد نفوذ کمونیسم که براساس آن پایگاه‌ها و اتحادیه‌هایی در سراسر هلال حاشیه‌ای ایجاد کرد هدفش جلوگیری از توسعه قدرت هارتلند یعنی شوروی به طرف خارج منطقه محوری بود. در جریان جنگ جهانی دوم، ان.جی. اسپایکمن یکی دیگر از جغرافی‌دانان نظریه «ریملند» (سرزمین حاشیه) را مطرح و پیشنهاد کرد که آمریکا سیاستی را در پیش گیرد تا به افزایش نفوذ دولت در هلال حاشیه‌ای کمک کند. اس.بی.کوهن نظریه‌پرداز دیگر طرح «کمربند شکننده خاورمیانه» را مطرح کرد. در نظریه وی کمربند شکننده بدین صورت تعریف شده است که: «یک منطقه وسیع با موقعیت استراتژیک و… اشغال شده توسط دولت‌های در حاشیه کشمکش که بین منافع متضاد قدرت‌های بزرگ گیر کرده است.» (باقر زاده، ۱۳۸۴: ۱۲-۱۰)
سرشت قدرت ، میزان همبستگی و واگرائی در آن ، میزان نفوذ و مداخله قدرتهای خارجی را تعیین می کند و متقابلا تحولات آن بر چگونگی روند شکل گیری هر نوع از الگوی نظم نوین جهانی اثر می گذارد. عناصر و عوامل مهم سیاسی ، راهبردی ، فرهنگی و اقتصادی که هر کدام به تنهایی ژئوپلیتیک هر منطقه ای از جهان را شکل می دهند ، همگی در خاورمیانه جمع گردیده و با هم تلاقی دارند . همین پیچیدگی و اجتماع عوامل کلان در این منطقه وسیع،به خاورمیانه در سیاست بین الملل نقش محوری بخشیده است . (دهشیری، ۱۳۸۳: ۹۵)
عکس مرتبط با اقتصاد
به عقیده مانوئل کاستلز در آغاز هزاره جدید، خاورمیانه سهم بالایی از بحران‌های عمومی را به خود اختصاص خواهد داد. به عبارت دیگر وضعیت بحران در خاورمیانه نسبت به قرن بیستم شدیدتر خواهد بود.
در پروژه کلان «چالش قرن جهانی» که به‌وسیله موسسه مطالعات استراتژیک ملی دانشگاه دفاع ملی آمریکا انجام شد، بر این نکته تأکید شده که بدون توجه به خاورمیانه، استراتژی ملی تمامی قدرت‌های بزرگ ناقص خواهد بود. به عبارت دیگر حضور در فضای جهانی بدون تکیه بر خاورمیانه غیر ممکن است. بدون شک جوهره متباین ژئوپلیتیک خاورمیانه، آن را از سایر حوزه‌ها متمایز ساخته و آن را به موقعیتی بی بدیل در گستره جهانی رهنمون ساخته است. (بای، ۱۳۸۳: ۴۵۲)
علاوه بر اهمیت ژئوپلیتیکی و استراتژیکی منطقه خاورمیانه، اهمیت اقتصادی این منطقه نیز بسیار حیاتی بوده و توجه قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای را در طول تاریخ به‌ویژه پس از دوران کشف نفت و اهمیت حیاتی آن در صنایع، به خود جلب نموده است. اهمیت انرژی در دنیای صنعت و به فروش رساندن کالاهای صنعتی در بازارهای مصرفی بر کسی پوشیده نیست و این منطقه دارای هر دوی آنهاست. هم ذخیره عمده انرژی جهان را در خود نهفته دارد و هم بازارهای پرمصرف آن منافع خیره‌کننده‌ای را به ارمغان می‌آورد. بنابراین در دوره جنگ سرد این منطقه از حساس‌ترین مناطق تحت نفوذ دو بلوک شرق و غرب به شمار می‌رفت. با پایان گرفتن جنگ سرد و یک‌جانبه‌گرایی ایالات متحده نیز از اهمیت این منطقه کاسته نشده و همچنان محل تعارض منافع آمریکا و دیگر قدرت‌های جهانی محسوب می‌شود. تنش‌های موجود میان کشورهای منطقه در زمان جنگ سرد، مسابقه تسلیحاتی بزرگی را به وجود آورد که همین مسابقه تسلیحاتی به‌عنوان یکی از محل‌های درآمد استراتژیک ابرقدرت‌ها و قدرت‌های جهانی محسوب می شد. (سلیمانی، ۱۳۷۹: ۱۳۶)
منابع گسترده انرژی خاورمیانه باعث شده است که قدرت‌های رقیب بالقوه آمریکا، یعنی اروپا، ژاپن و چین برای به گردش درآوردن موتور محرکه اقتصاد و قدرت خود بدان وابسته شوند و در نتیجه کنترل و تسلط کامل بر این مناطق، توان رقبا و اعمال فشار بر آنها را در اختیار آمریکا قرار می‌دهد.
