دانلود تحقیق با موضوع امام صادق، امام حسین، حکومت اموی، حکومت اسلامی

مردم سرو کار داشت معاویه اولین کسی بود که خلافت را به پادشاهی تبدیل کرد.
امویان تیره‌ای از قبیله‌ی قریش بودند که سال‌ها قبل از بعثت و در عصر مبعوث شدن نبی مکرم اسلام با توجه به کینه و رقابت دیرینه‌ی خود با بنی‌هاشم و در رأس آنها حضرت محمد مصطفی از جمله سرسخت ترین دشمنان اسلام بودند.
سردمداران این حزب اگرچه از روی اکراه و ترس از شمشیر مسلمانان (به خاطر ملاحظات سیاسی) به دین اسلام گرویده و لقب«طلقاء» را گرفتند، اما آنان به هر قیمتی که بود برای خود جای پایی باز کرده، به کرسی حکومت و خلافت اسلامی تکیه زدند به طوری که پس از شهادت امیرالمؤمنین هم‌چنین قضیه‌ی صلح امام حسن مجتبی و عدم توفیق تحقق حکومت اسلامی توسط امامان شیعه، حکومت اسلامی و قدرت سیاسی به دودمان اموی منتقل شد (آقانوری، ۱۳۸۵: ۱۵۹).
بنی امیه در هنگام حکومت، دشمنی خود را نسبت به اهل بیت پیامبربه جایی رساندند که اگر نوزادی به نام علی می‌دیدند او را به قتل می‌رساندند . از زمان معاویه بن‌ابوسفیان سب و لعن علی به صورت یک سنت متداول ادامه داشت، تا آنکه در زمان حکومت عمر بن‌عبدالعزیز خاتمه یافت البته معاویه بن‌یزید و عمر بن‌عبدالعزیز را باید از این خاندان استثناء کرد و از اقدامات مهم عمر بن‌عبدالعزیز این بود که به هنگام حکومت، حکم سب امیرالمؤمنین را برداشت.۶۹
معاویه پسرش یزید را که شراب‌خوار و میمون باز بود به جانشینی انتخاب کرد این کار باعث مخالفت امام حسین و عبدالله بن‌زبیر در مکه شد در نهایت امام حسین با پیمان شکنی کوفیان به شهادت رسید و عبدالله بن‌زبیر توانست بعد از مرگ یزید و جانشین او معاویه دوم(شش ماه خلافت کرد و اندکی بعد مرد) از مردم مکه برای خودش بیعت بگیرد و عراق و حجاز(مکه و مدینه) یمن، مصر، شام، خلافت عبدالله بن‌زبیر را تصدیق کردند.
عبدالله بن‌زبیر سال‌های ۶۰ تا ۶۴ هجری را خلافت کرد و در جنگی که با مروان(شاخه دیگر بنی‌امیه) و در محل مرج الراهط در گرفت شکست خورد و حکومت به شاخه دیگری از بنی‌امیه یعنی مروانیان منتقل شد(سال‌های۶۴ تا ۱۳۴ هجری)
معاویه و جانشینان او که چهار نفر بودند را به مناسبت نام جدشان امیه، خلفای بنی‌امیه یا اموی می‌گفتند که نود و یک سال(از سال ۴۱ تا ۱۳۲ هجری) خلافت کردند.
بنی امیه به دو شاخه آل سفیان یعنی معاویه بن‌سفیان و پسرش یزید و نواده‌اش معاویه ثانی(از سال ۴۱ تا ۶۴ هجری ) و شاخه دیگر آل مروان(از سال ۶۴ تا ۱۳۲ هجری ) و اولاد اوتقسیم شد.
در بین خلفای بنی‌امیه، تنها معاویه سر سلسله و از شاخه سفیاتی معتبر بود و بقیه از شاخه مروانی مشهور بودند.بعد از عبدالملک بن‌مروان(شاخه مروانی) این چهار نفر معتبر ترین هستند.
۱ـ ولیدبن عبدالملک‌(۸۶ ـ ۹۶ هجری) در عهد او مغرب الاقصی(مراکش) اندلس و ماوراء النهر و قسمتی از هندوستان فتح شد.
۲ـ عمربن عبدالعزیز: پسر عموی ولید و نواده‌ی مروان بن‌حکم(۱۰۱ـ ۹۹ هجری) که عادل‌ترین و نیکو سیرت‌ترین امویان است و او پس از آن‌که به خلافت رسید دشنام دادن به علی بن‌ابی‌طالب را که در عهد معاویه مرسوم شده بود و در تمامی ولایات پس از ادای خطبه نماز معمول بود ممنوع کرد و خود او نیز همه وقت به رای فقها و اهل تقوا خلافت می‌نمود.
گفته شده که جد عمربن عبدالعزیز، عمر بن‌الخطاب خلیفه دوم بوده است.
