عوامل موثر در تحکیم روابط زناشویی

عوامل موثر در تحکیم روابط زناشویی

وینچ(1974، به نقل از وزیری، 1386) هشت معیار  را برای موفقیت زناشویی مطرح کرده‌است، که عبارتند از: ثبات، انتظارات اجتماعی، رشد شخصیت، مصاحبت، شادی، رضایت، سازگاری و یکپارچگی. البته عوامل زیادی می‌تواند در رضایت زناشویی موثر باشند و هر کس با توجه به نگرش خاص خود و یا نتایج پژوهش ‌هایش عواملی را برای رضایت زناشویی بیان می‌کند.

 

  • صمیمیت

احساسات مثبت اوایل ازدواج، به مرور می‌تواند به عشقی عقلانی و منطقی تبدیل شود. شوهر می‌تواند از گفتن«دوستت دارم» و زن از شنیدن آن لذت ببرند، زیرا محبت و جذابیت متقابل در بافت صمیمیت، وفاداری، اعتماد و دوستی به هم گره خورده و عشق قوی‌تر و عمیق‌تر را پایه‌گذاری می‌کند(بک، 1376).

  • احترام به همسر

تاجیک اسماعیلی(1377) در رابطه با نقش‌های شوهر می‌نویسد مرد بایستی به همسر خود، به خصوص در حضور دیگران احترام بگذارد، این احترام باید توأم با صمیمیت و مهربانی باشد. بنابراین، زن نیازمند دریافت محبت و احترام از طرف شوهر است، به ویژه هنگامی که در حضور دوستان و آشنایان قرار داشته‌باشند این امر باعث می‌شود که زن از داشتن شوهر احساس افتخار و سربلندی کند و این احساس شوق او را به زندگی زناشویی و آمادگی وی برای گذشت و بردباری در برابر محرومیت‌ها و سختی‌های احتمالی بیشتر می‌کند.

 

  • برقراری روابط اجتماعی

نباید از اهمیت زیاد ارتباط در گروه غافل شویم. ارتباط باعث می‌شودتا این مجموعه که برای رسیدن به اهدافی مشترک با هم درتعامل‌اند وحدت پیدا کنندو دلیل لزوم برقراری ارتباط بین اعضای گروه، وجود مشکلات و موانع بیرونی و درونی است(هارجی، ساندرز و دیکسون[1]، 1994؛ ترجمه بیگی و فیروزبخت، 1377).

مارکوسکی و گرین‌وود[2]، 1984؛ ترجمه موسوی 1386) به این نتیجه رسیدند که یک ارتباط مثبت بین سازگاری اجتماعی و سازگاری زن و شوهر وجود دارد، بدین معنی که افرادی که در زندگی زناشویی سازگار و موفق هستند در روابط اجتماعی خود نیز افرادی سازگار و موفق خواهندبود.

  • مسایل اقتصادی و اجتماعی

نواب‌نژاد(1377) بیان می‌کند که کارشناسان خانواده توصیه می‌کنند که دختر و پسر از نظر طبقه و وضع اقتصادی- اجتماعی مشابه باشند تا سازگاری بیشتری را در کنار هم تجربه کنند. مسایل مربوط به دخل و خرج هم منجر به اختلاف‌های زن و شوهر می‌شود، در زمینه دخل و خرج اغلب با انواع مشغله‌های ذهنی در خصوص انصاف، کنترل و رقابت و سایر معانی نمادین، که به فعالیت‌های مشترک لطمه می‌زند برخورد می‌کنیم. بسیاری از زوج‌‌ها بر سر چگونگی پرداخت مخارج با هم اختلاف دارند.

  • ارتباط با اقوام و اطرافیان

وابستگی‌های عاطفی زن و شوهر به خانواده‌های خود می‌تواند بر روابط زناشویی تاثیر سو بگذارد. در بسیاری از موارد، توجه زیاد زن و شوهر به پدر و مادر اسباب تکدر خاطر دیگری را فراهم می‌سازد. اقوام هم گاهی مسایلی برای فرزندان ازدواج کرده خود ایجاد می‌کنند. آنها هم مانند فرزندانشان گرفتار احساس بی‌عدالتی، تعمیم مبالغه‌آمیز و تفکرات نمادین هستند(بک، 1988). والدین اگر حتی دخالت ظاهری نکنند به طور غیر مستقیم در زندگی فرزندشان موثر می‌باشند، چرا که افکار زن و شوهر و شخصیت‌شان تحت تاثیر افکار والدینشان شکل گرفته‌است و هر دو همان رفتاری را با همدیگر می‌کنند که از پدر و مادرشان گرفته‌اند.

