رویکردهای مهم رایج در پیشگیری از سوء مصرف مواد

رویکردهای مهم رایج در پیشگیری از سوء مصرف مواد

معمولاً 4 روش اصلی برای کمک به افراد برای سازگاری با عود[1] سوء مصرف مواد وجود دارد (ماک[2] و دیگران، 2001). این روش­ها در چهار دسته طبقه بندی شده اند که عبارتند از:

1)12 قدم                                  2)رویکردهای شناختی-رفتاری

3) رویکردهای خانواده محور             4)جامعه درمانی[3]

12 قدم

رویکرد 12 قدم به گروه های الکلی های گمنام[4] (AA) باز می گردد. این مدل وابستگی به مواد را به عنوان یک بیماری می داند که نیاز به مدیریت در سرتاسر گستره زندگی فرد دارد. مراجعان از طریق پیگیری یکسری موضوعات که به عنوان قدم ها مشخص شده اند پیشرفت می کنند. تسهیل کننده های این حمایت گروهی، غالباً خود مصرف کننده های مواد هستند که ترک کرده اند (وینتر[5] و دیگران، 2000). برنامه ((AA سعی دارد این باور را به تک تک اعضای (AA) تلقین کند که وابستگی به الکل، بیماری است که هرگز نمی توان آن را درمان کرد و هوشیاری مداوم برای پرهیز از حتی یک پیک نوشیدنی الکلی ضروری است، تا مبادا مشروب خواری کنترل ناپذیر، دوباره به کلی شروع شود. حتی اگر شخص به مدت 15 سال یا بیشتر اصلاً الکل مصرف نکرده باشد، عنوان الکلی بر طبق اصول و عقاید AA باز هم ضروری است، چرا که شخص همیشه الکلی است و همیشه این بیماری را به همراه دارد، حتی اگر در حال حاضر تحت کنترل باشد (کرینگ و همکاران، 2007).

در یک مطالعه آینده نگر بزرگ روی بیش از 2000 مرد وابسته به الکل، این نتیجه به دست آمد که ( (AAنتیجه بهتر در دو سال بعد را پیش بینی می کند (مک کلر[6]، استوارت[7] و هومفریز[8]، 2003). پس از معرفی و اقبال از این گروه، مدتی بعد، گروه معتادان گمنام نیز معرفی شدند. به هر حال از نظر این رویکرد وابستگی، نوعی مشکل وجودی است و مصرف مواد شکلی از رفتار غیر انطباقی که در پاسخ به نوعی نقصان معنوی ابراز می شود. بنابراین در درمان، بر بیدارسازی معنوی، اهمیت یافتن خدا یا یک قدرت برتر و نیایش تأکید می شود (بلوم[9]، 2005). گروه های [10](NA) اختلالات مصرف مواد را برای عده­ای، شرایطی مزمن می دانند که بهبود آن مستلزم حمایت های مستمر می باشد (مکللان، لویس، برین و کلبر[11]،2000). گروه های خودیاری از جمله گروه های (NA) و (AA) نشان داده اند که مکمل­های خوبی برای خدمات درمانی رسمی که باعث حفظ سودمندی درمان می شوند، هستند (اولسون[12] و همکاران،2005). این گروه ها حمایت و بهبودی را به صورت مداوم و در دسترس ارائه می­کنند و حضور افراد در این گروه ها آزادانه می باشد (هومفریز و موس[13]،2007).

مطالعات در اثربخشی برنامه های 12 قدم ( (12-STEPبا مقایسه کسانی که برنامه 12 قدم را به پایان رسانیده بودند و کسانی که این برنامه را به پایان نرسانده بودند، سودمندی این مدل را نشان داده­اند (کلی، مایر و براون[14]، 2000). روتس و آنیس[15](1992) 8 ویژگی برای تبیین اثربخشی گروه های خودیاری از جمله گروه های (NA) و (AA) تعیین کردند. (a) اعضا در تجارب یکدیگر از جمله، ناتوانی و آسیب­پذیری شان برای کنترل مصرف مواد سهیم می شوند. (b) در این گروه ها آموزش به خود مورد تأکید قرار می گیرد. (c) گروه ها خود- حاکمیتی هستند. (d) آن­ها مسئولیت رفتارهایشان را می پذیرند. (e) حس عضویت در این گروه ها مهم است. (f) عضویت در این گروه ها داوطلبانه است. (g) برای تغییر شخصی تعهد ضروری است. (h) گمنامی و رازدازی در این گروه ها مورد تأکید است. بهترین گروه های خودیاری شناخته شده، الکلی های گمنام و معتادان گمنام هستند. اهداف اولیه AA و NA، این است که پیام امید را برای کسانی که هنوز از سوء مصرف مواد در رنج هستند برساند و به آن­ها کمک کنند تا سبک زندگی جدیدی بدون مصرف مواد داشته باشند (داویکو، 1999).