۳ـ هشام بن‌عبدالملک(۱۰۵ـ ۱۲۵ هجری): در عهد او مسلمین از قفقازیه و ترکستان و جنوب فرانسه و سوئیس را فتح کرده و دولت اسلام را به منتهی بسطی که به خود دیده رسانده‌اند.
از وقایع داخلی مهم خلافت هشام خروج زیدبن علی نوه‌ی امام حسین و پسر امام سجاد است والی کوفه به دستور هشام بن‌عبدالملک زید را کشت سپس سر زید را به دمشق فرستاد و هشام امر کرد آن را به دمشق آویزان کنند و تا زمان ولید در این حال باقی ماند.
۴ـ مروان بن‌محمد(سال ۱۲۶ـ ۱۳۲ هجری) نواده‌ی مروان بن‌الحکم که آخرین خلیفه اموی است و شهرت او فقط به این است که مغلوب ابوسلم خراسانی و بنی‌عباس عمو زاده پیامبر و دولت اموی در عهد او بر افتاده است.۷۰
امام جعفر صادق
دوره امامت امام صادق (علیه السلام) دوره‌ای مهم در تاریخ مذاهب اسلامی است. این دوره را می‌توان دوره رشد اندیشه‌ها و فرقه‌های مختلف کلامی و فقهی دانست. بجاست برای روشن شدن چگونگی برخورد امام (علیه السلام) با مذاهب دیگر، ابتدا شرایط سیاسی و فرهنگی آن دوره را مرور کنیم.
دوره امامت ششمین امام شیعیان، با اواخر حکومت امویان و اوایل دوره حکومت عباسیان مصادف بود. این دوره، دوره ضعف و فروپاشی حکومت اموی و نوبنیاد بودن حکومت عباسی بود. شخصیت بی نظیر امام صادق (علیه السلام) به جهت برخورداری از نسب شریف و کمالات علمی و اخلاقی بی‌‌مانند، در کانون توجه جویندگان علم قرار گرفت. تعداد شاگردان آن حضرت را تا چهار هزار نفر یاد کرده‌اند. علوم و معارفی که از آن حضرت در این دوره نقل شده است، به حدی وسیع و گسترده‌اند که در هیچ یک از پیشوایان مذاهب اسلامی دیگر با این حجم روایت و دانش در علوم مختلف نقل نشده است. بزرگان مذاهب مختلف که محضر ایشان را درک کرده‌اند، از علوم ایشان بهره‌مند شده و از ایشان به بزرگی و عظمت یاد کرده‌اند.
با گذشت سال‌ها از ظهور اسلام، گسترش قلمرو سرزمین‌های وابسته به حکومت آن دوره از یک طرف و ورود تازه مسلمانان بسیار با سابقه داشتن ادیان و مذاهب مختلف از طرف دیگر، از اواخر قرن اول هجری مباحث اندیشه‌ای در مورد شناخت معارف اسلامی در جامعه گسترش یافتند و به تبع آن‌ها فرق و مذاهب مختلفی پدید آمدند. معتزله، جبریه، مرجئه، غلات، زیدیه، زنادقه، مجسمه، تناسخیه، متصوفه، اهل حدیث و اصحاب قیاس و رأی از فرقه‌های دوره امامت امام صادق (علیه السلام) بودند که امام (علیه السلام) به نقد اندیشه‌های آنان پرداخت.
امام (علیه السلام) از آزادی نسبی دوره انتقال حکومت از بنی امیه به بنی عباس به خوبی استفاده کرد و به عنوان مرجع دینی برجسته و علامه زمان خود در میان جامعه اسلامی مطرح شد؛ به ویژه در ایامی مانند حج که مسلمانان از مناطق مختلف به مکه می‌آمدند، افراد و بزرگان فرق مختلف نزد ایشان می‌آمدند و با ایشان گفت‌و‌گو میکردند.