مطلب مرتبط :   بررسی سه سطح پیشگیری در تعریف بهداشت روان

 

  • مسایل ارزشی، عقیدتی و مذهبی

گاه ازدواج به علت ناآگاهی زن و شوهر از قابلیت‌های ذهنی و یا در اثر آگاهی از نظام‌های ارزشی و پایبندهای اخلاقی یکدیگر با مشکل مواجه می‌شود.پس از آنکه زن و شوهر به این نتیجه رسیدند‌ که وجه مشترک چندانی با هم ندارند، پیوندهای زندگی زناشویی آنها سست شده ممکن است در هم فروپاشد.

همسانی میان زن و شوهر از نظر مذهبی، سبب جذب و وابستگی هر چه بیشتر زن و شوهر و استواری پیوند زناشویی‌شان می‌شود و برعکس ناهمسانی منشا کشمکش‌های خانوادگی است. به عقیده وود[3] هر قدر همگونی میان دو همسر از نظر مذهب و نژاد کمتر باشد، اختلافات و کشمکش‌های آنها بیشتر است. ناهماهنگی مذهبی علاوه بر ایجاد اختلاف بین زن و شوهر مشکلات بسیاری را نیز در روابط ایشان با والدین همسرشان ایجاد می‌کند(بلاچ[4]، 1985).

  • علایق و طرز تفکر

الیس(1986 به نقل از سلیمانیان، 1373) به نقش تفکر در رضایت و عدم رضایت زناشویی پرداخته‌است. توافق زن و مرد در مورد مسایل مختلف زندگی نقش عمده‌ای دارد که این توافق متاثر از طرز تفکر و علایق آن دو می‌باشد و زوج‌ها در زمینه‌های آزادی افراد در خانواده، تعهد فرزندان، تحصیل و تربیت فرزندان، مداخله اطرافیان و غیره با هم به یک توافق منطقی برسند. این توافق خصوصا در مورد نحوه تربیت فرزندان حایز اهمیت است. در زمینه‌هایی مانند نحوه گذراندن اوقات فراغت  از قبیل سینما رفتن، شرکت در مجالس مذهبی، خواندن کتاب، گوش دادن به موسیقی و رادیو و غیره نیز باید توافقی نسبی حاصل گردد. اگر یکی از زوج‌ها بدون در نظر گرفتن علایق طرف مقابل خود تعصب نشان دهد منجر به دلسردی  و ناکامی طرف مقابل می‌شود. داشتن توافق نسبت به موضوعات مهم زندگی یکی از مسایلی است که در موفقیت و رضایت زندگی زناشویی نقش دارد.

 

  • شخصیت

بلوم و مهرابیان[5](1999، به نقل از فهیمی، 1380) مطالعه‌ای را روی 166 زوج 20 تا 85 سال انجام دادند. در این تحقیق شرکت‌کنندگان با استفاده از یک مقیاس رضایت زناشویی به گروه‌های با مزاج سلطه‌گر، خوشایند و برانگیزاننده تقسیم شدند. یافته‌ها نشان می‌دهد که افراد با مزاج خوشایندتر و سلطه‌گر گرایش به ازدواج‌های شادتر دارند. همچنین، افرادی که با مزاج خوشایندتر اقدام به انتخاب همسر کردند، در ازدواج‌هایشان شادتر بودند.

استنبرگ و کراچک[6] در سال 1984 مطالعه‌ای را بر اساس مقیاس عشق ورزیدن را انجام دادند. این محققان طبق نتایج حاصل از این مطالعه عشق را به شکل زیر تعریف کردند:«عشق یعنی احساس عاطفی، شناخت و انگیزشی است که بر اساس ارتباط، مشارکت حمایت متقابل ابراز می‌شود». سپس در سال 1986 نظریه مثلث عشق[7] را مطرح کرد. بر طبق این نظریه عشق دارای سه بعد است: بعد اول صمیمیت[8]، بعد دوم هوس[9] و بعد سوم تصمیم‌گیری[10] یا تعهد[11] می‌باشد(وزیری،1386).

