جستجوی مقالات فارسی – بررسی وضعیت صنعت چای براساس الگوی توسعه خوشه ای- قسمت ۲۴

مایکل پورتر(۲۰۰۳) معتقد است، دامنه ی جغرافیایی خوشه ها از یک منطقه، یک ایالت، یا حتی یک شهر به کشورهای همسایه و نزدیک به یکدیگر می‌تواند توسعه یابد. وی در کتاب خوشه ها و رقابت اقتصادی جدید[۳۶] در سال ۱۹۹۸ بیان می‌کند؛ خوشه های صنعتی بهره وری و نوآوری را تا سطوح بالایی افزایش می‌دهند. در این کتاب، پورتر به تفصیل توضیح می‌دهد که خوشه های صنعتی بر رقابت از سه راه گسترده تاثیر می‌گذارند: ابتدا، از طریق افزایش بهره وری شرکت ها بر اساس منطقه؛ دوم، تحریک و هدایت مسیر و فضای نوآوری؛ و سوم، به واسطه تحریک تشکیل کسب و کارهای جدید در داخل خوشه؛ و در نهایت خوشه صنعتی مجاورت جغرافیایی، فرهنگی، و نهادی مجموعه ای از شرکت ها با دسترسی خاص، روابط نزدیک‌تر، اطلاعات بهتر، انگیزه های قوی تر و مزیت های دیگری که برای بهره برداری از فواصل دور سخت می باشد را ارائه می‌دهد.
۲-۴٫ خوشه ی صنعتی
۲-۴-۱٫ تعریف خوشه ی صنعتی
مفهوم خوشه های صنعتی به علت تازه بودن و عدم استحکام کافی در نظریه پردازی هنوز دارای ابهاماتی در تعریف و کاربرد است. هرچند ایده ی خوشه صنعتی توسط پورتر در ۱۹۹۰ شروع شد؛ ولی پس از آن تعاریف متعددی از یک خوشه صنعتی ارائه گردید. خوشه های صنعتی عموماً به عنوان گروهی از بنگاه های تجاری و سازمان های غیرتجاری تعریف می شوند و عنصر کلیدی برای اعضای گروه، رقابتی عمل کردن آنهاست. آنچه این خوشه ها را به یکدیگر مرتبط می سازد؛ روابط متقابل بنگاه های عضو در آنها به عنوان خریدار و عرضه کننده نیازهای یکدیگر، استفاده از تکنولوژی های مشترک، خریداران مشترک، کانالهای توزیع مشترک، مشاوره و ذخیره نیروی کار همگانی است. شرکت های رقابتی، خوشه های رقابتی را ایجاد می نمایند و جاذبه های اقتصادی در نهایت خوشه ها را به یکدیگر نزدیک خواهد نمود(انریچ، ۱۹۹۶). اگرچه برخی از محققین بر نقش سرمایه ی اجتماعی در همکاری های متقابل بین بنگاه های موجود در یک خوشه تأکید می ورزند، با این حال ممکن است فواید حاصل از حضور در خوشه به برخی از بنگاهه ای عضو منتقل نگردد. سازمان های غیرتجاری عضو خوشه شامل دانشگاه ها، برنامه های توسعه صنعتی دولتی، نهادهای تشکیل شده غیردولتی به صورت سازمانهای غیر دولتی(NGO )، انجمن های صنفی و غیرصنفی محلی، واسطه های زنحیره ای و مشابه اینها هستند. این عناصر در ادبیات خوشه ها به عنوان مؤسسات حمایتی وابسته عنوان گردیده اند و از مهمترین عناصر کلیدی موفقیت خوشه ها به شمار می روند.
