اهداف آموزش صلح

اهداف آموزش صلح

همه­جا و از هرنظر گاهی آموزش برای صلح حیاتی است ، همان صلحی که همگان می­دانیم چیزی فراتر از نبود ستیزه­ است. صلح فرهنگی است استوار، مبتنی بر پذیرش دیگری و احترام به او ، روحیه هبستگی فعال میان افراد است که بر امید مشترک و صلح پی­ریزی شده است. حفظ و تقویت این ارزش­ها باید سرلوحه هدف­های آموزش و پرورش باشد. مدرسه­های ما باید جایگاه دانش­های شایسته باشد و در میان تمام آموزش­هایشان بیشترین ارزش را برای آموزش­هایی قائل شود که شایستگی­های صلح و جنون­های جنگ را نشان می­دهد(فدریکو[1]،1976).

گفتیم که آموزش صلح از اواخر دهه1950 با تمایل به حرفه­ای شدن باعث افزایش رشد نهضت صلح شد. آموزش صلح رشته پویایی است که درصدد است فرصت­های لازم برای ایجاد جامعه مبتنی بر عدالت و زیست مسالمت آمیز را ایجاد کند. در خصوص هدف­ها و مقاصد آموزش صلح ، دیدگاه­ها و نظرات متفاوتی ارائه شده است.

ریردودن[2](1998) براین باور است که هدف اصلی آموزش ارتقای بینش جهانی در زمینه نوعی هشیاری و آگاهی اصیل است که همه مارا قادر می­سازد همچون یک شهروند جهانی رفتار کنیم و شرایط موجود را از طریق ایجاد تغییر در ساختار اجتماعی و الگوی تفکر که به وضع موجود حاکم است متحول سازیم. از این­رو باید گفت که این بینش و تمایل به تغییر، در اصل در کانون مبحث آموزش صلح قرار دارد.

در ماده26 اعلامیه جهانی حقوق بشر درباره حقوق اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی افراد صحبت شده است.کمیسیون در پیش نویس خود درباره اهداف آموزش و پرورش متن زیر را گنجانده است. هدف آموزش و پرورش باید رشد جسمانی، فکری و اخلاقی شخصیت انسان و گسترش رعایت حقوق بشر و آزادی­های اساسی باشد. آموزش و پرورش باید با روحیه دگرستیزی وکینه­ورزی نسبت به دیگر ملت­ها با گروه­های نژادی یا دینی در همه­جا پیکار کند. یکی از معروف­ترین سازمان­های جهانی امر آموزش که مسولیت و جایگاه معینی را در آموزش صلح به خود اختصاص داده است، شورای جهانی برنامه درسی و آموزش است که در سال(1971)توسط معلمانی از سرتاسر جهان تشکیل شده است. در مقدمه اساسنامه این شورا آمده است؛اکنون زمانی است که جامعه جهانی و آموزگاران وظیفه مطمئن ساختن مردم را دارند. آموزش نقش موثری در ارتقای برابری صلح و تصور حقوق بشر جهانی دارد. در نتیجه تمامی برنامه­های درسی وآموزشی موسسات آموزشی برای کودکان، نوجوانان، سالمندان باید در جهت ارتقای عزت نفس افراد، بنابراین آموزش برای صلح گرچه ممکن است هدف­ها و نام­های متفاوت به خود بگیرد اما همگی در چند نقطه موردتاکید باهم اشتراک دارند. همگی آن­ها شامل آموزش برای مفاهیم بین المللی، آموزش بین­المللی، آموزش برای بقای آموزش جهانی و آموزش برای شهروندان جهانی شدن می شود(ذکاوتی قره گوزلو،1381).

مطلب مرتبط :   15 عامل خانوادگی که باعث بزهکاری میشود

از این­رو آموزش جهانی با آگاه ساختن دانش­آموزان از مسائل عمده جهانی از قبیل حقوق بشر، صلح و امنیت توسعه جهان سوم، آشنایی با محیط آغاز می شود تا موجب توسعه دانش، نگرش و توانایی آن­ها در مطالعات انتقادی و تحلیل موارد مربوط به مسائل جهانی شود(گلدین[3]،1989).

همان­طور که مایور هم می­گوید؛ وظیفه ما در مقام آموزشگر حکم می­کند که از رهگذر آموزش و پرورش، آرمان پروری نسل­های جدید را به سوی بنای جامعه سرشار از صلح، پیشرفت و رفاه هدایت کنیم. در تمام فرهنگ­ها، کارکردی را که ما باید تقویت کنیم همانا کارکرد تحکیم صلح است(فدریکو[4]،1976).

مأموریت ما و همین­طور سازمان ملل در قبال کودکانمان، ساختن جهانی صلح­آمیز به جای جهانی پرآشوب است.پس باید خودمان را وقف در آموزش صلح نماییم. جهان ما همواره در حال تغییر است پس بیایید ساختار کنونی خشونت و جنگ را پاک نموده و نمونه بی­نظیری از برقراری صلح را جایگزین آن نمائیم(بایر و استنلی،[5]2003).

در خصوص هدف­های اصلی آموزش صلح همانطور که اشاره شد، محققین زیادی نظرات متفاوتی ارائه داده­اند، از جمله جان گالتونگ، که پنج هدف اصلی آموزش صلح را دستیابی به مقاصدی چون عدم خشونت، رفاه اقتصادی، عدالت اجتماعی ، تعادل زیست محیطی و مشارکت عمومی در امور مختلف می­داند که در این میان عدالت اجتماعی، عدم خشونت و علاقه­مندی به حفظ محیط زیست از اهمیت فزونتری برخوردار است(فتحی واجارگاه، 1382).

در یک طبقه­بندی نهایی اهداف آموزش صلح می­تواند برحسب نتایجی که از آن انتظار می­رود به دقت تعریف شود. در این راستا آموزش صلح باید جنبه­های زیر را در دانش­آموزان پرورش دهد.

مطلب مرتبط :   نقش خانواده در پیشرفت تحصیلی فرزندان

الف: توانایی اندیشیدن: آگاهی از صلح و روش­های حصول به آن

ب: هشیاری و آگاهی اجتماعی: مشارکت، همکاری و تشریک مساعی

ج: زندگی عاطفی: احساس همدردی با دیگران در سطح گروه، جامعه محلی و بین المللی

د: زندگی اخلاقی: مسئولیت برای اعمال شخصی

و: هشیاری زیست محیطی: احترام قائل شدن به تمامی اشکال زندگی و حیات(بایر و استنلی،2003).

[1].Fedriko

[2].Reardon

[3].choldin

[4].Fedriko

[5].Bayer & Stanley