ادعاهای مطرح شده توسط AA درباره کارایی درمان آن، مورد بررسی دقیق علمی قرار گرفته است. سودمندی معنادار AA تأیید شده است (اوایمته[16]، فاینی[17] و موس[18]، 1997؛                           تیمکو[19] و همکاران، 2001). با وجود سختی های همراه با بررسی کار آمدی گروه های خودیاری نظیر AA، این گروه ها همچنان برنامه های درمانی بسیار پرکاربردی هستند. برای مثال در سال 2003، حدود دو سوم کسانی که از درمان وابستگی به الکل یا دارو بهره برده اند، از طریق یک برنامه خودیاری به این هدف دست یافتند (سام اچ سا، 2004).

12 گام الکلی های گمنام

  • پذیرفتیم که در برابر الکل درمانده و ناتوان بودیم- زندگی مان کنترل ناپذیر شده بود.
  • به این باور رسیدیم که قدرتی بزرگتر از خودمان توانست ما را به سلامت عقل باز گرداند.
  • تصمیم گرفتیم اراده و زندگی خود را به خداوندی که او را شناختیم، بسپاریم.
  • سیاهه اخلاقی موشکافانه و شجاعانه خود را ساختیم.
  • در برابر خدا، خودمان و در برابر انسانی دیگر به ماهیت بی کم و کاست اشتباهات خویش اعتراف کردیم.
  • کاملاً آماده بودیم که از خدا بخواهیم این کاستی ها را از شخصیت و سرشت مان بزداید.
  • خاضعانه از او خواستیم که کمبودها و عیوب ما را بر طرف کند.
  • فهرست تمام کسانی را که به آن­ها زیان رسانیده بودیم، تهیه کردیم و حاضر شدیم که تمام آن­ها را جبران کنیم.
  • هر جا که ممکن بود، مستقیماً برای این اشخاص جبران مافات کردیم، به جز زمانی که انجام این کار به آن­ها یا دیگران آسیب می رساند.
  • به پر کردن سیاهه شخصی خود ادامه دادیم و وقتی که اشتباه کردیم، بی درنگ به آن اعتراف کردیم.
  • از طریق عبادت و مراقبه در صدد بهتر کردن ارتباط آگاهانه خود با خداوندی که او را شناختیم برآمدیم، عبادت فقط برای آگاهی از اراده او و برای ما و توانایی تحقق بخشیدن به آن.
  • در نتیجه این گام ها به بیداری معنوی دست یافتیم، سعی کردیم این پیام ها را به الکلی ها منتقل کنیم و این اصول را در تمام امور و کارهایمان به اجرا در آوریم (کرینگ و همکاران، 2007).

رویکردهای شناختی-رفتاری

خانواده درمانگران رفتاری و شناختی- رفتاری اعتقاد دارند که خانواده ها و زوج ها، صرفاً تحت تأثیر محیط های خود هستند و الگو های رفتاری آموختنی است. بنابراین رفتارهایی با کارکرد بد را   می­توان با رفتارهای سازگارانه تر جا به جا کرد (توماس[20] 1992، به نقل از نوابی نژاد، 1378). در خانواده درمانی شناختی-رفتاری بر آنچه اعضای خانواده می اندیشند و نیز رفتار کردن آن­ها توجه می شود. از آنجائی­که این رویکرد تلفیقی از رویکردهای شناختی و رفتاری است، بنابراین در برگیرنده تمامی مبانی دو رویکرد است. در این شیوه به خانواده ها کمک می شود تا الگو های تحریف شده و رفتارهای ناکارآمد خود را تشخیص دهند و در پی تغییر آن باشند. برای درمان “از بحث­های منظم  و تکالیف رفتاری سازمان یافته ای استفاده می شود” که جنبه های شناختی نیز مورد نظر است (قاسم زاده، 1376).