با توجه به ابعاد و متغیرهای مختلف دخیل، در عمل تعریف خوشه های صنعتی مشکل است. مخصوصاً اگر بخواهیم در یک تعریف کلیه ابعاد خوشه ای را مطرح سازیم. از طرفی ابعاد فضا و زمان مهمترین فاکتورهای مؤثر بر سیاست گذاری خوشه ای هستند که تصمیم در خصوص برنامه های خوشه ای را تحت تأثیر قرار می دهند. از طرف دیگر داده ها و مواد به کار رفته، ممکن است محدودیت هایی را بر تعریف خوشه اعمال نمایند. با این حال شاید نیازی نباشد تا کلیه ی این محدودیت ها را در تعریف خوشه لحاظ شود. در زیر تعاریف متفاوت ارائه شده برای خوشه توسط محققین مختلف ارائه و سپس به یک تعریف قابل قبول برای اهداف این تحقیق دسترسی خواهیم یافت .
– از نظر پورتر(۱۹۹۰) گروهی از شرکت های دارای پیوندهای عمودی قوی و مستقر در یک منطقه که از لحاظ جغرافیایی لزوماً به یکدیگر نزدیک نیستند. البته در تعریف دوم و جدیدتر پورتر(۱۹۹۸) خوشه عبارت از تمرکز جغرافیایی نهادها و شرکت های مرتبط با یکدیگر در یک حوزه خاص است.
– آلتنبرگ و استامر[۳۷](۱۹۹۹) خوشه را در عام ترین مفهوم، به تمرکز مکانی فعالیت های اقتصادی در زمینهای خاص تعریف می کنند. زیرا آنچه سبب می شود که خوشه ها این چنین مورد توجه سیاستگزاران قرار گیرند، فرصت های مربوط به کارایی جمعی است که از صرفه های اقتصادی بیرونی، پائین بودن هزینه های معاملاتی و اقدام جمعی سرچشمه می گیرد. به این ترتیب صرفاً تجمع مکانی شرکت هایی که ارتباط با یکدیگر ندارند، نمی تواند کارایی جمعی را افزایش دهد. این تعاملات و اثرات بیرونی است که مورد توجه است. بنابراین خوشه، مجموعه ای نسبتاً بزرگ از بنگاه های اقتصادی است، که در محدوده مکانی خاصی قرار دارند، پیشینه تخصصی مشخص دارند و در آن خوشه، تجارت بین بنگاهی و تخصص بنگاهها چشم گیر است.
– از نظر انریچ[۳۸](۱۹۹۶) خوشه های صنعتی در حالت عادی به صورت یک گروه از بنگاه ها و مؤسسات اقتصادی و غیراقتصادی هستند که به صورت افقی و عمودی با یکدیگر در ارتباطند، با یکدیگر همکاری دارند و همچنین با یکدیگر رقابت می کنند. طبق این تعریف، خوشه ها تمرکز جغرافیایی‌ شرکت ها و نهادهایی‌ باهمبستگی‌ درونی‌ ویژه‌ در یک‌ زمینه‌ خاص‌هستند. خوشه ها آرایشی‌ از صنایع‌همبسته‌ و موجودیت های‌ دیگر را شامل‌ می‌شوند که‌ برای‌رقابت‌ مهم‌ هستند. همچنین خوشه ها ‌اغلب‌ به‌ جریانهای‌ پایین‌ دستی‌ گسترش‌ می‌یابند.
– هامفری و اشمیتز[۳۹](۱۹۹۸) در تعریف خود؛ تمرکز بخشی و جغرافیایی بنگاه ها را خوشه می گویند. چنین تمرکزی باعث برخورداری از صرفه جوئی های بیرونی می گردد. وجود خوشه همچنین باعث جذب کارگزاران بازارهای دوردست شده و به ظهور خدمات تخصصی در زمینه های فنی، مالی و مدیریتی کمک می کند.
– از نظر کتلز[۴۰](۲۰۰۴) خوشه ها گروه هایی از شرکت ها و سازمان های قرار گرفته در یک منطقه ی جغرافیایی مشخص هستند که به

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.

وسیله وابستگی های درونی یک ارتباط درون گروهی از محصولات و خدمات را تشکیل می دهند.
