پژوهش – تعارض اخبار و چگونگی حل آن از نظر اصولیون شیعه- قسمت ۱۰

نتیجه گیری کلی
با این همه جمع‌بندی به نتیجه می‌رسیم که اصولیون و فقیهان و محدثان اهمیت حل تعارض اخبار و راه‌های اعلاج آن را پی بردن به حقیقت مراد معصوم می‌دانند و همه فقهای علم اصول وحدیث از جمله آشتیانی در بحرالفوائد کلینی در اصول کافی شاطبی در موافقات شیخ طوسی در استبصار مجلسی در بحارالانوار و شهید ثانی در تمهیدالقوائد یکی از راه‌های حل تعارض اخبار و غیر اخبار را اجتهاد دانسته‌اند که برای واضح این بحث به این مسئله می‌پردازیم.

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  fumi.ir  مراجعه نمایید.

۲-۳ اجتهاد

اجتهاد از (جَهْد، جُهْد) و در لغت به معنی تلاش فراوان است و در اصطلاح از دیدگاه امام خمینی عبارت است از کار بردن تمام توانایی از سوی کسی دارای ملکه استنباط شرعی است. (تهذیب الاصول، ج ۳، ص ۱۳۷)
و از دیدگاه آخوند خراسانی عبارت از بکار بردن منتهای کوشش برای به دست آوردن احکام شرعی از ادله آن است. (کفایه الاصول، ج ۲، ص ۴۲۲)
و اجتهاد در تاریخ اسلام به دو دسته تقسیم می‌شود:
اجتهاد در عصر معصومی (عصر تشریع) در زمان رسول خدا اجتهاد به معنی اصطلاح جریان نداشته و اجتهاد به معنای رد فرع بر اصل و استفاده از استنباط احکام فرعی از قوائد عمومی اما در زمان معصومین (ع) قواعد کلی بر مصایق فرعی بوده است و اینک به برخی از روایات آن اشاره می‌کنیم:
۱- حضرت علی در نهج‌البلاغه می‌فرماید: (قَد نَصَبَ نَفسَهُ لِلّهِ – سُبحانهُ – فی أرفَعِ الاُمورِ مَن اصدارِ کُلَّ وارِد عَلَیهِ و تَصییرِ کُلِّ فَرعٍ الی أصلهٍ) بنده کامل خدا بر اثر بصیرت و اخلاص در عبودیت خود را به مرتفع‌ترین قله علم و عمل قرار داده است به طوری که هر شکل و مسئله غامضی که بر او عرضه شود جواب آن را صادر می‌کند و هر فرعی را به اصل آن بر می‌گرداند.
۲- ابن ادریس در مستطرفات السرائر نقل می‌کند:
هشام ابن سالم عن ابی عبدالله (ع) قال: «إنَمّا عَلَینا آن نُلِقَی اِلَیکُم الاصُولَ و عَلَیکُم آن تُفرِّعوا».
۳- احمد ابن محمد ابی نصر عن ابی الحسن الرضا (ع) قال: «عَلَینا اِلقاه الاصُولِ و عَلَیکُم التَّفرُعُ».
همان‌گونه که ملاحظه می‌شود هشام ابن سالم از امام صادق (ع) روایت نمودند که بر ماست که بیان اصول و کلیات و بر شماست تفریع پس استخراج فروع از اصول کلی صادره از مقام معصوم (ع) و تطبیق آن از اصول کلی بر مصادیق کار مجتهد است. (حسینی، ۱۳۷۴: ص ۸۶)
۴- روایت شیخ صدوق (ره) که حضرت رضا (ع) فرمودند:
«مَنْ ردَّ مُتشابِهُ القرآن إلی محکمِهِ هُدَی إلی صِراطٍ المُستَقیمِ» ثُمُ قالَ «إنَّ فی اَخبارِنا مُتشابِها کَمُتَشابِهِ القرآن و مُحکَماً کَمُحکَم القرآن فَرُدُّو امُتَشابههاً إلی مُحکَمِها و لا تَتَبعُوا مُتَشابَهها دُوَنَ مُحِکمها فَتَظلُّوا».
هر‌کس مشابه قرآن را به محکم آن برگرداند به راه راست هدایت شده است و سپس فرمود در اخبار ما همچون قرآن محکم و متشابه وجود دارد پس متشابه اخبار ما را با آن برگردانید و از متشابه آن بدون رجوع به محکم پیروی نکنید که گمراه می‌شوید.
۵- سخن امام محمدباقر (ع) به ابان بن تغلب است که فرمود:
«اجِلْسِ فی مَسجدِ المَدینَهِ و أفتِ النَّاسِ فَاِنّی أحُبُّ آن یَری فی شیعَتی مِثلُکَ»
در مسجد مدینه بنشین و براب مردم فتوا بده زیرا من دوست دارم در میان شیعیانم مانند تو دیده شود. (مهریزی، ۱۳۷۷: ص ۳۰۲)
۲- اجتهاد در عصر غیبت:
که در این دوره اجتهاد به دو دسته تقسیم می‌شود: ۱- مجتهد که بر اساس کتاب، سنت، عقل و اجماع، حکم صادر می‌کند و به دو دسته مجتهد مطلق یعنی مجتهدی که کلیه استنباط احکام شرعی را دارد و مجتهد متجزی که پاره‌ای از احکام جزیی را بیان می‌کند. ۲- اجتهاد شخصی علت مخالفت ائمه معصومین با اجتهاد شخصی و سلیقه‌ای در تمام اشکال آن همچون اجتهاد رأی، قیاس استحسان و مسالح مرسله این است که منشأ اجتهاد رأی و احساس نوعی نارسایی و نقصان در کتاب سنت برای تبین احکام مختلف است و اینکه کتاب و سنت وافی نیست این نقصان باید با اجتهاد رأی و قیاس جبران گردد و حضرت علی (ع) در نهج‌البلاغه می‌فرماید: آیا خدا دین ناقصی فرو فرستاده پس برای تکمیل آن از افراد یاری خواسته یا آنان با خدا شریک بودند پس حق دارند بگویند با رأی و خیال خود احکام وضع نمایند ولی خدای سبحان در قرآن می‌فرماید: از بیان هیچ امر لازمی فروگذاری نکردیم سید مرتضی علم الهدی و شیخ طوسی و ابن ادریس با سختی با اجتهاد شخصی مخالفند. (کلینی، اصول کافی، ترجمه کمره‌ای، ص ۹۳، باب تقلید)