شیوه شناختی-رفتاری که تأکید متعادلی روی شناخت و رفتار دارد، بر عمق الگوهای تعاملی خانواده تمرکز دارد (دهقانی و همکاران، 1387). روابط خانوادگی، شناخت ها، هیجانات و رفتار در این نظریه بر یکدیگر تأثیرات دو جانبه دارند. بنابراین یک استنتاج شناختی می تواند هیجان یا رفتاری را برانگیزد و این هیجان یا رفتار می تواند بر شناخت تأثیر بگذارد. اپستاین و شلزینجر (1996، به نقل از دهقانی، 1387) چهار مورد را که از طریق آن­ها، شناخت، رفتار و هیجانات اعضای خانواده ممکن است منجر به ایجاد جوی ملتهب شود، ذکر می نمایند:

1- شناخت ها، رفتارها و هیجانات هر فرد نسبت به تعاملات خانواده (مثلاً فردی که متوجه می شود که از مابقی خانواده کنار می کشد).

مطلب مرتبط :   تعاریف پرخاشگری و اعتقادات نظری متفاوت روان شناسان

2-اعمال اعضای خانواده نسبت به او

3- واکنش ترکیبی (نه همیشه یکسان) چند عضو خانواده نسبت به او

4-ویژگی­های ارتباطات بین دیگر اعضای خانواده (مثلاً دو نفر از خانواده، معمولاً از نظرات یکدیگر حمایت می کنند).

رویکرد خانواده درمانی رفتاری- شناختی، خانواده را به عنوان یک عامل مهم در  سوء مصرف مواد می داند. به عنوان مثال سوء مصرف مواد به وسیله عضو خانواده، ممکن است به وسیله سرمشق گیری و تقویت ها توسط اعضای دیگر خانواده صورت گیرد. سوء مصرف مواد فرد ممکن است به صورت ضمنی توسط والدین که به صورت “تأیید همراهی فرد با گروه همسالان مصرف کننده مواد” باشد تقویت شود یا به واسطه سهل گیری والدین که به نوجوان اجازه می دهد که تجربه اولیه با مواد داشته باشد، سطوح بالاتر آن ممکن است تعارضات خانوادگی و همچنین استرس ها، به عنوان محرک هایی برای سوء مصرف مواد به حساب آیند (آذرین[21]، دونوهو[22]، بسالل[23]، کوگان و آیسرنو[24]،1994).

این نظریه بر مداخلات کوتاه مدت و مختصر تأکید می کند و در جهت نگرانی های آنی خانواده معتاد که باعث مطرح شدن نیازهای اضطراری خانواده می شود جهت گیری می کند و به اعضای خانواده کمک می کند که روش­های سالم­تر فکر کردن و رفتار کردن را پیدا کنند و این کار احتمالاً ادامه اعتیاد را کاهش خواهد داد (جانک و هاگدورن، 2006). مشاوران خانواده در حوزه اعتیاد به اعضای خانواده و نظام خانواده کمک می کنند که درک بهتری از آنچه که اعضاء با خودشان می گویند به دست آورند، افکار (اگر من مواد مصرف کنم، دیگران فکر می کنند من آدم خوبی هستم و مرا دوست خواهند داشت) احساس (اضطراب، افسردگی و عصبانیت)  رفتار (بحث، جنگ و دعوا ، گوشه گیری). مشاوران خانواده در حوزه اعتیاد درک اعضای خانواده از اینکه رفتارهای معتادگونه چگونه با پیامدهای منفی مرتبط هستند را افزایش می دهد (جانک و هاگدورن، 2006).

خانواده و اعتیاد

خانواده اولین محیط اجتماعی و آزمایشگاه طبیعی است که در آن شخصیت و الگوهای رفتاری فرد در رابطه با سایر اعضای خانواده شکل می گیرد و این منحصر به رفتار سازشی و بهنجار نیست. رفتار نابهنجار فرد نیز در خانواده شکل می گیرد که نشان دهنده اختلال در کارکردهای مختلف در نظام خانواده است (آقابخشی، 1388). روابط خانوادگی با ثبات و راهنمایی والدین، تأثیرات سرمشق گیری بسیار مهمی برای کودکان هستند (رامیرز و همکاران، 2004؛ به نقل از باچر، 2007 ) و این ثبات معمولاً در خانواده های سوء مصرف کنندگان مواد وجود ندارد. کودکانی که والدینی دارند که شدیداً الکل یا دارو را سوء مصرف می کنند، در برابر مبتلا شدن به مشکلات سوء مصرف مواد و مشکلات مربوط، آسیب پذیر هستند (اربلیچ، ایرلی واین[25]،  2001؛ به نقل از باچر[26]، 2007؛ ترجمه سیدمحمدی، 1388).