خاورمیانه از لحاظ ژئوپلیتیک و ارتباطات به‌طور سنتی در چهارراه جهانی قرار داشته و کنترل آن بسیار بااهمیت است. از نظر مسائل فرهنگی هم، خاورمیانه تنها منطقه‌ای است که به‌صورت یکپارچه در برابر فرایند جهانی شدن مقاومت کرده است. در بسیاری از موارد حضور پر رنگ اسلام در منطقه باعث شده است که ایده جهانی شدن موفق به نفوذ در خاورمیانه نشود. (امینیان، ۱۳۸۴: ۱۰-۱۱)
در ادامه به بررسی موقعیت خلیج فارس در منطقه خاورمیانه به‌عنوان یکی از کلیدی‌ترین و مهم‌ترین منابع در موقعیت راهبردی خاورمیانه پرداخته می‌شود
۱-۴- خلیج فارس:
خلیج فارس مرکز ظهور نخستین تمدن‌ها و خاستگاه پیامبران عظیم الشان بوده و تمدن‌های درخشان بسیاری پس از ظهر و شکوفایی از این نقطه به سایر نقاط جهان راه یافته است که مهم‌ترین آنها تمدن‌های منصوب به اقوام آکادی، ایلامی، سومری، کلدانی، آشوری، بابلی، مصری، کنتان و فنیقی بوده است. ایرانیان نیز تمدن عظیم خود را در این منطقه بنا نهادند.
در میان مناطقی که در بخش موسوم به خاورمیانه به‌عنوان مناطق ژئوپلیتیک مستقل و متمایز شناخته می‌شوند، خلیج فارس مدل منحصر بفردی از یک منطقه ژئوپلیتیک را ارائه می‌دهد. این حوزه به‌عنوان یک منطقه کارکردی در نظام جهانی از هشت واحد سیاسی یا کشور مجاور یکدیگر تشکیل شده است که هویت خود را از خلیج فارس گرفته و حول آن گردآمده‌اند. در میان هشت کشور خلیج فارس، یکی از پهناورترین کشورهای جهان (عربستان سعودی) و یکی از کوچک‌ترین آنها (بحرین) دیده می‌شوند. همچنین یکی از کهن‌ترین کشورهای جهان (ایران) همراه یکی از جدیدترین آنها (امارات متحده عربی) در اطراف این دریا حضور دارند. از دیدگاه مذهبی اگرچه همه کشورهای منطقه­ خلیج فارس مسلمان‌اند، ولی نمونه منحصر به فرد برخی تفاوت‌های مذهبی دنیای اسلام در این منطقه دیده می‌شود. هشت واحد سیاسی ایران، عراق، عربستان سعودی، کویت، عمان، قطر، امارات متحده عربی و بحرین در اطراف این خلیج هویت بزرگی را شکل داده‌اند. (مدنی، ۱۳۸۵: ۱۵۲-۱۵۱)
با فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد در منطقه، نه تنها از اهمیت ژئوپلیتیکی خلیج فارس کاسته نشد بلکه این اهمیت به لحاظ یکه‌تازی ابرقدرت به‌جای مانده از دوران جنگ سرد اهمیتی روزافزون یافت و تحولاتی را در منطقه رقم زد. این تحولات بر کشورهای پیرامونی خلیج فارس که در ضمن خود را صاحبان سنتی آن می‌دانند نیز تأثیر گذاشت. منطقه خلیج فارس با چهار حوزه ژئوپلیتیکی مشخص ارتباط دارد که عبارت‌اند از:
۱- حوزه شبه قاره در شمال شرق
۲- حوزه ایران در شمال
۳- حوزه شبه جزیره عربستان در جنوب
۴- حوزه میانرود (بین‌النهرین) در شمال غرب
حوزه‌های چهارگانه مزبور بر حوزه خلیج فارس تأثیر گذاشته و هویت ژئوپلیتیکی آن را شکل می‌دهند. از این رو مسائل خلیج فارس را باید حاصل ترکیب و التقای مسائل و دیدگاه‌های خاص چهار حوزه مزبور دانست.