عظمت شخصیت امام صادق (علیه السلام) و توجه مردم به سوی ایشان و تعالیم وی برای حکومت‌های اموی و عباسی خطری جدی به شمار می‌آمد. امویان به جهت ضعف سیاسی و قیام‌های مختلف علیه آنان، بیشتر گرفتار سرکوب کردن شورش‌ها بودند و علی رغم دشمنی، فرصت و توان چندانی برای مقابله با فعالیت‌های فرهنگی امام صادق (علیه السلام) را نداشتند، تا اینکه امویان سقوط کردند و عباسیان با شعار طرفداری از خاندان اهل بیت روی کار آمدند.۷۱
نتیجه
خلفا و حاکمان سیاسی (سه خلیفه نخست اسلامی و حاکمان اموی، آل زبیر) هر یک به شیوه‏های مختلف، خلافت اسلامی را از آن خود کردند، اگرچه نقطه اشتراک همه آنان گرفتن حکومت از اهل بیت بود، امّا در شیوه‏ها و اهداف حکومتی و نحوه برخورد شان با اهل‏بیت و امامان شیعه، یکسان عمل نکردند.لذا. مواجهه اهل‏بیت با آنان نیز نمی‌توانست یکسان باشد. از این جهت، می‌توان سیره و سخنان اهل‏بیت را نسبت به خلفای سه‏گانه نخست و به ویژه شیخین، در راستای تحکیم وحدت اسلامی و رعایت ملاحظات عاطفی دیگر مسلمانان دانست، امّا سیاست سکوت نسبی، مبارزه منفی، جلوگیری از شورش‏های نظامی بی‏حاصل، و گاهی همگامی ظاهری و برخورد مماشات‌گونه آنان با خلفای اموی و عباسی را، بایستی به جهت ملاحظات دیگری چون حفظ جان خود و اصحاب، و بقای اصل و اساس مکتب خویش، و حمایت از صلح و آرامش در جامعه و حفظ اقتدار و رشد تعالی نظام و کیان اسلامی دانست، و نه رفق ومداراباحاکمان ظلم وجور. حاکمان دستگاه اموی و عباسی برخی از صاحبان و پیروان مذاهب را ناخواسته و خواسته به پیروی از راه و رسم خود کشانده بودندو حجم زیادی از روایات اهل بیت با عنوان «الناس» و «عامه» معطوف به این دسته بودند. با این همه در مجموع این دسته از حاکمان و کارگزاران آن‌ها را نمی‌توان به عنوان گروهی مذهبی تلقی کرد، به ویژه اینکه حاکمان سیاسی در ظاهر به گرایش‌ها و مذاهب متفاوت و گاهی متضادی تعلق داشتند. به علاوه اینکه در موارد زیادی سران و پیروان مذاهب مختلف رو در روی حاکمان قرار داشتند و در مخالفت با سیاست‌های حاکم با اهل بیت مشترک بودند.
فصل دوم:
روابط سببی امام علی (علیه السلام)
وفرزندانش با خلفا
گفتار اول: همسران امام علی
حضرت علی(علیه السلام) اولین امام شیعیان در دوران حیات خود (۲۳ قبل از هجرت تا ۴۰ هجری) زنانی را به همسری گرفتند. اولین آن‌ها فاطمه الزهرا(سلام الله علیها) دختر رسول خدا بود. وی تا زمانی که فاطمه(سلام الله علیها) زنده بود با زن دیگری ازدواج نکرد۷۲ بعد از شهادت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) بنا بر وصیت آن حضرت، امام علی(علیه السلام) نخست امامه بنت ابی‌العاص اموی را به همسری گرفتند(مادر امامه زینب دختر رسول ا… بود.) و بعد از آن با، ام البنین کلبیه، اسماء بنت عمیس، ام حبیب تغلبیه، خوله حنفیه، ام سعد یا ام سعید بنت عروه بن‌مسعود ثقفی و محیاء بنت امرءالقیس ازدواج کردند۷۳(ترتیب این ازدواجها قطعی نیست)
آن حضرت کنیزانی هم داشته که در مجموع از همسران آزاد و کنیزان خود صاحب فرزندانی شد.
با توجه به اینکه در دین اسلام ازدواج دائم با بیش از چهار زن جایز نیست و هیچ مردی نمی‌تواند با بیش از چهار زن ازدواج دائمی داشته باشد(به جز پیغمبر اسلام) این ازدواجها هم زمان نبوده و حضرت بعداز جدایی همسرش و یا فوت، زن دیگری اختیار کرده است.
الف) علل ازدواج‌های مکرر حضرت علی(علیه السلام)
۱ـ شاید یکی از علل ازدواج‌های مکرر حضرت علی(علیه السلام) نهادینه کردن فرهنگ ازدواج در جامعه بود در عصر معصومین جامعه‌ی عرب به مفاسد و انحرافات اخلاقی و اجتماعی آلوده بودند آن حضرت و سایر امامان با ازدواج‌های مکرر الگو واقع می‌شدند تا عرب از طریق ازدواج نیاز خود را ارضا نماید.
۲ـ در زمان‌های گذشته – مخصوصا در زمان معصومان – زنان در وضعیت بد اقصادی و ناامنی بسر می‌بردند زنان بیوه به خاطر نداشتن شوهر که تنها منبع درآمد خانواده بود در نا امنی بسر می‌بردند زنان در آن دوره آن‌چنان مقتدر و توانمند نبودند که بتوانند نیازهای اقتصادی و امنیتی خود را فراهم کنند و این نیازها تنها با حمایت شوهر بدست می‌آمد حتی زنانی که در سنین بالا بودند و شوهر از دست می‌دادند مجددا ازدواج می‌کردند مسئله‌ای که شاید در جامعه‌ی معاصر ما مورد نداشته باشد.
۳ـ در آن زمان خوشایند نبود که زن بیوه بماند و بلافاصله بعد از سپری شدن عده طلاق و یا عده وفات شوهر انتخاب می‌کردند مانند اسماء بنت عمیس

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه ارشد دربارهحقوق تجارت، رویه قضایی، حقوق مدنی، قانون مدنی

دیدگاهتان را بنویسید