کودکانی که در اوایل کودکی در معرض الگوهای نقش منفی و کژکاری خانوادگی قرار می گیرند، بزرگسالان پیرامون آن­ها رهنمود های محدودی را ارایه می دهند، اغلب در گام های دشواری که باید در زندگی بردارند دچار لغزش می شوند (فیشر[27] و همکاران، 2005 به نقل از باچر[28]، 2007). محققان دیگر اعتقاد دارند اعضای خانواده در صورت مصرف مواد مخدر می توانند به عنوان الگوهای مشاهده ای، در گرایش اعضای دیگر خانواده به مصرف مواد مخدر نقش مؤثری ایفا کنند. برای مثال، ویزلی[29] و همکارانش (1997) در تحقیقات خود دریافتند که از 24 نمونه مورد مصاحبه، تعداد 14 نفر دارای خانواده های با سابقه سوء مصرف مواد مخدر بوده­اند. محققان مختلفی نیز عواملی چون ارتباط والد- فرزندی، میزان حمایت والدین از فرزندان، کمّیت و کیفیت وابستگی عاطفی فرزند به والدین و غیره را در گرایش نوجوانان به سوء مصرف مواد مخدر مؤثر دانسته اند (اسپونر[30]، 1999؛ پاترسون و همکاران، 1992).

مقایسه بین عملکرد خانواده و میزان سازگاری در دانش آموزان یکی از مهمترین عوامل مؤثر در سوء مصرف و همچنین پرهیز از مواد مخدر، خانواده و نحوه عملکرد آن می باشد (ین، چن و چن، 2007). پژوهش ها نشان داده اند که مشکلات در عملکرد خانواده با رفتار ضد اجتماعی، پرخاشگری و اعتیاد در نوجوانان ارتباط دارد (طهرانی، 1382). عوامل خانوادگی به عنوان یکی از عوامل خطر ساز عمده سوء مصرف مواد توسط نوجوانان گزارش شده است. استفاده از مواد با شکست در ایفای نقش والدینی، تعارض­های ولی-فرزندی و تعارض های درون خانوادگی، نگرش پذیرنده نسبت به مواد و استفاده از الکل و سیگار در خانه توسط والدین مرتبط می باشد. همچنین عدم نظارت کافی والدین معمولاً پیش بینی کننده قدرتمند سوء مصرف مواد توسط نوجوانان است (ین، چن و چن، 2007).

اگر فضای عاطفی موجود بین اعضای خانواده سرد و بی تفاوت باشد به ایجاد رفتار های مخاطره آمیز و یا مصرف مواد مخدر می انجامد. در مقایسه ای که روابط خانوادگی معتادان و غیر معتادان انجام شد مشخص شد که رابطه بین پدر و فرزند در 88% و در 97% رابطه صمیمی بین پدر و مادر در  خانواده­های معتادان وجود ندارد (بشارت و همکاران، 1380). اعتیاد پدر، سلامت روانی خانواده را به شدت تهدید می کند. افسردگی، اضطراب و درگیری های شدید عاطفی از جمله آسیب هایی است که در صورت اعتیاد مرد، مادر خانواده را تهدید می کند (محبی، 1390).

تاریخچه خانواده درمانی

قبل از 1950 درمان روانشناختی تقریباً به درمان های روان تحلیلی فردی محدود بود (بلز[31]، 2002). یکی از اصول روان تحلیلی فردی این بود که رفتار یا مشکلات روانشناختی، ریشه در تعارضات درون روانی فرد دارد (بلز[32]، 2002؛ کوترل و بوستون[33]، 2002). برخی از عقایدی که به هموار شدن خانواده درمانی کمک کرد، به کارهای جان بالبی که معتقد بود دلبستگی بین مادر و کودک می تواند زمینه کار با اعضای خانواده را فراهم کند (بل، 1967). ناتان آکرمن[34] (1956) که روان تحلیلگر کودک بود و کودک را به اتفاق خانواده در مطبش در نیویورک در دهه 1930 می دید. موری بوئن[35] در پروژه تحقیقاتی با خانواده های اسکیزوفرنی در دهه 1950 کار می کرد. از گریگوری بیستون، غالباً به عنوان پدر خانواده درمانی مدرن یاد شده است (بلز، 2002؛ کوترل و بوستون، 2002).