حوزه‌های ژئوپلیتیکی دارای نیروهای همگرا و واگرا در درون خود می‌باشند که تحت شرایط خاص عمل نموده و دایم با یکدیگر در حال رقابت هستند. اگر در این کشمکش و رقابت نیروهای همگرا توفق یابند در آن حوزه الگوی رفتاری تعاون شکل خواهد گرفت که این الگو صلح و همگرایی را به دنبال دارد. در صورتی که نیروهای واگرا و تجزیه گرا چیرگی یابند، الگوی رفتاری خصومت‌آمیز را در این حوزه شکل می‌دهند که مولد تنش و ناامنی است. برخی از این نیروها ماهیت جغرافیایی دارند. در حالی که برخی دیگر از ماهیت سیاسی- اقتصادی برخوردارند. نیروهای واگرا و همگرا نشأت گرفته از تفاوت‌ها و تجانس‌های ساختاری و اشتراک دیدگاه‌هایی می‌باشند که هر کشور براساس آرمانها و منافع ملی خود به آن دست یافته است. (حافظ نیا،۱۳۸۱: ۴۴-۴۵)
از جمله نیروهای تأثیرگذار بر ساختارهای سیاسی – امنیتی خلیج فارس، قدرت‌های جهانی در دوره‌های گوناگون بوده‌اند. آن‌گونه که در دوره استعمار، خلیج فارس صحنه رقابت قدرت‌های استعمارگر اروپایی بود. ظهور انگلستان به‌عنوانی قدرتی در سطح جهانی و شکست پرتغالی‌ها در خلیج فارس، باعث تثبیت موقعیت و حضور درازمدت انگلیسی‌ها در این منطقه شد. هم‌جواری خلیج فارس با هندوستان به‌عنوان مستعمره انگلیس و کشف نفت از دلایل اهمیت منطقه برای این کشور بود. جنگ جهانی اول که به فروپاشی امپراتوری روسیه، آلمان و عثمانی منجر شد، در مجموع تثبیت حاکمیت و تسلط انگلستان بر خلیج فارس را در پی داشت، به‌گونه‌ای که حاشیه جنوبی خلیج فارس بدون هیچ‌گونه رقابت جدی در اختیار انگلستان قرار داشت. این کشور تا سال ۱۹۶۸ نقش مدیر را در منطقه بر عهده داشت و بر درگیری‌های محلی و دخالت‌های خارجی نظارت می‌کرد.
پس از جنگ جهانی دوم آمریکا به‌عنوان تنها قدرتی که کمترین آسیب را از جنگ دیده بود توانست نقش قدرتمندانه‌ای در عرصه بین‌الملل و به‌تبع آن در خلیج فارس ایفاء کند. علاوه بر آن رویدادهایی چون نهضت ملی شدن نفت در ایران در سال ۱۹۵۱ و افزایش پیوندهای رژیم پهلوی و امریکا بعد از کودتای معطوف به براندازی دولت مصدق، کودتای عبدالکریم قاسم در عراق و براندازی رژیم پادشاهی دارای پیوندهای قوی با انگلستان در سال ۱۹۵۸، استقلال کویت در سال ۱۹۶۱ و افزایش پیوند دولت‌های منطقه با آمریکا باعث محدود شدن قدرت و نفوذ انگلستان در خلیج فارس شد.
