تعریف دین یا مذهب از دیدگاه روانشناسی

تعریف دین یا مذهب

یکی از کارهای اساسی و ضرور در پژوهش های علمی و تبادل اندیشه، ایضاح الفاض و مفاهیم کلیدی به کار رفته در بحث است. زیرا برخی از الفاظ، مشترک لفظی است و معانی لغوی و یا عرفی فراوان دارد. همچنین ممکن است، لفظی در جوامع گوناگون، معانی متفاوتی داشته باشد مثل واژه دین که معانی گوناگونی برایش آورده شده است. برخی از الفاظ نیز در عین وحدت معنا، دارای چندین مصداق گوناگون بوده یا به مرور زمان، معنای نخستین خود را از دست داده و معنای جدیدی را به خود گرفته است. بی توجهی به این تغییر ها و کاربرد های گوناگون برخی الفاظ و مشخص نکردن مقصود از آن الفاظ و مفاهیم، گاهی سبب اشتباه و مغالطه می شود(کریمی، 1385).

قدمت دین، به درازای عمر انسان بوده و در شکل های گوناگون، از ابتدایی ترین صورت تا صورت متعالی و جامع، در جوامع گوناگون تبلور یافته است. بنابراین ارائه تعریفی از دین که تمام ادیان را در بر گیرد، مشکل است. زیرا اولا معلوم نیست بین تمام ادیان یک جامع ذاتی موجود باشد، دوما بر فرض وجود جامع ذاتی، در رسیدن به آن، دو مشکل جدی فرا روی ماست: 1) تحریف شدن برخی ادیان و فاصله ی زمانی بین ما و آن ها، مانع دستیابی به همه آن هاست. 2) پیش از تعریف جامع و مانع، ما ملاکی نداریم تا با آن ملاک، دین را از غیر دین تشخیص دهیـم و ادیان را جمع و جامع ذاتی بین آن ها را مشخص کنیم. سوما چون دین، پدیده ای است که ما در برابر آن موضع گرفته، بی تفاوت نیستیم، با حالت موافقانه یا مخالفانه با آن برخورد می کنیم(ملکیان، 1375).

هزاران سال است که محققان درباره دین می نویسند و از آن سخن می گویند. ممکن است این موضوع بیش از هر موضوع دیگری در تاریخ بشر کتاب نوشته باشند، با وجود چنین توجه ویژه ای به دین کیست که جرات کند بپرسد آنچه از آن سخن می گویید به راستی چیست؟ این سوال هر چند گستاخانه باشد ولی سوال بسیار خوبی است. اگر چه داده ها و مشاهدات در حوزه علوم اجتماعی نشان می دهند که دین پدیده ای عام و جهان گیر است. هر تلاشی برای تعریف دین بی درنگ با مشکل مواجه می شود. اگر فقط با میراث یهودی و مسیحی و سنت اسلامی سر و کار داشته باشیم، کاملا مطمئنیم که به اجماعی در این باره دست می یابیم، لیکن به محض آنکه از این ها درگذریم و به ادیان آسیای شرقی  و افریقا و بسیاری نواحی دیگر برسیم که در امریکای شمالی و اروپا چندان شناخته شده نیست با دشواری های بسیاری مواجه می شویم(اسپیلکا[1]، هود[2]،هونسبرگر[3]، گرساج[4]، ترجمه دهقانی، 1390).

مطلب مرتبط :   انواع کنترل و نظارت به روش روانشناختی

از نظر لغوی مذهب، به معنای روش و طریقه است (لغت نامه دهخدا). همچنین آن را به معنای راه و محل رفتن نیز آورده اند و این به هنگامی است که درک ضرورت رفتن و حرکت در آن مطرح بوده و جهت حرکت در آن مطرح بوده و جهت حرکت در آن مشخص باشد(قائمی،1387).

بر همین اساس به روش و برنامه ای که فرد در زندگی خود پیشه کرده و جهان و آینده را بر آن اساس تفسیر می کند مذهب گفته می شود(احمدی،1383).

تاثرات و احساسات و رویداد هایی که برای هر انسانی در عالم تنهایی دور از همه بستگی ها برای او روی می دهد، به طوری که انسان از این مجموعه در می یابد که بین او و آن چیزی که آن را امر خدایی می نامد رابطه ای برقرار است(جیمز، ترجمه قائنی، 1387).

 

مذهب یک سلسله منظم اعتقادات، اعمال و رفتارها (عبادات) و ارزش های اخلاقی است  که غالبا شامل قوانین اخلاقی و فلسفی می شود. به عبارت دیگر، نظامی از گرایش ها، اعمال  و مراسم تشریفات و عقایدی که جامعه در ارتباط با خدا یا دنیای فوق طبیعت پیش می گیرد و انجام می دهد(انوری، 1383).

دین مجموعه ای از معارف مربوط به حقیقت انسان و جهان و مقدرات متناسب با آن است که در مسیر زندگی مورد عمل قرار می گیرد. در این مجموعه بایدهای فقهی و اخلاقی قرار دارند که انسان متدین، تسلیم در برابر آنهاست. تسلیمی که زاییده اعتقاد پاک و شناخت حقیقت انسان و جهان است. الزام ها و بایدهای یاد شده را در میان خود و افعال اختیارش واسطه قرار می دهد تا به این وسیله به کمال شایسته خود راه یابد (طباطبایی،1377). میان در قالب ایمان مذهبی، دین پیوندی دوستانه میان انسان و جهان است که در واقع نوعی هماهنگی انسان و آرمان های کلی جهان است(مطهری،1366).

مطلب مرتبط :   شاخصهای خانواده و تأثیر آن در پیشرفت تحصیلی

لغت دین به معنای انقیاد، خضوع، پیروی، اطاعت، تسلیم و فرادانسته است و معنای اصطلاحی آن مجموعه عقاید، اخلاق، قوانین و مقرراتی می باشد که جهت اداره امور جامعه انسانی و پرورش انسان ها می باشد(جوادی آملی،1366). دین در اصطلاح به معنای اعتقاد به آفریننده ای برای جهان و انسان و دستور های عملی متناسب با این عقاید است. از این رو کسانی که مطلقا معتقد به آفریننده ای نیستند و پیدایش پدیده های جهان را تصادفی و یا صرفا معلول فعل و انفعالات مادی و طبیعی می دانند، بی دین نامیده می شوند(جعفری،1375).

 

 

 

 

[1] Spilka, B

[2] Hood,R.W

[3] Hunsberger,B

[4] Gorsuch,R