بیتسون یک انسان شناس بریتانیایی بود که یک کمک مالی برای پژوهش در الگوهای ارتباطی خانواده هایی که عضو  بیمار اسکیزوفرنی داشتند و در بیمارستان کالیفرنیا تحت درمان قرار داشتند، دریافت کرد. بیتسون یک روان تحلیلگر، متخصص ارتباطات و انسان شناس یک تیم را به خدمت گرفت. آن­ها به کمک هم نظریه ای در زمینه اسکیزوفرنی مطرح کردند و معتقد بودند، علت بیماری اسکیزوفرنی در عضو خانواده به ارتباطات اعضای خانواده بر می گردد (بیتسون، جکسون، هیلی و ویکلند[36]، 1963). این کار به عنوان طرح اولیه برای توصیف آسیب شناسی خانواده و روش های درمانی به کار رفت. تیم مؤسسه پژوهش روانی (MRI[37]) در پالو آلتو[38]، یک مدل خانواده درمانی مختصر را که در تقابل با درمان های طولانی مدت که بر اساس روان تحلیلی بود، پیشنهاد دادند. در دهه 1960 روان تحلیلگر دیگر، سالوادور مینوچین عبور از مرزهای درمان سنتی فردی را آغاز کرد (مینوچین و همکاران، 1967). نگاه مینوچین این بود که خانواده های سالم، مرزهای میان فردی صریح و آشکاری دارند و مداخلاتش به این منظور بود که به خانواده ها کمک کند تا چنین مرزهای صریحی در خانواده های بد کارکرد ایجاد کند. کار مینوچین فوراً با استقبال جامعه روانپزشکی روبرو نشد. در حقیقت مینوچین به خاطر وفاداری اش به روش های روان تحلیلی سنتی نزدیک بود که اعتبارش را در دهه 1970 از دست بدهد (مینوچین، 1982). از آن زمان تاکنون خانواده درمانی با یکسری از مدل های درمانی در حال رقابت به رشد خود ادامه داده است.

مطلب مرتبط :   دین چه تاثیری بر زندگی انسان میگذارد؟

رویکرد های درمانی خانواده محور

فلسفه ای که ما را به سمت رویکردهای خانواده محور می برد در تقابل آشکار با مدل بیماری الکلیسم می باشد. بارزترین تفاوت میان این دو پارادایم[39]در رابطه با سبب شناسی[40] می باشد. مدل بیماری، بر عاملی واحد در بروز الکلیسم تأکید می کند (یک فرایند بیماری و غیره). درمانگران خانواده بر علیت حلقوی[41] تأکید می کنند و بر این نکته اتفاق نظر دارند که پویایی ها و ارتباطات میان فردی با خانواده ایجاد کننده یا نگهدارنده رفتار اعتیادی است (کولیز، 1990؛ لیپس، 1999). این فرایند تعامل در زمینه خانواده درمانی به عنوان جبرگرایی متقابل[42] شناخته شده است که معتقدند الکلیسم هم از اعضای خانواده تأثیر می پذیرد و هم بر اعضای خانواده تأثیر می گذارد (کولیز، 1990).