مطلب مرتبط :   شاخصهای خانواده و تأثیر آن در پیشرفت تحصیلی

نیومن و نیومن(1991) معتقدند که رضایت زناشویی به عوامل زیر بستگی دارد:

  • سطح تحصیلات بالا،
  • پایگاه بالای اقتصادی و اجتماعی،
  • تشابه علایق، هوش و شخصیت زوجین،
  • مراحل اولیه یا مراحل بعدی دوره‌ی حیات خانواده،
  • هماهنگی و وفاق روابط جنسی و
  • ازدواج دیرتر(برای زنان).

مطالعه  بر روی سیستم‌های اعتقادی[12] و الگوهای تعاملی  زوج‌های خوشبخت نشان می‌دهد که آنها ویژگی‌های  مشخصی دارند(کار[13]، 2004) که عبارتند از:

  • احترام،
  • پذیرش بیشتر بودن تعامل‌ها مثبت در مقایسه با تعامل‌های منفی،
  • متمرکز کردنتعارض‌ها بر روی موضوع‌های دقیق و مشخص،
  • ترمیم روابط قطع‌شده،
  • برخورد معقول با سبک‌های متفاوت محاوره زنانه و مردانه و
  • توجه کردن به نیازهای صمیمیت و قدرت.

رایس(1991) معتقد است که زوج‌ها و خانواده‌هایی که کارکرد سالم دارند، الگوهای ارتباطی مناسبی دارند که به شرح ذیل است:

  • صریح و روشن حرف می‌زنند، در بحث‌ها خشک و انعطاف‌پذیر نیستند، ضمن آنکه بی نظمی و آشفتگی در آنها دیده‌نمی‌شوند؛
  • آنها تلاش می‌کنند تا بیش از آنکه نارضایتی نشان دهند، با یکدیگر به توافق برسند و می‌توانند بدون آسیب به دیگران، ابراز وجود کنند؛
  • آنها با هم دوستانه برخورد می‌کنند و بدون آشفته کردن دیگران، مخالفت خود را ابراز می‌کنند؛
  • این خانواده‌ها عواطف متنوعی را به کار می‌گیرند و می‌توانند خوشحالی یا ناراحتی خود را به هم ابراز کنند و
  • آنها با هم شوخی می‌کنند و به همدیگر می‌خندند.

آنها به دیگران اجازه می‌دهند که حریم خصوصی داشته‌باشند و ذهن‌خوانی نمی‌کنند(مارتین و مارتین[14]، 2000).

چرخه‌ی حیات خانوادگی یکی از حوزه‌هایی است که با توجه به رضایت زناشویی مورد پژوهش قرار گرفته‌است. پترسون(1990) در پژوهش خود نشان داد که الگوی رضایت زناشویی به شکل(U) است. در سال‌های اولیه زندگی زناشویی رضایت زناشویی رو به کاهش می‌رود(با تولد یک فرزند) و بعدا در سال‌های آخر زندگی زناشویی رضایت زناشویی بالا می‌رود(ترک فرزندان از خانه پدری). اما وان لانینگهام[15]، جانسون[16] و آماتو[17](2000) در پژوهش خود نشان دادند که رضایت زناشویی در طول مسیر رابطه زناشویی رو به کاهش می‌گذارد(وان کروسیک، 2004).

پژوهش ساباتلی[18] و بارتل- هارینگ[19](2003) نشان داد که مسایل مربوط به چرخه حیات خانوادگی و رضایت زناشویی  با خانواده هسته‌ای شروع نمی‌شود، بلکه با خانواده اصلی (پدری) شروع می‌شود و در واقع تجربیات خانواده اصلی تاثیر زیادی بر سطح رضایت زناشویی دارد

[1] Harge, Sanders &Decson

[2] Markowski & Greenwood

[3] Wood

[4] Blach

[5] Blum & Mehrabian

[6] Stenberg & Grajek

[7] Triangular theory of love

[8] Intimacy

[9] Passion

[10] Decision making

[11] Commitment

[12] Belief systems

[13] Carr

[14] Martin

[15] Van Laningham

[16] Johnson

[17] Amato

[18] Sabatelli

[19] Bartke-Haring