در دهه‌ های بعد امنیت و انرژی دو موضوع کلیدی در توجه قدرت‌های جهانی به خلیج فارس بوده است. به‌عنوان نمونه نخستین راهبرد سیاست خارجی آمریکا در ارتباط با منطقه خلیج فارس در سال ۱۹۵۱ تحت عنوان (دکترین ترومن) منتشر شد. ترومن در دکترین خود آورده بود که کشورهای این منطقه دارای نیمی از ذخایر نفت جهان می‌باشند و به‌منظور پایداری و مقاومت در برابر فشارهای اتحاد جماهیر شوروی و افزایش ثبات و امنیت در منطقه لازم است برنامه‌های امنیتی دوجانبه برای کمک به کشورهای آزاد این منطقه تدوین شود. (هندرسن، ۱۳۸۳: ۳۸)
در تعیین جایگاه و موقعیت دولت‌های خلیج فارس در سطح نظام منطقه‌ای و بین‌الملل، نوع و سطح روابط آنها با قدرت‌های غربی مهم‌ترین عامل محسوب می‌شود. ویژگی‌های ژئوپلیتیک ساختاری این کشورها و هم‌جواری با قدرت‌های منطقه‌ای، یکی از دلایل اصلی تعامل آنها با قدرت‌های فرامنطقه‌ای در جهت توازن سازی می‌باشد. یکی از مهم‌ترین نهادهایی که کشورهای منطقه درصدد توازن سازی قدرت به‌وسیله آن‌اند، تأسیس شورای همکاری خلیج فارس بوده است. تأسیس شورای همکاری خلیج فارس به‌عنوان چارچوبی جدید برای تضمین بقا و افزایش امنیت کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس و افزایش سطح پیوندها و روابط استراتژیک با آمریکا از سوی دیگر است. همچنین تحت تأثیر تحولاتی چون انقلاب اسلامی ایران، اشغال نظامی افغانستان و بخصوص جنگ ایران و عراق و در راستای هماهنگ‌سازی فعالیت‌های امنیتی کشورهای عضو، این شورا آغاز بکار کرد.
تحول مهم دیگر در خلیج فارس حوادث یازده سپتامبر و سیاست امنیتی آمریکا در مقطع جدید است؛ که کشورهای خلیج فارس را در شرایط دشوار و پیش‌بینی‌نشده‌ای قرار داد. ویژگی تهاجمی سیاست آمریکا، تأکید بر جنگ پیشگیرانه و قراردادن مفهوم تروریسم در کانون توجه جهانی، امکان پی گیری سیاست‌های فعال توسط کشورهای خلیج فارس را کاهش داد. اتهام حمایت مالی برخی کشورهای منطقه از گروه‌های بنیادگرا، تحول در عراق به نفع شیعیان و موقعیت بهتر ایران در این کشور، پیچیدگی‌های امنیتی و سیاسی منطقه خلیج فارس را افزایش داده است. (ادریس،۱۳۸۱: ۴۶-۴۵)

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت abisho.ir مراجعه نمایید.