فرضیه ای که در اینجا مطرح می شود این نکته است که الکلیسم به عنوان یک مشکل فردی تلقی نمی شود، بلکه به عنوان یک مشکل در یک سیستم بزرگتر بویژه خانواده تعبیر می شود (دیماینو، 1989). با در نظر گرفتن اینکه اختلال یا بیماری یک عضو خانواده، احتمالاً بر عملکرد سایرین نیز تأثیر منفی گذاشته و از طرف دیگر می تواند ناشی از روابط نامطلوب با سایرین و بالاخص والدین باشد، فرد مشکل دار در واقع نشانه اشکال و اختلال در سیستم و کل اعضای خانواده خواهد بود (نوابی نژاد، 1378). فاکتورهای خانوادگی ممکن است پیش بینی کننده های مهم­تری در التزام به درمان باشند و حمایت خانواده می تواند یکی از مهم­ترین فاکتورها در جهت حفظ پرهیز[43] باشد. در ضمن همچنان­که در ابتدا توصیف کردیم، مصرف مواد توسط اعضای خانواده می تواند بر همه اعضای خانواده از جمله: همسر، فرزندان و دیگر کسانی که در خانواده زندگی می کنند، اثر بگذارد. اعضای خانواده نه تنها در پرداختن ثمربخش با سوء مصرف کننده مواد نیاز به کمک دارند بلکه در سازگاری با ناراحتی ها و حل دوباره نگرانی هایشان به کمک نیاز دارند. استرس در روابط خانوادگی و روابط همسری نیز می تواند سوء مصرف مواد را بیشتر کند یا زمینه لازم برای عود را فراهم آورد (کارلسون، اسمیت، ماتو و اورسمن[44]، 2008).

رویکرد های درمانی خانواده محور، اثر سیستم خانواده را بر افراد و سوء مصرف موادشان مورد بررسی قرار می دهند. خانواده به عنوان مجموعه ای از خرده نظام ها دیده شده است (فرزندان، والدین، همسران) که به گستره ای از نقش­ها خدمت می کنند. درمانگران خانواده، الگوهای تعاملی که در خانواده وجود دارد را به روشنی می بینند و از تکنیک هایی چون، قاب دهی[45] و برچسب زنی[46] مجدد استفاده  می­کنند (تعریف کردن رفتارها در یک حالت متفاوت) (ماک و دیگران، 2001). مطالعات تجربی، نظیر خانواده درمانی سیستمی[47] و خانواده درمانی چند بعدی[48] گزارش کرده اند که کاهش در مصرف مواد بعد از درمان در فاصله 6 تا 12 ماه، به سرعت اتفاق افتاده است (لیدل و هوگو[49]، 2001؛ فرانکلین[50] و همکاران، 2001). چندین فراتحلیل نشان داده اند که خانواده درمانی به طور کلی برای بسیاری از مشکلات از جمله الکلیسم[51]، اسکیزوفرنی[52]، سوء مصرف مواد[53]، مشکلات رفتار وسلوک[54]، مفید است (شادیش و بالدوین[55]، 2003؛ بویل[56] و همکاران،  1997 ؛ لویس و همکاران[57]، 1990؛ جوانینگ و همکاران[58]، 1992). تحقیقات خانواده درمانی در حوزه سوء مصرف مواد نشان داده است که درمان های مبتنی بر خانواده در مقایسه با درمان هایی که مبتنی بر خانواده نبوده اند، اثربخشی بیشتری داشته اند (اوفارل وفالس استوارت، 2006).

به نظر می رسد درمان های مبتنی بر خانواده، درمان منتخب برای مشکلات مواد نوجوانان باشد (استنتون و شادیش[59]،1997؛ ویلیلمز و چانگ[60]،2000؛ وان و هاوارد[61]،2004). حمایت قوی و پایدار تجربی برای درمان مبتنی بر خانواده در کاهش سطوح مصرف مواد در نوجوانان و افزایش کارکرد انطباقی در تعدادی از آزمایشات که به خوبی کنترل شده اند، موجود است (رو و لیدل[62]، 2003). این رویکرد ها به طور مؤثر، نوجوانان و والدین آن­ها را با استفاده از راهبرد های درگیرکننده خاص در درمان درگیر  می­کنند (استنتون[63]، 2004).

مشخص شده است که مداخلات مبتنی بر خانواده، اثرات درمانی برتری بر سطوح مصرف مواد در نوجوانان در مقایسه با درمان فردی (لیدل[64]، 2002) گروه درمانی نوجوانان (لیدل و همکاران، 2001، 2004) و مشاوره روانی – آموزشی با خانواده در خصوص مواد مخدر (جوانینگ و همکاران[65]، 1992) دارد. کاهش مصرف مواد که در درمان های خانواده محور دیده می شود، اثرات بلند مدت را تا دوازده ماه پس از پایان درمان نشان داده اند (لیدل،2002). درمان هایی که دیگر اعضای خانواده و نظام خانواده را مورد هدف قرار می دهند، نه تنها علایم اولیه بیمار شناسایی شده را کاهش داده یا حذف می کنند، بلکه بر ورود و ماندگاری مراجعان نیز می افزاید (استانتون،2004) و از مشکلات مرتبط می کاهد (لبو و گارمن، 1995) و تأثیر مثبتی بر دیگر اعضای خانواده دارند (کلی[66] و فالس-استوارت، 2002).