– انجمن ملی ایالت ها[۴۱](۲۰۰۲) خوشه را انبوهی از شرکت های مجتمع شده در یک محدوده جغرافیایی
نظیر تأمین کنندگان منابع و مواد اولیه و متقاضیان کالا و خدمات می دانند که برخی از ارتباطات را با یکدیگر دارا هستند. این شرکتها معمولاً دارای تولیدات مکمل و یا مشابه در محصول، فرایند و یا یک منبع هستند.
– در تعریف سازمان توسعه صنعتی وابسته به سازمان ملل(یونیدو)؛ خوشه، مجموعه ای از شرکت ها است که در ناحیه یا حوزه ی جغرافیایی تمرکز یافته و با تهدیدها و فرصت های مشترکی مواجهند. این شرکت ها مجموعه ای از محصولات مرتبط یا مکمل را تولید و عرضه می کنند. چنین تمرکزی باعث ایجاد کسب و کارهای مرتبط می شود و به پیدایش خدمات تخصصی در زمینه های فنی، مدیریتی و مالی کمک می کند(ایران نژاد و رضوی، ۱۳۸۱).
– کانون کارآفرینی اسکاتلند[۴۲](SE) خوشه ها را مجموعه‌ای از مشتریان ، عرضه کنندگان، رقبا و نهادهای پشتیبانی از قبیل دانشگاه ها، مراکز آموزشی، تحقیقاتی، نهادی، مالی و امکانات زیربنایی می داند.
– بر اساس مبانی نظری و مستندات برنامه چهارم توسعه(۱۳۸۳) مفهوم خوشه کراراً به عنوان یک ساختار عملیاتی برای سیاست به کار گرفته شده است. در این سند به طور بالقوه صنایع رقابتی، میل به خوشه شدن در اقتصاد را دارند که بر اساس داده ها، مهارت ها و زیربناهای مشترک، سامان می یابند.
– مجیدی(۱۳۸۱) با جمع بندی تعاریف مختلف بیان می دارد که کلاستر یا خوشه صنعتی عبارت است از مجموعه ای همگن از صنایع که در مناطق جغرافیایی به سبب وجود مزیت های خاص و یا سرمایه های قوام یافته اجتماعی چون فن و مهارت با اهداف اقتصادی شکل گرفته است.
– از نظر افخمی و رضوی(۱۳۸۳) یک خوشه مجموعه ای از شرکت ها، سازمان ها، تشکل ها و نهادهای تخصصی فعال در یک رشته ی صنعتی است که ازطریق روابط متراکم شبکه ای قادر به بر هم افزایی قابلیت های آن مجموعه می شود. خوشه ی صنعتی عموماً در یک مقیاس جغرافیایی شهری یا منطقه ای شکل می گیرد و دارای ویژگی های متعدد و مشخص است.
به منظور دستیابی به یک تعریف جامع، نکات اصلی مورد اشاره در تعاریف ارائه شده عبارتند از:
– تمرکز در یک منطقه جغرافیایی؛
– وجود ارتباط درون بنگاهی و درون صنعتی بین بنگاه های عضو؛
– در طول هم قرار گرفتن بنگاهها در درون خوشه (ارتباطات عمودی)؛
– وجود سازمانهای غیرتجاری در کنار بنگاههای تجاری در درون یک خوشه؛
– همکاری بین بنگاه ها و انجام اقدامات مشترک و جمعی؛
– وجود رقابت بین اعضا؛
– هم رشته بودن بنگاهها در یک شاخه یا دسته صنعتی خاص (تشکیل زنجیره ارزش)؛
– وجود تهدیدها و فرصت های مشترک برای بنگاه های درون خوشه؛
– پیدایش خدمات تخصصی فنی ، مدیریتی و مالی در خوشه؛
– وابستگی به یک منطقه خاص جغرافیایی – اقتصادی؛
– برهم افزایی رقابت و همکاری در خوشه؛
– کارایی جمعی و بهره برداری از صرفه های اقتصادی بیرونی؛
با توجه به نکات فوق می توان تعریف زیر را برای یک خوشه ی صنعتی ارائه داد:
«یک خوشه ی صنعتی مجموعه ای از بنگاه های تجاری و غیرتجاری متمرکز در یک مکان جغرافیایی در یک منطقه اقتصادی را شامل می شود که برای تولید یک یا چند محصول نهایی مشابه و مرتبط برای کسب صرفه های اقتصادی بیرونی با یکدیگر ارتباطات عمودی و افقی برقرار نموده و ضمن رقابت با یکدیگر در بسیاری از موارد همکاری جمعی و اقدامات مشترک دارند. ارتباط درونی این بنگاه ها کاهش دهنده هزینه ها و تسهیل کننده؛ دسترسی به نهاده ها، دانش و فناوری تولید، بازارهای فروش و تأمین نیازهای مشتری خواهد بود»(دین محمدی و همکاران، ۱۳۸۴).