۳-۳ راه‌حل راه‌های حل تعارض (یا خارج از تعارض)

۱-۳-۳ تخصص

۱- تخصص: یکی از راه‌حل‌های حل تعارض تخصص است اما برخی از اصولی ها از جمله آیت‌الله خویی آن را از تعاریف تعارض خارج دانسته‌اند و اینک به شرح آن می‌پردازیم:
الف: آیت‌الله ابوالقاسم خویی می‌گوید: تخصص عبارت است از خروج شئ از دایره موضوع دلیل حقیقتاً و تکویناً مانند خروج جهال از اََکْرَم العلماء و مثال شرعی آن مانند خارج قاطع به حکم شرعی از تعبد به ادله امارات و اصول عملیه چون مورد امارات عدم علم و موضوع اصول شک است و با وجود عمل قطعی شک باقی نمی‌ماند تا موردی برای امارات یا موضوعی برای اصول ثابت باشد و نیز موردی که موضوع با علم خارجی مرتفع شود مثلاً مکلف زایل گردد و تبدیل به علم شود.
در فرض چند دلیل تخصص عبارت است از خروج موضوع یکی از دو دلیل از موضوع دلیل دیگر وجداناً مانند خروج آب از موضوع خمر در الخمر و حرام و الما مباح مانند خروج عدول از موضوع فساق در اکرم العدول تا تکرم الافساق. (مصباح الاصول، ج ۳، ص ۳۴۷)
ب: علامه حیدری می‌گوید تخصص عبارت است از خارج بودن حقیقی بعضی افراد از موضوع آن مانند آنکه دلیلی بیاید غنا حرام است و در دلیلی دیگر بیاید حدا (آوازی که شتربان برای شتران می‌خواند) حلال است چون جدا از مصادیق غنا نیست. (اصول استنباط، ترجمه شیروانی، ص ۵۰۳)
ج: در قانون تخصص عبارت است از هرگاه حکم عامی داشته باشیم که عقلا افرادی از شمول حکم عام مزبور خارج باشد به آن تخصص می‌گویند مثلاً ماده ۱۰۵۴مقرر می‌دارد «نکاح بین اشخاص ذیل به واسطه مساحره ممنوع الدائمی است» قهراً افرادی که مشمول بند ۳ مزبور نیستند تخصصاً از موضوع حکم عام از ممنوعیت نکاح خارج‌اند و موارد تخصص از حکم عام خروج موضوعی دارد. (فرجی، اصول عمومی، ص ۳۰۲)