در سال های اخیر، استفاده از مدل های مؤثر مبتنی بر خانواده برای الکلی ها در درمان سوء مصرف کنندگان بزرگسال از موارد دلگرم کننده بوده است (فالس استوارت و افارل[67]، 2003). فارغ از   پایه­های نظری، رویکرد های خانواده درمانی برای سوء مصرف مواد به طور کلی اهداف اساسی مشابه ای دارند. (a) کاربرد نقش حمایت خانواده برای کاهش مصرف مواد فرد و انجام تغییرات مهم دیگر از جمله، تغییر سبک زندگی و (b) جایگزین کردن جنبه های مشکل ساز محیط خانوادگی از طریق حفظ تغییرات مثبت در فرد و دیگر اعضای خانواده و ارتقا و بهبود طولانی مدت فرد (فالس-استوارت، لام و کلی[68] 2009). چون محیط خانواده یکی از عوامل مؤثر بر تک‌تک اعضای خانواده است. تجربیات خانوادگی، نقش اساسی در ایجاد، گسترش یا تقویت رفتارهای مشکل ساز کودکان، نوجوانان و بزرگسالان دارد. از این رو، ترویج مداخلاتی که معطوف به والدین، فرزندان و یا کل واحد خانواده باشد، حائز اهمیت است (بهاری، 1383).

جامعه درمانی

جامعه درمانی به صورت برنامه های اقامتی طولانی مدت برای افراد دارای سوء مصرف مواد و مشکلات مربوط به آن می باشد. فلسفه شکل گیری این رویکرد درمانی این است که سوء مصرف مواد، اختلالی است که تمام وجود فرد را در بر می گیرد و از رشد شخصیت فرد جلوگیری می کند و مانع رسیدن فرد به اهداف و مهارت­های میان فردی اش می شود (ماک[69]، زمپولیچ[70]، تیتوس[71]، فیشمن[72]، گولدی و اسشوبل[73]، 2001). بروز و ظهور TC، به این خاطر است که یک محیط حمایتی برای افراد دارای سوء مصرف مواد در جهت رشد و بالندگی فراهم کند.

Relapse- 1

2-Muck

3-Therapeutic communities

4-Alcohol Anonymous

5-Winters

6-Mckeller

7-Stewart

  8-Humphreys

1-Bloome

2-Narcotics Anonymous

3-Mclellan, Lewis, Brein& Kleber

4-Olson

5-Moos

6-Kelly,Myers & Brown

7-Roots& Aanes

8-Ouimette

9-Finney

10-Moos

1-Timko

  1-Thomas

1-Azrin

2-Donohue

                                                                                                                                                                                  Besalel- 3

-Kogan & Acierno 4

 

1-Earleywine

2-Butcher

3-Fischer

4-Butcher

5- Wisely

6-Spooner

1-Bell

2-Beels

3-Cottrell & Boston

4-Ackerman

5-Bowen

Bateson, Jackson, Haley & Weakland-6

1-Mental Research Institute

2-Palo Alto

3-Paradigms

Etiology 4-

5-Circular causality

6-Reciprocal determinism

Abstienence-1

Carlson, Smith, Matto & Eversman-2

3-Reframing

4-Relabeling

5-Family system therapy

6-Multidimensional family therapy

7-Liddle & Hogue

8-Franklin, et al

9- Alcoholism

10-Schizophrenia

11-Drug abuse

12-Conduct problems

1-Shadish, & Baldwin

2-Boyle, et al

Lewis, et al 3-

4-Joanning, et al

5-Shadish

6-Chang

7-Vaughn & Howard

8-Rowe & Liddle

Stanton 9-

10-Joanning,  at al.

11-Kelly

Fals-stewart & O’ Farrell 12-

1-Fals- stewart, Lam & Kelle

2-Muck

Zempolich-3

Titus-4

Fishman-5

                                                                                                                                                                  6-Godley & Schwebel