 

 

۲-۴- جایگاه خلیج فارس در تأمین انرژی جهان

 

منطقه خلیج فارس با در اختیار داشتن سه چهارم ذخایر شناخته شده نفت جهان، اصلی‌ترین منبع انرژی فسیلی در دنیا است. کشورهای منطقه خلیج فارس شامل ایران، عراق، عربستان، کویت، قطر، امارات متحده عربی و عمان، با ۷۱۵ میلیارد بشکه نفت، بیش از ۶۰ درصد ذخایر شناخته شده جهان را در اختیار دارند. (belkin, ۲۰۰۸:۱۷)
در پایان سال ۲۰۱۰ عربستان سعودی با بیش از ۹/۲۵۹ میلیارد بشکه ذخیره نفت، حدود ۲۱% درصد ذخایر جهان را در اختیار داشته است. ایران با ۶/۱۳۷ میلیارد بشکه نفت بعد از آن قرار دارد، عراق با ۱۱۵ میلیارد بشکه، کویت با ۵/۱۰۱ میلیارد بشکه و امارات متحده عربی با ۸/۹۷ میلیارد بشکه به ترتیب بالاترین ذخایرشناخته شده جهان را دارند. بدین ترتیب، دارندگان اصلی ذخایر شناخته شده نفت جهان، پنج کشور ساحلی خلیج فارس می‌باشند. (www.eia.doe.gov)
از نظر منطقه‌ای خاورمیانه با ۷۴۳ میلیارد بشکه که ۷۱۵ میلیارد آن متعلق به منطقه خلیج فارس است مقام نخست ذخایر نفت جهان را دارد. آمریکای شمالی با ۲۱۳ میلیارد در رتبه بعدی می‌باشد. (۲۰۰۹,www.bp.com) کشورهای خلیج فارس از نظر تولید نفت نیز از جایگاه بالایی برخوردارند. در سال ۲۰۰۸، هشت کشور خلیج فارس (ایران، امارات متحده عربی، بحرین، عراق، عربستان سعودی، عمان، قطر، کویت) حدود ۹/۳۱ درصد نفت جهان را تولید کرده‌اند. براساس آمار اداره اطلاعات انرژی آمریکا، تولید نفت در خلیج فارس از ۲۴ میلیون بشکه در سال ۲۰۰۸ به بیش از ۳۸ میلیون بشکه در روز تا سال ۲۰۱۵ خواهد رسید. بر این اساس درصد تولید نفت این کشورها در کل تولید نفت جهان از ۲۸ درصد به ۳۳ درصد در سال ۲۰۳۰ افزایش خواهد یافت. (۲۰۰۸,www.bp.com) کشورهای منطقه خلیج فارس از نظر ذخایر گازی نیز با مالکیت حدود ۶/۴۰ درصد از کل ذخایر گازی رتبه نخست جهان را دارند. (چمنکار، ۱۳۸۷: ۱۳۴) طبق برآوردهای اداره اطلاعات انرژی در سال ۲۰۰۹، خاورمیانه ۵۹۱/۲ تریلیون متر مکعب گاز شناخته شده را دارد و منطقه اورآسیا با ۹۹۳/۱ تریلیون متر مکعب در مقام دوم جای می­گیرد. از مجموع ذخایر گاز طبیعی جهان که ۵۳/۱۷۹ تریلیون متر مکعب است، ۶/۴۰ درصد در خاورمیانه، ۷/۳۵ درصد در اوراسیا، ۹/۷ درصد در آسیای شرقی ۸/۷ درصد در آفریقا، یک چهارم درصد در آمریکای شمالی و ۴ ۰۰% درصد در آمریکای جنوبی و مرکزی قرار دارد. (۲۰۰۹,www.eia.gov) در منطقه خلیج فارس نیز ایران و قطر بالاترین حجم ذخایر گازی را در اختیار دارند. پارس جنوبی به‌عنوان بزرگ‌ترین میدان گازی جهان در مرز این دو کشور قرار دارد. کشورهای منطقه خلیج فارس به‌رغم برخورداری از بیش از ۳۵ درصد ذخایر گاز طبیعی جهان، کمتر از ۱۰ درصد تولید جهان را دارند. (نوبخت و قدیمی، ۱۳۸۷: ۱۷۹)
۵- انرژی خاورمیانه
خاورمیانه سه قاره اروپا، آسیا و آفریقا را به هم پیوند می‌دهد و بخشی از یک سیستم اتصال به دریای مدیترانه، دریای سرخ و اقیانوس هند محسوب می­ شود. خلیج فارس، به‌عنوان یکی از منابع مهم در منطقه خاورمیانه، از سده نوزدهم بخشی از حوزه نفوذ دولت انگلیس و پس از جنگ جهانی دوم حوزه نفوذ مشترک آمریکا و انگلیس بوده است. کشف و استخراج نفت در کشورهای حاشیه این خلیج و جزیره‌های آن بر اهمیت خلیج فارس در چند دهه اخیر بسی افزوده و آن را به یکی از مهم‌ترین منطقه‌های استراتژیکی جهان بدل ساخته است. نزدیک به ۶۵ درصد ذخیره نفتی جهان و ۴۰ درصد منابع گاز در این منطقه قرار دارد. (Sajedi, ۲۰۰۹: ۷۷)