۲-۴-۲٫ تاریخچه ی الگوی توسعه ی خوشه ای
پیدایش ایده ی “خوشه صنعتی ” به سال ۱۸۹۰ میلادی بر می گردد که برای اولین بار از طرف آلفرد مارشال در انگلستان ارایه شد. وی در مشاهدات خود از مناطق شفیلد و لانکشیر بریتانیا گزارشی از صرفه جویی های ناشی از هم مکانی در درون نواحی با بنگاه های کوچک هم پیوند ارائه کرد. در این بررسی که به نظریه “ناحیه صنعتی” معروف شد، وی دو عامل همجواری صنایع تخصصی مرتبط به هم و خوشه بندی صنعتی یک یا شاخه های متعددی از یک صنعت را در این صرفه جویی ها مؤثر می دانست. سه بحث عمده او درباره ی ناحیه صنعتی این بود که تمرکز در یک مکان موجب شکل گیری بازار نیروی کار محلی می شود؛ هم مکانی به تجمعات صنعتی امکان می دهد ک ه نهاده های یک صنعت با تنوع بیشتر و هزینه پایی ن تری صورت پذیرد؛ دانش در چنین تجمعاتی به آسانی سرریز می شود. اما این ایده، تا دهه ی ۱۹۸۰ میلادی صورت تحقق به خود نگرفت. دراین دهه، نظریه ی”ناحیه صنعتی مارشالی” دوباره احیاء شده و عناصر جدیدی به نظریه ی مارشال اضافه شد. خاستگاه اصلی این نظریه در ایتالیا، که بعداً به “ایتالیای سوم” معروف شد، توسط نظریه پردازانی نظیر پیوره و سابل(۱۹۸۴)، گاروفولی(۱۹۸۴)، بروسکو(۱۹۸۲) و دیگران دوباره مطرح شد که از آن به عنوان نظریه ناحیه صنعتی برآمده از ایتالیا نیز نام برده می شود. در آن زما ن این مسأله مشخص شد که در حالی که در جنوب فقیر(موسوم به ایتالیای دوم) و ایتالیای اول در شمال ثروتمند، با توجه به تمرکز صنایع بزرگ با بحران عمیقی روبروست، نواحی بنگاههای کوچک و متوسط در “ایتالیای سوم” رشد سریعی را نشان می دهند. تجربیات این منطقه نشان می داد که وجود صرفه های هم مکانی و کیفیت روابط رسمی و غیر رسمی، رواب
ط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در نواحی بعنوان عامل تعیین کننده در رشد، پویایی و موفقیت این مناطق بسیار مؤثر بوده است. این نظریه در مدت کمی طرفداران زیادی را در مناطق مختلف جهان بویژه در آمریکای شمالی پیدا کرد. مدتی بعد با بهره مندی از نظریات قبلی، مکتب کالیفرنیا در این منطقه توسط نظریه پردازانی نظیراسکات(۱۹۸۸) و استورپر(۱۹۹۵) ظهور پیدا کرد که به روابط بین نوآوری، سازمان صنعتی و مکان تأکید می کرد. آنها در نظریه خود تحت عنوان “فضاهای صنعتی جدید ” بحث می کردند که بنگا ه های صنعتی، در پاسخ به شرایط متغیر بازار، استراتژی “عدم ادغام عمودی” را اتخاذ کردند. خارجی شدن روزافزون تولید، همجواری فضایی را برای به حداقل رساندن هزینه های معامله تشویق می کرد. تشدید فضاهای صنعتی جدید عمدتاً از طریق تحلیل ساختارهای سازمانی در حال تغییر و روابط داده و ستانده (وابستگی متقابل تجاری) اتفاق می افت د. گروه دوم از محققان از یک دیدگاه نسبتاً متفاوت بحث می کردند که موفقیت اقتصادی نواحی ویژه ایتالیای شمال شرقی و مرکزی -که بعنوان “ایتالیای سوم”شناخته می شدند- ناشی از تغییرات در حال تکوین تولید انبوه به”تخصصی شدن منعطف” بود(بروسکو، ۱۹۸۲؛ پیوره و سابل، ۱۹۸۴).
