مفهوم تربیت معنوی از دیدگاه روانشناختی

معنای لغوی و اصطلاحی تربیت معنوی

    لوییس داف ارتقاء کیفیت ذهن و قلب دانش آموز را تعریف مناسب تری برای تربیت معنوی می داند. از این طریق ، کل شخصیت دانش آموز تحت تاثیر قرار گرفته و بین ابعاد فیزیکی ، هیجانی ، هوشی و معنوی او توازن و هماهنگی ایجاد می شود . از نظر وی نیز تمرین های معنوی صرفاً بخشی از قلمرو برنامه درسی نیستند ؛ بلکه می توانند در همه قلمروهای یادگیری به کار روند .(لویس داف ،2003)

2-5-2- ویژگی تربیت معنوی

از آنجایی که افلاطون برای این جهان معنوی بالاترین ارزش را قایل است، اساس و بنیان تربیت را بر پایه ی روح و  معنویت قرار می دهد و هدف غایی تربیت را تربیت معنوی می داند. افلاطون دو رکن عمده ی تربیت را پرورش روح و جسم می داند، اما براین باور است که سلامتی جسم به خودی خود موجب سلامتی بعد معنوی نمی شود، اما در روح و بعد معنوی ویژگی ای وجود دارد که می تواند تمام ویژگی های خوب را در جسم ایجاد کند. روی هم رفته، افلاطون تربیت معنوی را مهم ترین بعد می داند و باور دارد که موسیقی و ویژگی های درونی و برونی باید با هم هماهنگ شوند تا بتوانند فضایلی همانند دانایی و شجاعت را بروز دهند. اگر بین این دو هماهنگی ایجاد نشود، نمی توان این فضایل را در نفس ایجاد کرد. بنابراین، افلاطون تربیت اخلاقی را زمینه ای برای تحقق تربیت معنویت می داند. (سلحشوری،1390) فوکو بر این باور است که معنویت مجموعه ای از کاوش ها، کارها و تمرین هایی است که منجر به مراقبه می شود، کارهایی مانند خالص کردن خود، ریاضت و توجه به روح که این اعمال در قالب دانش و آگاهی نیستند بلکه بخشی از وجود فرد هستند که به منظور کسب و رسیدن به حقیقت بکار برده می شوند. بر اساس این گفته، میتوان نتیجه گرفت که حقیقت چیزی نیست که فرد بتواند به  آسانی به آن نایل شود بلکه برای رسیدن به آن نیاز است که فرد به تغییر و اصلاح درونی خود بپردازد و این یک مسئولیت متقابل است. از یک سو حقیقت موجب سعادت و نیک بختی و آرامش روح خواهد شد و ازسوی دیگر، فرد برای رسیدن به حقیقت باید نیروهای درونی خود را متمرکز کند و به تزکیه بپردازد .میلر معتقد است زمان برای آموزش با روح فرا رسیده و همه ی ما به قدر کافی روش های آموزش ماشینی و حسابگرانه را که موجب ویرانی روح انسانی می گردد تجربه کرده ایم. توجه به کمیت یادگیری بدون نگرانی درباره ی کیفیت، موجب تضعیف روحیه ی دانش آموزان گردیده، حال آنکه چگونه می توانیم این تغییرات را از سمت آموزش متمرکز بر مغز به سمت و سوی آموزشی مبتنی بر روح هدایت کنیم، چگونه می توانیم در عصر فرا مدرن تغییرات بنیادی را در آموزش و پرورش ایجاد کنیم و مکان و قبله این تغییرات و تحولات کجا باید باشد؟ میلر اشاره می کند از طریق رفتن به سوی برنامه ی درسی معنوی و روحانی است که می توان تجربیات با ارزش و با معنایی را به دانش آموزان داد که نتایج چنین برنامه ی درسی همان دانش آموز با روح، معلم با روح، مدرسه و تغییرات با روح همراه با یک جامعه ی شاد و همدل، کارآمد مهربان و … خواهد بود. (سلحشوری،1390 )

مطلب مرتبط :   اهداف آموزش صلح

طرح بازگشت به معنویت در دنیای پست مدرن، نه تنها الزاما به معنای به رسمیت شناختن ادیان نیست، بلکه بیشتر به مفهوم تلاش برای پر کردن خلأ معنویت انسانی با معنویت  هایی است که مشکلات ادیان تاریخی و سنتی را نداشته باشند. مطالعه ی مفهوم معنویت در زمینه ی تربیتی معاصر حکایت می کند که در رویارویی با مفهوم طیفی از دین باوری تا معنویت باوری فارغ از دین وجود دارد. در یک سوی این طیف، ” معنویت”  متفکران دینی قرار دارند که معتقدند اصولا مفهوم معنویت تنها در چارچوب گفتمان دینی معنا پیدا می کند و غیر ازادیان آسمانی )حتی ادیان زمینی) نمی توانند از معنویت به مفهومی معنادار سخن به میان آورند.در سوی دیگر این طیف، متفکران سکولار قرار دارند که معنویت را نیاز عاطفی و روانشناختی انسان تلقی می کنند و الزامی در هویت بخشی دینی برای حل نیازهای معنوی نمی بینند. (باغ گلی و همکاران ،1392، جوادی آملی ،1378 )

در برخورد رهبران جنبش های نو ظهور با تعریف معنویت، میتوان جهتگیری های گوناگونی را مشاهده کرد که برخی از آنها در تلاش برای شفاف سازی مفهوم معنویت به این شرح است:

  • معنویت به مثابه جست جوی معنا در زندگی
  • معنویت به معنای کامل شدن و دست یابی به نگاهی کل نگر
  • معنویت به معنای نگرش به ژرفای زندگی
  • معنویت به معنای تمرکز برانبساط روح به عنوان انرژی (خسرو پناه ،ص 78 ، 1390)