۲-۳-۳ ورود

ورود هم مانند تخصص یکی از راه‌حل تعارض است اما برخی آن را از حل تعارض خارج دانسته‌اند.
الف: از نظر آیت‌الله خویی و آیت‌الله مشکینی ورود عبارت است از خروج حقیقی چیزی از موضوع دلیلی به واسطه تعبد به دلیل دیگر و به عبارتی یکی از دو دلیل حقیقتاً رافع موضوع دلیل دیگر برای تعبد باشد مانند ورئد ادله امارات بر اصول عقلیه – برائت، احتیاط، تخییر – که تعبد به ادله امارات حقیقتاً موجب خروج شبهه از اصول عقلیه می‌شود و موضوعی بر آن باقی نمی‌ماند با این شرح که: موضوع برائت عقلی احتیاط عقلی و تخییر عقلی به ترتیب عدم البیان عدم مؤمن از عقاب و حیرت مکلف – در دوران بین المحذورین – است که با قیام اماره و تعبد با آن مرتفع می‌شود زیرا «اِذا جاءَالبیان والمُؤمِّن والمُرجِّحُ ارتفع عدمُ البیان و عدمُ المومِّن والحیرهُ» پس با تعبد به اماره موضوعی برای حکم عقل به برائت بر اساس ملاک قبح عقاب و حکم عقل به احتیاط به سبب احتمال ضرر و حکم عقل به تخییر به علت تحیر در عمل باقی نمی‌ماند. (مصباح الاصول، ج ۳، ص ۳۴۸ و اصطلاحات الاصول، ص ۲۰۰)
ب: دکتر حمید فرجی می‌گوید هر یکی از دو دلیل بر دلیل دیگر به نحوی ناظر که موضوع دلیل مزبور را قانوناً بردارد و دلیل دوم را وارد و دلیل اول را مورد و رابطه بین دو دلیل را ورود می‌گویند مانند تقدم قطع بر اماره تقدم امارات بر اصول اولیه تقدم استصحاب بر سایر اصول عملیه و مهمترین مثال این است اصل برائت از لحاظ عقلی زمانی اجرا می‌شود که بیان و دلیلی وجود نداشته باشد و این اصل برائت تا زمانی ادامه پیدا می‌کند که دلیل جدیدی بر خلافشان نباشد حالا اگر دلیل جدیدی مانند یکی از اقامت شرعی اقامه شد این دلیل موضوع اصول عملیه وارد می‌شود و آن را برمی‌دارد و این دلیل که مثل یک روایت با شاهد عادل می‌باشد دلیل وارد گفته می‌شود شک دارم که لباس من پاک است یا نجس بنا بر اصل برائت پاک می‌دانم و با آن نماز می‌خوانم و پس از مدتی متوجه نجس آن می‌شوم پس تا این وقت نمازم قبول بوده ولی از این بعد طبق مشخص شدن امارت شرعی دیگر نمی‌توانم تا با آن نماز بخوانم.
موضوع اصل احتیاط این است که چون ما مطمئن نیستیم چه وضعیت خاصی بر عهده دارم برای ایجاد احتیاط به تمام احتمالات عمل می‌کنیم یا احتمالات آن را ترک می‌کنیم سپس اماره شرعی اقامه می‌شود و خیال انسان را راحت می‌کند و وظیفه را مشخص می‌کند این اماره شرعی دلیل وارد محسوب می‌شود در حال حاضر از نظر شیعه جهت نماز مغرب به افطار رمضان بین غروب شرعی و اذان مغرب تفاوت وجود دارد لذا احتیاط کرده و صبر می‌کنیم تا هوا تاریک شود حالا اگر حدیث جدیدی پیدا شد یا معصوم فرمود هنگام غروب شرعی ملاک مغرب و افطار می‌باشد این حدیث بیان معصوم وارد می‌شود و بر دلیل احتیاط به شکل واقعی می‌باشد اما این واقعیت را با ادله مشخص می‌شود. (اصول فقه عمومی، ص ۳۰۳)