در طبقه ­بندی مناطق استراتژیک، خلیج فارس همچنان در کانون توجه قدرت­های بزرگ قرار دارد. اخلال در صادرات انرژی این آبراه حتی برای یک مدت کوتاه، می‌تواند زندگی در کشورهای صنعتی را تهدید کند. (همان: ۷۸-۷۷) در برنامه انرژی دولت ایالات متحد آمریکا مصوب سال ٢٠٠١ آمده است: «کشورهای صادرکننده نفت واقع در خاور نزدیک همچنان برای ثبات تأمین نفت جهان دارای اهمیت مرکزی هستند و منطقه خلیج فارس به‌عنوان مرکزی­ترین نقطه در سیاست انرژی ایالات متحد آمریکا باقی خواهد ماند». علت اهمیت حیاتی منطقه خلیج فارس را فادل گایت[۱]، متخصص سابق شرکت نفتی اکسون موبیل در اواخر سال ٢٠٠١ در یک سخنرانی برای سرمایه ­گذاران بزرگ آمریکایی چنین برشمرده است: «شیوه زندگی ما مستلزم مصرف ۲۰ میلیون بشکه نفت در روز است که نیمی از آن باید وارد شود. ما شبیه بیماری هستیم که زندگی او وابسته به تزریق مداوم نفت است… اینجا مسئله مرگ و زندگی در میان است». (پهلوان و برومند، ۱۳۸۷: ۵۵) با توجه به اینکه خلیج فارس ۸ کشور ساحلی خود را با اقیانوس هند مرتبط می‌کند، به‌صورت یک منطقه عملیاتی، همواره در استراتژی‌های نظامی موردتوجه بوده است.

 

۱-۵- جایگاه شمال آفریقا در تأمین گاز جهان

 

شمال افریقا از جمله حوزه‌های مورد بحث در ژئوپلیتیک خاورمیانه بشمار می‌رود. اگرچه در مقایسه با خلیج فارس اهمیت کمتری دارد، اما زمانی که امنیت انرژی و سیاست‌های متنوع سازی منابع تأمین انرژی مطرح می‌شود، شمال آفریقا موردتوجه قرار می‌گیرد. این منطقه به دلیل همجواری با قاره اروپا شریک در دسترس و مهمی در بحث تأمین انرژی است و عمده حوزه‌های انرژی این منطقه توسط شرکت‌های اروپایی استخراج و به مقصد کشورهای جنوبی اتحادیه اروپا فرستاده می‌شود.
در شمال آفریقا، لیبی و مصر نیز پتانسیل عرضه گاز به اروپا را دارا هستند. تحریم‌های سازمان ملل و آمریکا در سال‌های گذشته مانع از دستیابی به منابع انرژی لیبی بوده است. (North Africa- An Energy Source for Europe، ۲۰۴۴: ۱) با لغو تحریم‌های لیبی از سپتامبر ۲۰۰۳ شرایط به‌سرعت متحول شده است و زیرساخت‌های انتقال انرژی به‌سرعت در حال توسعه هستند. پروژه «گرین استریم»[۲] که گاز لیبی را به ایتالیا منتقل می‌کند در اکتبر ۲۰۰۴ تکمیل شد. از زمان لغو تحریم­ها، چندین کمپانی در حال توسعه ظرفیت صادرات گاز مایع این کشور هستند و این شرایط فراهم شده است تا در ده سال آینده چند ترمینال بزرگ گاز مایع احداث شود.
در سال ۲۰۰۵ شمال آفریقا ۳۸ درصد از واردات گاز اروپا را تأمین کرده است. این میزان در مقایسه با سال ۲۰۰۳، ۱۰ درصد افزایش یافته است. (همان: ۲) روابط اتحادیه اروپا با کشورهای حوزه خلیج فارس و شمال آفریقا در طی این چند سال بهبود یافته است. توجه به خاورمیانه در راستای استراتژی متنوع سازی انرژی اتحادیه اروپا، بسیار بااهمیت می‌باشد.
واردات گاز اتحادیه اروپا از خاورمیانه در سال ۲۰۰۵