بر عکس تلاش های اسکات برای تولید یک مدل اقتصادی بر اساس هزینه های معامله، مکتب “تخصصی شدن منعطف ” به اهمیت حمایت های اجتماعی و نهادی وسیع تر تأکید می کرد . یک خط سوم از کار توسط کروگمن مطرح می شود که به اهمیت “افزایش برگشت به مقیاس” به مثابه عامل حیاتی برای شکل گیری مزیت های منطقه ای و محلی ت أکید می کرد . او همچنین به خصلت درونزای این مزیت ها توجه دا شت که در یک مکان ویژه ایجاد می شوند. علاوه بر این ها، در طی دهه ۱۹۹۰ میلادی، خوشه های صنعتی بمثابه زمینه ها یی در تحریک بهره وری، یادگیری و نوآوری شرکت ها و شکل گیری تجارت جدید، شناخته شدند . نوشته ت أثیرگذار مایکل پورتر درباره خوشه های صنعتی، بویژه روابط تنگاتنگی را بین مشارکت خوشه و نظام یادگیری و رقابت پذیری بنگا ه ها و صنایع برقرار می کند. در واقع، ازنظر پورتر” مزیت رقابتی ماندگار در یک اقتصاد جهانی، تا حد زیادی محلی هستند و از تمرکز مهارت های تخصصی شده و دانش، نهادها، رقبا، تجارت های مرتبط، و مشتریان پیچیده حاصل میشوند”(پورتر، ۱۹۹۸). مفهوم خوشه های صنعتی از این رو، به عنوا ن بخش مهمی از مکانیزم های اساسی توسعه صنعتی پویا تلقی می شوند. این مفهوم همچنین بمثابه یک نماد مناسب در طراحی سیاست های توسعه منطقه ای سازگار با رقابت جدید در اقتصاد جهانی شده دیده می شود. علاوه براین، نظریات و مدل های متأخرتر توسعه منطقه ای در نیمه دوم ۱۹۹۰ میلادی و هزاره سوم نظیر “مناطق یادگیری” (فلوریدا، ۱۹۹۵؛ مورقان، ۱۹۹۷ )،”سیستم های نوآوری منطقه ای” (کوک و دیگران، ۱۹۹۷؛ کوک و مورقان، ۱۹۹۸) و”یادگیری محلی شده” (مالمبرگ و ماسکل، ۱۹۹۹)، با استفاده از نظریات قبلی، به تفسیر نوینی از مدل های یادگیری و نوآوری سرزمینی دست زده اند که نشان دهنده یک تحول عام از توجه به روابط داده – ستانده و اهمیت پیوندهای مواد بین بنگاه های همجوار بسوی یک ملاحظه وسیع تر با تمرکز بر اهمیت ظرفیت های منطقه ای نظیر بنیادهای نهادی و اجتماعی رشد است(لارسون، ۱۹۹۹).
۲-۴-۳٫ ساختار و عناصر خوشه صنعتی