۳-۳-۳- حکومت

یکی از راه حل تعارض حکومت است اما برخی از اصولیون از جمله علامه مظفر شیخ انصاری ابوالقاسم خویی آن را خارج از تعارض دانسته‌اند:
الف: آیت‌الله خویی و آشتیانی می‌گویند حکومت عبارت است از: (تصرف یکی از دو دلیل در عقدالوضع یا عقدالحمل دیگر به نحو توسعه و تعمیم یا تضییق و تخصیص) و به عبارتی: یکی از دو دلیل به نحوی از انحا معترض جهتی از جهات دلیل دیگر شود.
مثال عرفی (اََکْرَم العلماء) که فقط دال بر وجوب اکرام دانشمندان است: ولی آیا این تکلیف مراد جدی است یا از باب تقییه یا امتحان صادر شده است و نیز آیا موضوع وجوب اکرام وجود خارجی دارد یا نه؟ آیا مثلاً سلام کردن یا ضیافت اکرام بشمار می‌رود؟ خلاصه حدود و ثغور این حکم و متعلق موضوع آن چیست؟
دلیل «اَکْرَم العلماء» دلالت بر هیچ‌یک از این امور ندارد لذا اگر دلیل دیگری بیاید در مقام بیان توسعه و تعمیم دایره موضوع و تضییق و تخصیص آن و یا در مقام بیان حدود حکم و یا مصادیق و متعلق آن و خلاصه مبین حیثیتی از حیثیات حکم یا موارد و متعلق یا موضوع حکم باشد اسمش حکومت است زیرا بر دلیل محکوم اََکْرَم العلماء سلطه و غلبه دارد و دارای صور متعددی است چرا که دلیل حاکم یا موجب تصرف در عقد الوضع دلیل محکوم است مانند «المتقی العالم» که موجب عقدالوضع شده و ادعاء دایره موضوع را که (علما) باشد توسعه داده به نحوی که شامل متقی نیز شده است و متقی و تقوا منظره عالم علم گشته و در نتیجه حکم جاری درباره علما که عبارت از وجوب اکرام باشد درباره متقی نیز ثابت می‌شود و یا موجب تصرف در عقدالوضع شده و دارای موضوعی راضیق و محدود نموده است مانند (الفاسق لیس بعالم) که عالم فاسق را به منزله جاهل قرار داده واز عنوان موضوع دلیل (اََکْرَم العلماء) خارج ساخته و در نتیجه حکم مترتب بر علماء بر او بار نمی‌شود و یا مانند (الاَکْرام نیست) و یا فرضاً سلام کردن و یا ضیافت اکرام به شمار می‌آید و یا نمی‌آید تمام این‌ها بر دلیل (اََکْرَم العلماء) حکومت دارند.